معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4019956
تعداد نوشته ها : 10297
تعداد نظرات : 319
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

بدون تردید باید ولایت‌عهدی امام رضا (ع) را مهم‌ترین موضوع دوران زندگی آن حضرت به شمار آورد. مأمون امام رضا (ع) را از مدینه به خراسان احضار کرد و در ابتدا، اصل خلافت را به وی پیشنهاد کرد و چون حضرت نپذیرفت، ولایت‌عهدی را به ایشان مطرح کرد که حضرت با آن مخالفت کرد، اما چون با تهدیدات مأمون روبرو شد، به ناچار با قرار دادن شرط‌هایی آن را پذیرفت.

*مامون به دنبال مشروعیت بخشیدن به حکومت بنی عباس بود

مامون با تظاهر به تشیع درصدد رفع مشکلاتی بود که از ناحیه علویون از آغاز خلافت بر سر راهش قرار گرفته بود، او در این مبارزه گام به گام حرکت کرد و در آخرین مرحله، تحمیل ولایتعهدی به امام رضا (ع) بود، مامون در برابر اعتراضی که در مورد ولایت عهدی امام هشتم (ع) بر او شد، چنین پاسخ داد: «این مرد [امام رضا (ع)] کارهاى خود را از ما پنهان کرده و مردم را به (امامت) ‏خود مى‏خواند ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما بخواند و به خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن شیفتگان ایشان بدانند که او آن چنان که ادعا مى‏کند، نیست؛ و این امر (خلافت) شایسته ما است نه او و همچنین ترسیدیم، اگر او را به حال خود بگذاریم در کار ما شکافى به‏وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامى علیه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشیم. اکنون که در رابطه با وى این شیوه را پیش گرفته و در کار او مرتکب خطا شده و خود را با بزرگ کردن او در لبه‏ى پرتگاه قرار داده‏ایم، نباید در کار وى سهل‏انگارى کنیم، بدین جهت‏باید کم کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم تا او را پیش مردم به صورتى در آوریم، که از نظر آنها شایستگى خلافت را نداشته باشد، سپس در باره‏ او چنان چاره اندیشى کنیم که از خطرات او که ممکن بود، متوجه ما شود جلوگیرى کرده باشیم‏» (عیون اخبار الرضا (ع) ج ا، ص 182 ـ 181)

بنابراین مامون از پیشنهاد خود چندین هدف را دنبال می‌کرد:
1. منصرف کردن امام رضا (ع) از دعوت به امام خود در نتیجه سوق دادن دعوت امام به نفع حکومت عباسیان.
2. اعتراف به شایستگی عباسیان برای خلافت و در حقیقت مشروعیت بخشیدن به حکومت بنی عباس
3. بی اعتبار کردن امام رضا (ع) در نظر شیفتگان ایشان، ترس از اقدامات حضرت رضا (ع) و عدم توانایی مقابله با ایشان.
4. از بین بردن مرکزیت شیعیان و علویان در مدینه و خاموش کردن قیام آنها.
5. فرونشاندن شورش‌های علویان.
6. ازبین بردن محبوبیت و احترامی که علویان در میان مردم آن زمان برخوردار بودند.
7. تقویت حس اطمینان مردم نسبت به مامون و تثیبت حکومت و موقعیت او.
لذا مامون برای کنترل هر چه بیشتر امام رضا (ع) در خراسان نگهبان و جاسوسان را به خدمت گمارد تا اخبار امام را به روی برسانند.

*امام رضا(ع) با شروطی ولایتعهدی را پذیرفت

در حالی امام رضا (ع) ولایتعهدی را پذیرفت که می‌دانست به قیمت جانش تمام خواهد شد ولی اگر نمی‌پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر می‌افتاد، در آن روزگار که تفکرات و فلسفه‌های الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت، اگر امام اقدامی می‌کرد که جانش را از دست می‌داد؛ شیعیان به انحراف کشیده می‌شدند، لذا در آن روز وجود امام (ع) برای سلامتی افکار شیعیان ضروری بود.
از این رو هنگامی که ناچار شد، پس از تهدید مأمون ولایتعهدی را بپذیرد به گونه‌ای با این مقام موافقت کرد که هیچ نشان و رنگ و بویی از ولایتعهدی نداشته باشد و جز نامی از ولایت عهدی چیزی بر عهده ایشان نباشد. بر این اساس شروطی برای پذیرش ولایت عهدی قرار داد که به خوبی گویای مخالفت عملی آن حضرت با این کار بود، ایشان ولایتعهدی را به این شرط پذیرفت که هیچ نهی و امری نکند، هیچ فتوا و قضاوتی بر عهده نگیرد، هیچ کس را ولایت ندهد و از ولایتش بر کنار نکند و هیچ چیز را تغییر ندهد، بدیهی است کسی که چنین رفتار نماید ولایتعهدی‌اش معنا ندارد.
نکته قابل توجه این است که امام (ع) با قبول ولایتعهدی این شایعه را خنثی کرد کرد که ائمه(ع) تنها به امور دینی مردم می‌پردازند و کار فقهی انجام می‌دهند اما به خیر و شر امور مسلمین کاری ندارند. لذا وقتی محمد بن عوفه از امام رضا (ع) دلیل قبول ولایتعهدی را پرسید، فرمود: «به همان دلیل که جدم داخل شدن در شورای شش نفر پذیرفت»، در انتها باید گفت که قبول ولایتعهدی از طرف امام فوایدی داشت و کاملا معلوم بود مامون امام را حذف فیزیکی یا معنوی خواهد کرد.

*** تبیین موقعیت امام رضا (ع) در دوره‌های هارون و امین:

امام هشتم علی بن موسی‌الرضا (ع) همانند دیگر امامان معصوم (ع) دارنده تمام کمالات و فضائل اخلاقی انسانی در مرتبه اعلی بود، امام رضا(ع)نیز مانند پدران بزرگوارشان با خلفای ظالم و جبار می‌زیسته‌اند، با آنکه دوره امامت ایشان با خلافت‌ هارون معاصر بوده است اما تاریخ نگاران بر خورد و نامناسبی با آن حضرت گزارش نکرده اند و امام رضا (ع) در این دوران توانست به آسانی با شیعیان ارتباط داشته با پاسخ به پرسشها و نشر معارف دینی آنها را رهبری نماید.
البته این سخن به معنای همراهی کامل هارون با امام رضا (ع) نیست بلکه بدان معناست که هارون درصدد آزار امام رضا (ع) و شیعیانش بر نیامد که برخی از دلایل عبارتند از:
1. شکست در شهادت موسی بن جعفر (ع): هارون از جنایات قبلی خود و سخت‌گیری‌های شدیدی که علیه امام هفتم اعمال کرد و سرانجام او را به شهادت رساند، نتیجه مثبتی نگرفت. چنان که خود هارون در پاسخ یحیی ‌بن خالد برمکی که خبر داد پس از موسی‌بن جعفر اینک پسرش جای او نشسته و ادعای امامت می‌کند، چنین گفت: آنچه با پدرش کردیم نتیجه نگرفتیم، می‌خواهی یک بار شمشیر را بر دارم و همه علویین را بکشم.
3. نگرانی از عواقب قتل موسی بن جعفر (ع): علت دیگر کاهش فشار را از طرف هارون به امام هشتم، نگرانی وی از عواقب قتل موسی بن جعفر (ع) می‌توان نام برد زیرا که هارون تلاش فراوانی به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد اما سرانجام فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گردید، از این رو هارون کوشش می‌کرد. خود را از این جنایت تبرئه کند.
به هر حال گویا آن حضرت نیز از تصمیم هارون آگاه بود که وقتی برخی شیعیان از اظهار امامت ایشان به طور آشکار ترسناک بودند، فرمود: هارون بر من دست نخواهد یافت. آن حضرت در روایات متعددی با اطمینان اعلام کرده‌اند که از ناحیه هارون به ایشان آسیبی نخواهد رسید. به علاوه چنانکه روایتی بر می‌آید، هارون یک مرتبه امام را احضار کرد که به ایشان آسیبی برساند، اما موفق نشد و خودش اعتراف کرد که من قصدی داشتم، اما خداوند قصد دیگری کرد.

* آرام‌ترین دوره امامت امام رضا (ع) هم زمان با خلافت امین بود

در دوران حکومت امین، در سال‌هایی که بین مرگ‌ هارون و حکومت مأمون فاصله شد برخوردی میان امام و ماموران حکومت عباسی در تاریخ به چشم نمی‌خورد وی می‌توان گفت آرام‌ترین دوره امامت امام رضا (ع) و شیعیان او هم زمان با خلافت امین بوده است و در این زمان، درگیری‌های طولانی و جنجالی امین و مامون آغاز شده و به اوج خود رسیده بود به همین جهت امین فرصت تعرض به امام رضا (ع) و شیعیان را نیافت،لذا می‌توان گفت در سال‌های 198 ـ 193 هجری قمری سال‌های آزادی نسبی برای آن حضرت بوده است و فرصت خوبی برای ادامه فعالیت‌های فرهنگی و توسعه آن و تربیت شاگردان پیش آمده است.
و امام رضا (ع) با آرامش بیشتر به گسترش و تحکیم مبانی اقتصادی و دینی شیعیان در نقاط مختلف سرزمین اسلامی مبادرت ورزید و حتی چنان‌که خود آن حضرت فرمودند با آنکه خودشان در مدینه بوده‌اند، اما نامه‌ها و دستورهای ایشان در شهرهای دیگر نفوذ داشته است.

***بررسی علل دعوت امام رضا از مدینه به خراسان:

برای بررسی علل دعوت مأمون از امام رضا برای سفر به خراسان ضروری به نظر می‌رسد، ابتدا نکاتی را درباره ابعاد شخصیتی مامون بیان کنیم:
1. تربیت ویژه: هارون جعفر بن یحیی برمکی را مامور کرد تا مأمون را در دامان خود بپروراند و مربی وی نیز فضل بن سهل «ذوالریاستین» بود که بعدها وزیر مأمون شد.
2. آب‌دیدگی و سخت‌کوشی:‌زندگی مأمون سراسر سختی و رنج و کوشش و فعالیت و خالی از رفاه و آسایش بوده است، او مادرش را که کنیزی به نام مراجل بود در کودکی از دست داد و در جوانی نیز از طرف پدرش مأمور شد که در خراسان و مرزها مشغول سرکوب قیام‌ها و شورش‌ها باشد، از این رو همیشه درگیر جنگ و نزاع‌ها بود، برعکس برادرش امین که با ناز و نعمت و خودشگذرانی و غرق در لذتها پرورش یافته بود.
3. تلاش برای کسب موقعیت: مامون چون مادرش کنیز بود، اصالت چندانی برای خود احساس نمی‌کرد از طرف عباسیان فاقد پایگاه مردمی بود به همین دلیل آستین همت را بالا زد و برای آینده خود به برنامه‌ریزی پرداخت و این باعث رشد شخصیتی او گردید.
4. درس عبرت از اشتباهات امین: او از اشتباهات امین نیز پند و عبرت گرفت. به طور مثال فضل با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود به مأمون می‌گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده.
5. آگاهی نسبت به زمان: او خلیفه‌ای زیرک، درس خوانده، آگاه به فقه و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و حتی بر تمام عباسیان برتری یافته بود تا آنجا که معروف شد که در میان عباسیان کسی دانشمند‌تر از مأمون وجود نداشته است.
6. فسق و گناه: در عین حال، مأمون سخت مکار و شیطان صفت و اهل فسق و فجور بود. هم‌نشینی او با قاضی یحیی بن اکثم که مرد فاجری بود، نشانه فسق اوست.

*مأمون از وجود امام رضا (ع) در مدینه احساس خطر کرد

بنابراین مامون پس از آنکه به خلافت رسید به سبب مشغله‌های فراوان ماه‌های نخستین خلافتش، با امام رضا (ع) کاری نداشت و آن حضرت نیز در مدینه به فعالیت‌های فرهنگی، علمی و رهبری شیعیان اشتغال داشتند، اما طولی نکشید که مأمون از وجود امام رضا (ع) در مدینه احساس خطر کرد و تصمیم گرفت آن حضرت را به مرکز خلافت احضار کند تا ایشان را از نزدیک زیر نظر داشته باشد به هر حال مأمون با توجه به بعد شخصیتی که داشت و برای اینکه در میان عباسیان جا باز کند و برای جلب نظر علویان امام رضا (ع) را به خراسان فراخواند.
امام رضا (ع) پس از آنکه مامون چندین بار برای ایشان نامه نوشت و بر این کار اصرار ورزید، دانستند که مامون از ایشان دست بر نمی‌دارد و چاره‌ای جز پذیرش این دعوت ندارد، از این رو آن حضرت تصمیم گرفت به خراسان بیاید، اما چون از فرجام کارش آگاه بود نگران و ناخرسندی خود را از این سفرنشان می‌داد و به گونه‌های مختلف اظهار می‌نمود، وداع‌های متعدد با مرقد پیامبر اکرم (ص) در مدینه، چگونه ای خداحافظی‌ها، سخنان و سفارش‌های ایشان به خانواده‌اش در آستانه این سفر و حتی تصریح آن حضرت به اینکه دیگر به مدینه باز نخواهد گشت، همگی نشان دهنده آن است که حضرت از روی اجبار و اکراه به دعوت مأمون پاسخ مثبت داده‌اند.
و به رغم آنکه مامون از امام خواسته بود که از خانواده‌اش هر که را می‌خواهد، همراه بیاورد، حضرت با خود هیچ کس حتی فرزندش را نبرد، با اینکه به ظاهر، این سفر مهم و طولانی به نظر می‌رسید ولی حضرت با رفتن خود به تنهایی فهماند که این مسافرت به دلخواه او نیست و چندان اهمیتی از دید او ندارد.
هر چند که این سفر بنا به دلایل گفته شده از روی اجبار و اکراه توسط امام رضا (ع) صورت گرفت، امام امام در طول سفر با دیدار از نمایندگان خود، زمینه ایجاد ارتباط بهتر و دادن خط و برنامه با نمایندگان خودشان را پیدا کردند و همچنین با دیدارهای مردمی که حضرت داشتند با بیان مطالب حق و پاسخ به سؤالات دینی و بیان احادیث به نشر معارف الهی همت گماشتند.

*امام رضا(ع): امامت زمام دین، مایه نظام مسلمین و عزّتمندی مؤمنان است

امام رضا (ع) در مسیر خود به طرف خراسان در شهرها و مناطق مختلفی توقف و با مردم به ویژه شیعیان دیدار نمود که مهم‌ترین توقف حضرت در نیشابور صورت گرفته است، هنگامی که امام (ع) به نیشابور رسید، شمار بسیاری از مردم به استقبال ایشان شتافتند که در میان آنان، تعدادی از عالمان و محدثان نیز حضور داشتند و از آن حضرت خواستند تا حدیثی از پدران بزرگوارش بیان کند، امام (ع) دستور داد پرده‌ کجاوه را کنار زدند، مردم در حال هجوم بودند و سر و صدا می‌کردند، امام از مردم خواست تا ساکت شوند، آن‌گاه فرمود: پدرم از پدرش تا امیرالمؤمنان علی (ع) و او از پیامبر (ص) و او از جبرئیل نقل کرد که خداوند فرمود: «کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی»، کلمه توحید سنگر محکم من است، پس هر کس داخل آن گردید از عذاب در امان است، پس از آنکه مرکب امام به حرکت در آمد، حضرت سر از کجاوه بیرون آورد و فرمود: « و انا من شروطها»، که بیست هزار و به قولی بیست و چهار هزار نفر این سخن را نوشتند، به این ترتیب حضرت ثامن‌الائمه (ع) شرط توحید را ولایت و امامت آل علی (ع) را پذیرا بودن، دانست.
بدین ترتیب به آن حضرت در نیشابور از فرصت حسابی که به دست آمده بود، حکیمانه سود برد و در برابر صدها هزار تن خویشتن را به حکم خدا، پاسدار دژ توحید و شرط جدا شدن آن معرفی کرد و با این آگاهی بخشیدن به توده مردم بزرگترین هدف مامون را در هم کوبید چرا که وی می‌خواست با کشاندن امام به مرو او را بین مردم بدنام کند و از وی اعتراف بگیرد که حکومت بنی عباس، حکومت مشروع اسلامی است.
با توجه به اینکه خطرناک‌ترین و ششکننده‌ترین انحرافاتی که در جامعه اسلامی رخ داده است انحراف از مسیر امامت و ولایت است به خصوص در سال‌های اخیر ولایت فقیه مورد هجمه دشمنان خارجی و داخلی کشور واقع شده است، بنابراین برآن شدیم به اختصار امامت را از دیگاه ثامن‌الحجج (ع) مورد بررسی قرار دهیم .
امام هشتم (ع) در خصوص مقام و منزلت امامت فرمود: «اِنَّ الاِْمامَةَ اَجَلُّ قَدْرا، وَاَعْظَمُ شَأْنا، وَاَعْلامَکانا، وَامْنَعُ جانِبا، وَاَبْعَدُ غَوْرا مِنْ اَنْ یَبْلُغَهَا النّاسُ بِقَوْلِهِمْ اَوْیَنالُوا بِآرائِهِمْ اَوْ یُقیمُوا اِماما بِاِخْتِیارِهِمْ. اِنَّ الاِمامَةَ خَصَّ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ بِها اَبْراهیمَ الْخَلیلَ علیه‏السلام بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَالْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثالِثَةً وَفَضیلَةٌ شَرَّفَهُ بِها وَاَشادَ بِها ذِکْرَهُ فَقالَ «اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما»؛
همانا امامت قدرش برتر، و شأنش بزرگتر، و منزلتش عالی‏تر، و مکانش منیع‏تر، و ژرفای آن عمیق‏تر از آن است که مردم با عقل و اندیشه خود به آن برسند، یا با انتخاب و آراء خویش به آن برسند و امامی را نصب کنند. براستی امامت (مقامی است) که خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلّت (خلیل الهی) در مرحله سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد و فضیلتی است که او را به آن شرفیاب نمود و به وسیله آن نامش را بلند آوازه قرار داد و فرمود: براستی تو را امام مردم قرار دادم.»
در فراز دیگری از این حدیث امام در رابطه با جایگاه امامت بیان می‌دارند:
«اِنَّ الاِْمامَةَ مَنْزِلَةُ الاَْنْبِیاءِ وَاِرْثُ الاَْوْصِیاءِ. اِنَّ الاِْمامَةَ خِلافَةُ اللّه‏ِ وَخِلافَةُ الرَّسُولِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وَمَقامُ اَمیرِ المُؤْمِنینَ وَمیراثُ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ علیه‏السلام» ؛امامت مقام پیغمبران، میراث اوصیاء، خلافت الهی، جانشینی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، مقام امیرالمؤمنین و یادگار حسن و حسین علیهماالسلام می‏باشد.
امام رضا (ع) در رابطه با اثرات امامت در جامعه اسلامی می‌فرمایندِ:«انَّ الاِْمامَةَ زِمامُ الدّینِ وَنِظامُ الْمُسْلِمینَ وَصَلاحُ الدُّنْیا وَعِزُّ الْمُؤْمِنینَ. اِنَّ الاِْمامةَ اُسُّ الاِْسْلامِ النّامی، وَفَرْعُهُ السّامی، بِالاِْمامِ تَمامُ الصَّلاةِ وَالزَّکاةِ وَالصِّیامِ وَالْحَجِّ وَالْجَهادِ وَتَوفیرُ الْفَیْ‏ءِ وَالصَّدَقاتِ وَاِمْضاءُ الْحُدُودِ وَالاَْحْکامِ وَمَنْعُ الثُّغُورِ وَالاَْطْرافِ. اَلاِْمامُ یُحِلُّ حَلالَ اللّه‏ِ وَیُحَرِّمُ حَرامَ اللّه‏ِ وَیُقیمُ حُدُودَ اللّه‏ِ وَیَذُبُّ عَنْ دینِ اللّه‏ِ وَیَدْعُوا اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَالْحُجَّةِ الْبالِغَةِ»
به‌راستی امامت زمام دین، مایه نظام مسلمین، صلاح دنیا و عزّتمندی مؤمنان است. همانا امامت ریشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است، کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و فراوانی غنائم و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها و اطراف کشور، به وسیله امام انجام می‏گیرد، امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می‏کند و حدود الهی را برپا داشته و از دین خدا دفاع می‏کند و با بیان حکمت‏آمیز و اندرزهای نیکو و دلیل‌های رسا، (مردم را) به سوی پروردگار خویش دعوت می‏کند،
معرّفی امام و بیان اوصاف او به حقیقت از حدّ قدرت ما خارج است؛ از این‌رو امام هشتم (علیه‏السلام) که خود دارنده اوصاف امامت است ؛ در این زمینه می‌فرمایند: «اَلاِْمامُ کَالشَّمْسِ الطّالِعَةِ الْمُجَلَّلَةِ بِنُورِها لِلْعالَمِ وَهِیَ فِی الاُْفُقِ بِحَیْثُ لاتَنالُهَا الاَْیْدی وَالاَْبْصارُ، اَلاِْمامُ اَلْبَدْرُ الْمُنیرُ وَالسِّراجُ الزّاهِرُ وَالنُّورُ السّاطِعُ وَالنَّجْمُ الْهادی فی غَیاهِبِ الدُّجی وَاَجْوازُ الْبُلْدانِ وَالْقِفارِ وَلُجَجُ الْبِحارِ، اَلاِْمامُ اَلْماءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمآءِ وَالدّالُّ عَلَی الْهُدی وَالْمُنْجی مِنَ الرَّدی، اَلاِْمامُ اَلنّارُ عَلَی الْیَفاعِ، اَلْحارُّ لِمَنِ اصْطَلی بِهِ وَالدَّلیلُ فی الْمَهالِکِ. مَنْ فارَقَهُ فَهالِکٌ»
امام مانند خورشید فروزان است که نورش عالم را فراگیرد و خودش در افق (اعلا) قرار دارد؛ به گونه‏ای که دست‌ها و دیدگان به آن نرسد، امام ماه تابان، چراغ روشن، نور درخشان و ستاره راهنما در تاریکی‌ها، رهگذر شهرها و کویرها، و گرداب دریاها است. امام آب گوارای زمان تشنگی و راهنمای هدایت و نجات‏بخش از هلاکت است. امام آتش روشن بر بلندی‌ها (برای هدایت گم‏گشتگان)، وسیله گرمی برای هر که از آن گرما خواهد و رهنمای هلاکت گاه‌ها است، هر که از او جدا شود هلاک شود.
به‌راستی معرفی امام تنها از عهده کسی برمی‌آید که خود عهده‌دار آن از طرف خداوند باشد و امام رضا (ع) چه زیبا امام را توصیف می‌کند: «اَلاِْمامُ السَّحابُ الْماطِرُ وَالْغَیْثُ الْهاطِلُ وَالشَّمْسُ الْمُضیئَةُ... اَلاِْمامُ اَلاَْنیسُ الرَّفیقُ وَالْوالِدُ الشَّفیقُ وَالاَْخُ الشَّقیقُ وَالاُْمُّ الْبَرَّةُ... اَلاِْمامُ اَمینُ اللّه‏ِ فِی خَلْقِهِ وَحُجَّتُهُ عَلی عِبادِهِ وَخَلیفَتُهُ فی بِلادِهِ وَالدّاعِی اِلَی اللّه‏ِ وَالذّابُّ عَنْ حُرُمِ اللّه‏، اَلاِْمامُ اَلْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَالْمُبَرّا، اَلْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ اَلْمَوسُومُ بِالْحِلْمِ»
امام ابری است بارنده، بارانی است شتابنده و خورشیدی است فروزنده... امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر دلسوز و مادر نیکو است... امام امین خدا در میان مردم، حجت او بر بندگانش، خلیفه او در زمین و دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از حریم الهی است. امام از گناهان پاک و (از عیب)به دور است. به علم مخصوص گشته و به حلم علامت یافته است.»
بدیهی است در عصری که امام زمانش از دیده‌ها غائب است،تاسی و پیروی از فرامین ولی فقیه امری واجب و لازم است، لذا کسانی که ولایت او را پذیرفته‌اند، در واقع ولایت الله را پذیرفته و طبق حدیث سلسلةالذهب وارد دژ مستحکم الهی می‌شوند.

-----------------------------------
یادداشت از آزاده لرستانی


دسته ها : مذهبی
چهارشنبه 1389/7/28 13:8
X