معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3348915
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

بهداشت روان از ویژگى‏هاى زندگى سالم مى‏باشد و براى دست‏یابى به آن، اصولى مطرح است که ایجاد روابط صمیمانه اجتماعى از مهم‏ترین آنها به شمار مى‏رود.
این پژوهش قصد دارد تا آثار برخورد صمیمانه در خلال انواع روابط اجتماعى را بر سلامت روان با بررسى دو دیدگاه اسلام و روان‏شناسى معرفى کند. از این‏رو، به تطبیق یافته‏هاى علمى با آیات و احادیث در این زمینه پرداخته است.
پس از بررسى‏ها به دست آمد که برقرارى روابط بر پایه محبت، سبب مى‏شود تا آثارى همچون نشاط، آرامش، احساس امنیت، امید و عزت نفس در زندگى افراد نمود پیدا کند که همگى در بالا بردن سطح سلامت روانى جامعه نقش بسزایى دارند. نکته مورد توجه در این مقاله، اثبات دو سویه بودن آثار ایجاد شده براى طرفین رابطه مى‏باشد و این از ویژگى‏هاى منحصر به فرد این اصل است.


مقدّمه

یکى از راه‏هاى ارتقاى سلامت روانى جامعه، معرفى و شناساندن اصول بهداشت روانى به مردم مى‏باشد. بهداشت روانى داراى اصول مختلفى است؛ از جمله: احترام فرد به شخصیت خود و دیگران، انعطاف‏پذیرى، توجه به زمینه‏هاى آسیب‏پذیر، برقرار کردن روابط صمیمانه با دیگران و... . در این میان، اصل برقرار کردن روابط صمیمانه با دیگران، از آن حیث که هم داراى آثار فردى و هم اجتماعى است، یکى از مهم‏ترین اصول به شمار مى‏رود. بى‏شک، انسان ناگزیر از برقرارى روابط اجتماعى است و نمى‏توان زندگى را بدون مراوده و برخورد با دیگران به راحتى ادامه داد. منتها آنچه در این زمینه مهم و تأثیرگذار بر میزان سلامت انسان و نحوه زندگى اوست، چگونگى برقرارى این روابط مى‏باشد. تنها رفت و آمد و دوستى‏هاى سطحى براى یک زندگى سالم کافى نیست. چه بسا کسانى که با انسان‏هاى متعددى در طول زندگى خود رابطه داشته‏اند و بنا به مقتضاى کار یا موقعیتشان افراد زیادى را مى‏شناسند، ولى از حس تنهایى و افسردگى رنج ببرند. لازم است انسان با اطرافیان خود نه فقط براى برطرف شدن احتیاجاتش، بلکه براى محبت کردن و عشق ورزیدن و توجه به نیازهاى آنها نیز تعامل داشته باشد تا از خودبینى و بى‏توجهى به احساسات و مسائل دیگران که از مشکلات روانى به شمار مى‏آیند به دور باشد و از آثار مطلوب این‏گونه تعاملات نیز برخوردار شود. بخصوص در فضاى کنونى حاکم بر جوامع که انسان‏ها را به سمت تنهایى و انزوا سوق مى‏دهد، برقرارى روابط صمیمانه یکى از مؤلفه‏هاى اصلى سلامت روان به شمار مى‏رود. از این‏رو، ضرورى است که چگونگى و آثار روابط اجتماعى صمیمانه با دقت مورد بررسى قرار گیرد و به عنوان راهى مؤثر براى دست‏یابى و ارتقاى سلامت روانى معرفى گردد.
شاید به نظر آید که مطالب زیادى در رابطه با روابط اجتماعى و آثار آن، هم توسط اندیشمندان اسلامى و هم عالمان روان‏شناسى نگاشته شده؛ ولى حقیقت آن است که على‏رغم تلاش‏هایى که در هر دو زمینه صورت گرفته، ابعاد زیادى از مسئله، بخصوص در رابطه با تأثیرى که روابط اجتماعى بر بهداشت روانى افراد مى‏گذارند، نادیده گرفته شده؛ به گونه‏اى که حتى در کتب روان‏شناسى اجتماعى و جامعه‏شناسى که انتظار مى‏رود در این مورد مباحث زیادى مطرح کرده باشند، به ندرت مى‏توان مطلبى در این زمینه مشاهده نمود. از طرفى، هرچند این موضوع در منابع دست اول دینى، یعنى قرآن و سنت، آیات و احادیث فراوانى به خود اختصاص داده است، ولى به نظر مى‏رسد به رغم تلاش‏هاى خوبى که اخیرا براى تطبیق مباحث روان‏شناسى با این منابع شده، اثرى که با تمرکز بر تأثیرات روانى ایجاد روابط صمیمانه با دیگران، آیات و احادیث را گردآورى کرده باشد وجود ندارد.
مقاله حاضر مى‏کوشد در بررسى این اصل، همزمان با رویکرد روان‏شناسى، رویکرد اسلامى را نیز بیان کند. آنچه بخصوص مورد توجه قرار گرفته، اثبات دوسویه و طرفینى بودن آثار به دست آمده از این روابط مى‏باشد.
به دنبال مطالب مطرح شده، نگارنده در پى پاسخ به این سؤال اصلى است که ایجاد روابط صمیمانه در اجتماع چه تأثیرى بر بهداشت روانى افراد و به دنبال آن جامعه مى‏تواند داشته باشد؟ پیش از پرداختن به این موضوع، بجاست ابتدا به سؤالات ذیل پاسخ داده شود: الف. بهداشت روانى چیست و چه اصول و راه‏کارهایى دارد؟ ب. اقسام روابط اجتماعى از دیدگاه اسلام چیست؟
در راستاى پاسخ‏گویى به سؤالات مطرح شده، ابتدا بهداشت روانى تعریف و برخى اصول و راه‏کارهاى مورد پذیرش آن در اسلام معرفى مى‏شود. پس از آن، اقسام روابط از دیدگاه اسلام بیان مى‏گردد و در ادامه، با معرفى و توضیح پنج اثر از آثار ایجاد روابط صمیمانه بر بهداشت روان که شامل نشاط، آرامش، احساس امنیت، امید و عزت نفس مى‏باشد بحث خاتمه مى‏یابد.

بهداشت روانى

1. تعریف بهداشت روانى
فرهنگ‏ها، سازمان‏ها و مکاتب روان‏شناسى، در تعریف بهداشت روانى، مفاهیم مختلفى به کار مى‏برند. با بررسى این تعاریف، مشاهده مى‏شود که هر تعریف گوشه‏هایى از واقعیت را به همراه دارد. منتها به نظر مى‏رسد تعریف ارائه شده توسط سازمان جهانى بهداشت جامع‏تر باشد: «توانایى کامل براى ایفاى نقش‏هاى اجتماعى، روانى و جسمى.» این سازمان معتقد است که بهداشت روانى، تنها فقدان بیمارى یا عقب‏ماندگى نیست. در این تعریف، همان‏گونه که ملاحظه مى‏شود، سازگارى با محیط در درجه اول قرار دارد و طبق آن، فردى که بتواند با محیط خود (اعضاى خانواده، همکاران، همسایگان و به طور کلى اجتماع) خوب سازگار شود، از نظر بهداشت روانى بهنجار خواهد بود.2 به طور کلى، روان‏شناسان معتقدند: سلامت روانى هنگامى وجود دارد که انسان رفتار صحیح و متناسبى با جامعه خود داشته باشد. این رفتار برخاسته از اندیشه منطقى و واقع‏گرا، درک و عکس‏العمل مناسب است؛ از این‏رو، فرد سالم، با جامعه رابطه سالمى برقرار مى‏کند.3
بنابراین، مى‏توان گفت: سلامت و بهداشت روانى به این معناست که شخص، علاوه بر دور بودن از مشکلات و بیمارى‏هاى روانى، با شرایط خود به خوبى سازش داشته و در تعامل با اطرافیان و افراد جامعه موفق و در نتیجه، داراى رغبت و شوق زندگى باشد.

2. اصول بهداشت روانى
مشکلاتى که گریبانگیر انسان‏ها مى‏شود بسیار گوناگون است و نمى‏توان رهنمودى واحد براى همگان جهت حفظ سلامت روانى ارائه کرد. با این حال، با توجه به تجارب درمانگران، پیشنهادهایى به عنوان اصول اساسى بهداشت روانى مطرح شده که در تعالیم اسلامى نیز مى‏توان برخى از آنها را تحت عنوان «صفات و ویژگى‏هاى عاقل» یافت. در ذیل، به برخى اصول مشترک از دیدگاه روان‏شناسى و اسلام اشاره مى‏شود:

1. احترام فرد به شخصیت خود و دیگران:4 کسى که مى‏خواهد از سلامت روان برخوردار باشد، باید علاوه بر حفظ شأن و منزلت خود، به جایگاه و شخصیت اطرافیانش نیز احترام بگذارد و براى آنها ارزش قایل شود. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در این رابطه به اصحاب خودچنین سفارش مى‏کنند: «عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ.... مُقْبِلاً عَلَى شَأْنِهِ»؛5 و بر عاقل است که... شئون و شخصیت خود را حفظ کند. همچنین ایشان مى‏فرمایند: «فَإِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَ مُؤْمِنا لَمْ یَجْمَعِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا فِى الْجَنَّةِ إِلَّا أَنْ یَتُوب»؛6 هر که مؤمنى را حقیر شمارد خدا در بهشت آن دو را همراه نکند، مگر اینکه توبه کند.

2. شناختن نیازها و محرک‏هاى اولیه رفتار:7 شناخت نیازهاى اساسى انسان سبب مى‏شود تا فرد، به‏موقع و به شیوه‏اى درست براى برطرف کردن نیازهاى مزبور اقدام نماید و از مشکلاتى که ممکن است در اثر عدم ارضاى آنها به وجود آید جلوگیرى کند. اسلام این نیازها را این‏گونه معرفى مى‏کند: «عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ سَاعِیا فِى ثَلَاثٍ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ وَ سَعْیءٍ لِمَعَاشٍ وَ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ....»؛8 بر عاقل است که کوشش او نباشد مگر در سه چیز: یا بهره‏بردارى براى معاد خود (انجام عبادات و خدمت به خلق)، یا اصلاح کردن امر معاش و لوازم زندگى خود و کسانى که تحت سرپرستى او مى‏باشند، یا لذتى که حرام نباشد.

3. توجه به زمینه‏هاى آسیب‏پذیر:9 این اصل به انسان کمک مى‏کند تا توان خود را در رویارویى با مشکلات بالا ببرد و براى مواجهه با مسائلى که پیش‏رو دارد آماده باشد. امام صادق علیه‏السلام در معرفى این زمینه‏ها مى‏فرمایند: «فراموش کردن سه چیز در هیچ حالى شایسته فرد عاقل نیست: 1. فنا و ناپایدارى دنیا؛ 2. تغییر حالات؛ 3. آسیب‏هاى بى‏امان.»10

4. انعطاف‏پذیرى:11 گاهى انسان در مسیر زندگى خود به مشکلات و شرایطى برمى‏خورد که قادر به برطرف کردن یا تغییر آنها نمى‏باشد. در این اوضاع، باید به جاى شکسته شدن و واماندن در برابر مسائل، به تطبیق و سازگارى با شرایط بپردازد تا زندگى به مسیر طبیعى خود بازگردد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در تبیین این مسئله، مؤمن را در مواجهه با سختى‏ها به خوشه گندمى تشبیه کرده و مى‏فرمایند: «مثل المؤمن مثل السنبلة؛ تحرّکها الریح فتقوم مرّة و تقع اخرى»؛12 حکایت مؤمن، حکایت خوشه در مسیر باد است؛ گاه مى‏افتد و گاه برمى‏خیزد.

5. زندگى کردن در زمان حال:13 از مواردى که موجب به خطر افتادن سلامت روانى افراد مى‏شود این است که یا دایم حسرت گذشته را بخورند یا در رؤیاى آینده باشند و از توجه به وضعیت موجود خود، غفلت کنند. امام على علیه‏السلام در قالب بیتى زیبا، مسئله را این‏گونه تبیین مى‏کنند:
ما فات مضى و ما سیأتیک فأین
قم فاغتنم الفرصة بین العدمین
گذشته رفته و آینده هنوز نیامده است؛ پس فرصت را در لحظه‏اى که بین دو نیستى (گذشته و آینده) قرار دارد غنیمت شمرید.14

6. برقرارى روابط صمیمانه با دیگران:15 افراد در تعامل محبت‏آمیز با یکدیگر مى‏توانند از آثار فراوانى همچون آرامش، امید، عزت نفس و نشاط در سلامت و بهداشت روان بهره‏مند گرددند. به قدرى این مسئله حایز اهمیت است که امام على علیه‏السلام آن را از شرایط ایمان برشمرده و فرموده‏اند: «من شرائط الایمان حسن مصاحبة الاخوان»:16 از شرایط ایمان نیکویى مصاحبت با برادران است.

7. شناختن محدودیت‏هاى خود و دیگران:17 اینکه فرد حدود و میزان قابلیت‏هاى خود و اطرافیانش را بشناسد سبب مى‏شود تا انتظارات بى‏جا، چه از خود و چه از دیگران، نداشته باشد و از بسیارى مشکلات روحى جلوگیرى کند. در اسلام، یکى از راه‏هاى رسیدن به این شناخت این‏گونه بیان شده است: «وقتى کسى را که در مال و جمال از شما پیش است مى‏نگرید به کسى که از شما پست‏تر است نیز نظرى بیفکنید.»18


3. راه‏کارهاى تأمین بهداشت روانى
بهداشت روانى در اسلام مورد عنایت و توجه فراوانى است تا آنجا که به عنوان شرط رستگارى اخروى بشر معرفى مى‏شود: «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»(شعراء: 88ـ89)؛ در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد، مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید. طبق بیان مفسّران، مراد از «قلب» در بسیارى آیات، روح و روان انسان مى‏باشد19 و کلمه «سلم» و «سلامت» نیز به معناى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است.20 بنابراین، مى‏توان نتیجه گرفت که منظور از «قلب سلیم» همان سلامت روانى است. منتها از دیدگاه مفسّران، سلامت روان، به معناى عدم وابستگى به دنیا و آلودگى به شرک، کفر، نفاق، تکبّر و همه امراض قلبى مى‏باشد. از این‏رو، چنین نتیجه مى‏گیرند که انسان مؤمن داراى قلب سلیم یا به عبارتى، سلامت روانى مى‏باشد.21 البته این دیدگاه مفسّران، چندان به دور از معناى موردنظر روان‏شناسان از سلامت روانى نمى‏باشد؛ چراکه عمده رذایل اخلاقى به نوعى از مشکلات روانى سرچشمه مى‏گیرند. مثلاً، ریشه حسد مى‏تواند خودکم‏بینى باشد و یا تهمت به سبب شکاکیت و وسواس فکرى ایجاد شود. بنابراین، کسى که روانش از رذایل اخلاقى و گناهان به دور باشد قطعا سلامت روانى موردنظر روان‏شناسان را دارا خواهد بود. از طرفى، کسى که داراى سلامت روان باشد از ارتکاب بسیارى گناهان پرهیز خواهد کرد. پس مى‏توان گفت: داشتن سلامت روان باعث رستگارى اخروى مى‏شود.
با توجه به جایگاه و اهمیتى که براى بهداشت روانى بیان شد، در جاى جاى دستورات و برنامه‏هاى اسلام مى‏توان راه‏کارهایى براى کاهش فشار روانى و دست‏یابى به بهداشت و سلامت روحى مشاهده کرد. این راه‏کارها عبارتند از:

الف. راه‏کارهاى معرفتى: وحدت شخصیت انسان، ایمان، ممنوعیت از یأس و ناامیدى، هدفمندى و معنادارى زندگى، اصل قضا و قدر و تصادفى نبودن رویدادها، اعتقاد به معاد و نگاه مثبت به مرگ، و توکل.

ب. راه‏کارهاى رفتارى: ارتباط با منبع قدرت (یاد خدا، دعا، نماز و...)، قوانین بازدارنده (ممنوعیت خودکشى)، و قوانین کنترل‏کننده شهوت (حجاب، ممنوعیت انحرافات جنسى).

ج. راه‏کارهاى عاطفى: گسترش نظام حمایت خانواده (محبت به والدین و صله رحم)، سفارش به صبر و بالا رفتن مقاومت، و توبه.

د. راه‏کارهاى اجتماعى: حمایت اقتصادى از اقشار آسیب‏پذیر (انفاق، خمس و زکات)، حمایت از یتیمان، حمایت اقتصادى و روانى از بیماران روانى و عقب‏ماندگان ذهنى، انجام وظیفه (بدون در نظر قرار دادن نتیجه)، حسن ظن به مردم، ازدواج، و امر به معروف.22

در ادامه، به برخى از این راه‏کارها در خلال مباحث اشاره خواهد شد. اما از آن‏رو که موضوع در مورد روابط اجتماعى است، باید ابتدا اقسام این روابط بیان شود.


اقسام روابط اجتماعى
در بررسى فعالیت‏هاى بهداشت روانى، مناسبات بین فرد و روابط انسانى حایز اهمیت بالایى است. هر فرد، واحدى از یک خانواده و هر خانواده، واحدى از یک اجتماع است. به علاوه، انسان موجودى اجتماعى است؛ از این‏رو، وجود روابط بین افراد جامعه امرى قهرى و طبیعى است. توانایى ایجاد رابطه صحیح با دیگران، برقرارى مناسبات با افراد و چگونگى این روابط از نظر بهداشت روانى بسیار مهم است.23 علت اهمیت برقرارى روابط را مى‏توان به سبب حمایت اجتماعى‏اى دانست که این روابط به دنبال مى‏آورند. حمایت اجتماعى فرایندى است که دیگران توسط آن امکانات عاطفى و عملى خود را براى به دوش کشیدن نیازهاى فرد هنگام رنج بردن از یک بحران، به میان مى‏آورند و او را یارى مى‏دهند.24 زندگى انسان‏ها با تنیدگى‏ها و تنش‏هاى کوچک و بزرگ همراه است و در مقابله با این فشارها، این حمایت نقش بسزایى دارد. حمایت اجتماعى، از مسائل اساسى تعالیم اسلام به شمار مى‏رود و حتى افرادى که در این زمینه کوتاهى کنند، فاقد ایمان و اعتقاد واقعى محسوب مى‏شوند25 این حمایت‏ها بسته به نوع روابط، با هم متفاوت مى‏باشد. از این‏رو، در قدم نخست، باید اقسام روابط و نحوه برقرارى آنها را شناخت.
بوگاردوس، در ضمن مطالعه مناسبات میان اشخاص، بیان مى‏دارد: تجربه نشان مى‏دهد در استعداد افراد براى پیوستن به یکدیگر، سلسله مراتبى وجود دارد که از خویشاوندان و بستگان شروع مى‏شود و پس از گذشتن از دوستان و آشنایان و همسایگان و همکاران و همشهریان، به بیگانگان مى‏رسد.26
از دیدگاه اسلام با توجه به آیه 36 سوره «نساء»، این سلسله مراتب چنین بیان شده است: «وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ»؛ و به پدر و مادر نیکى کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانى که مالک آنها هستید.
در این پژوهش، ملاک براى بیان اقسام روابط، همین آیه مى‏باشد؛ منتها چون ممکن است یتیمان و مسکینان، هم در میان خویشاوندان و هم در میان دوستان و همسایگان و سایر مردم باشند؛ از این‏رو، به طور جداگانه لحاظ نشده‏اند. همچنین واماندگان در سفر و بردگان (گرچه هم‏اکنون در جوامع اسلامى وجود ندارند) در حکم عموم مردم قرار مى‏گیرند. بنابراین، روابط به طور کلى از دیدگاه قرآن داراى چهار مرتبه مى‏باشد:27

1. روابط با خویشاوندان
از دیدگاه جامعه‏شناسان، خویشاوندى به شبکه وسیعى از افراد اطلاق مى‏شود که از طریق نیاکان مشترک، زناشویى و فرزندپذیرى به یکدیگر وابسته شده باشند.28
از دیدگاه اسلام، خویشاوندان، همان کسانى هستند که به واسطه قرابت و ارتباط فامیلى ارث مى‏برند؛ یعنى فرزندان و نوه‏ها هرچه پایین بیاید و والدین پدرى و مادرى هرچه بالا رود و عمه‏ها و عموها و خاله‏ها و دایى‏ها و فرزندان آنها و برادران و خواهران و فرزندان آنها.29 حفظ حرمت خویشاوندان و برقرارى روابط با آنها به قدرى حایز اهمیت است که خداوند در قرآن آن را با حفظ حرمت الهى در یک ردیف اعلام کرده است.30
چنان‏که بیان شد، برقرارى این روابط، یکى از راه‏کارهاى عاطفى تأمین بهداشت روانى مى‏باشد و زمینه برون‏ریزى عاطفى را فراهم مى‏کند.
برون‏ریزى عاطفى و ابراز خود، از جمله راه‏هاى تسکین مشکلات روانى است و در میان نهادهاى اجتماعى، تنها محیط خانواده است که فرد در آن مى‏تواند به سادگى فشارها و عقده‏هاى وارده بر خود را ابراز نماید. برقرارى روابط خویشاوندى باعث مى‏شود افراد خود را در شبکه وسیعى از حمایت اجتماعى ببینند و عواطف خود را نسبت به هم اظهار کنند.31 این حمایت‏ها اعم از حمایت‏هاى مالى،32 عاطفى،33 فکرى34 و حتى جانى35 تأثیرات شگرفى بر زندگى افراد مى‏گذارند. اولیاى دین به موارد متعددى از آثار مترتب بر آن، هم در زندگى دنیا و هم آخرت اشاره کرده‏اند؛ از جمله: طولانى شدن عمر، آباد شدن شهرها، زیاد شدن مال، دفع بلیات، محبوبیت خانوادگى، ورود به بهشت و...36 که در ادامه، بیان آثار آن بر بهداشت روانى خواهد آمد.
علت اینکه اسلام نسبت به نگه‏دارى و حفظ پیوند خویشاوندى این همه پافشارى کرده این است که همیشه براى اصلاح، تقویت، پیشرفت، تکامل و عظمت بخشیدن به یک اجتماع بزرگ، چه از نظر اقتصادى یا نظامى، و چه از نظر جنبه‏هاى معنوى و اخلاقى باید از واحدهاى کوچک آن شروع کرد. با پیشرفت و تقویت تمام واحدهاى کوچک، اجتماع عظیم، خود به خود اصلاح خواهد شد.37

2. روابط با همسایگان
این قسم از روابط و همچنین دو قسم بعدى، از جمله راه‏کارهاى اجتماعى براى دست‏یابى به بهداشت روانى مى‏باشند که هرکدام شرایط و روش‏هاى خاص خود را دارند.
گرچه دیوارهاى خانه‏ها انسان‏ها را از هم جدا مى‏کند و هر کس وارد محدوده خانه و زندگى خویش مى‏شود، اما زندگى اجتماعى، افراد جامعه را به صورت اعضاى یک «خانواده» درمى‏آورد که پیوسته با هم در ارتباط، رفت و آمد، و برخورد و تعاون‏اند و نیازهاى متقابل به یکدیگر دارند. از این‏رو، سایه هریک از دو همسایه، باید آرام‏بخش دیگرى باشد و هر یک زیر سایه همسایه خود، احساس امنیت، آسودگى و اعتماد کند. این چیزى است که دستورهاى معاشرتى و اخلاقى اسلام بر آن تأکید فراوان دارد. در حدیثى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمده است: «همسایگان سه دسته‏اند؛ دسته‏اى سه حق دارند: حقّ همسایگى، حقّ خویشاوندى و حقّ مسلمانى. دسته‏اى دو حق دارند: حقّ همسایگى و حقّ مسلمانى. و دسته‏اى فقط یک حق: حقّ همسایگى، که مشرکان از اهل کتابند.»38 این حدیث به خوبى جایگاه و اهمیت همسایگى را نشان مى‏دهد و بیان مى‏دارد که حق همسایگى حقى جداى از خویشاوندى و حتى مسلمانى است و اگر همسایه‏اى، خویشاوند یا مسلمان نبود باز هم باید رابطه‏اى شایسته و مناسب با او داشت و حقوقش را رعایت کرد.
در روابط همسایگى نیز انواع حمایت اجتماعى که منجر به بهداشت روانى افراد مى‏شوند وجود دارد و مى‏توان آنها را در دستوراتى که اسلام به عنوان حقوق همسایگى مطرح کرده است مشاهده نمود. برخى این حقوق عبارتند از: مراقبت از خانه و اموال همسایه در غیاب او، احترام گذاشتن، یارى در مقابل ظلم و ستم، عدم تجسس در زندگى، چشم‏پوشى از بدى‏ها، هدایت و پند دادن، همراهى و حمایت در سختى‏ها، عفو و گذشت از لغزش‏ها، رفتار شایسته با او، قرض دادن به هنگام نیاز و... .39
ارتباط همسایگى که با رعایت حقوق همراه باشد، علاوه بر دستاوردهاى روحى ـ که بیان خواهد شد ـ آثارى همچون افزایش روزى، آمرزش گناهان، عمران و آبادى شهرها و عدم رعایت آنها پیامدهایى از قبیل شمول نفرین و لعنت خداوند، محرومیت از بهشت و بوى آن، داخل شدن به جهنم40 را در پى خواهد داشت.


3. ارتباط با دوستان
این امر بدیهى است که انسان در زندگى اجتماعى خویش ناگزیر از داشتن دوست، یار و همدمى است که در هنگام بروز حوادث، مصایب، مشکلات و آلام روحى مونس و یاور او در صحنه زندگى باشد.41 هریک از ما از میان همشهریان یا هم‏کیشان خود، افراد خاصى را برمى‏گزینیم و با آنان روابط صمیمانه‏ترى برقرار مى‏کنیم. طبق نظر هنرى مورى یکى از نیازهاى عاطفى و روانى انسان «پیوندجویى» یا به عبارتى دوست‏یابى است که آن را این‏گونه تعریف مى‏کند: «پیوندجویى، به منظور ایجاد همکارى نزدیک و لذت‏بخش یا متقابل با یک متحد دیگر یا فرد دیگرى که شبیه شخص است یا او را دوست دارد، براى هواخواهى و وفادارى نسبت به یک دوست مى‏باشد.»42
این نوع از معاشرت‏ها، به دلیل تأثیرگذارى فوق‏العاده‏اى که بر روى شخصیت انسان دارد، مورد توجه شدید و اکید اسلام و اولیاى دین قرار گرفته، به گونه‏اى که روایات بسیار متعدد و متنوعى در این باب وارد شده است. امام على علیه‏السلام درباره اهمیتِ دوست‏یابى مى‏فرمایند: «مَنْ لَا صَدِیقَ لَهُ لَا ذُخْرَ لَه»؛43 کسى که دوست ندارد پناه ندارد. وقتى قرار است که دوست، به هنگام سختى‏ها، کمک حال و آرامش‏بخش انسان باشد و در پشت سر گذاشتن لحظات ناگوار و سخت زندگى به عنوان پشتوانه‏اى در کنار شخص بایستد، بجاست که حضرت از او تعبیر به پناه و ذخیره کنند.
تأثیر روابط دوستانه بر بهداشت روان را مى‏توان از پژوهشى که براون و هریس (1978) با مطالعه گروهى از زنان افسرده و غیرافسرده انجام داده‏اند به خوبى دریافت. یکى از مسائلى که آنان در تحقیق خود به دست آورده‏اند این بود که 37 درصد زنان افسرده، هیچ دوست صمیمى نداشتند.44 امام على علیه‏السلام مى‏فرمایند: «دوستان برطرف‏کننده غم‏ها و اندوه‏ها هستند.»45


4. ارتباط با عموم مردم
اجتماع نقش عظیمى در پى‏ریزى شخصیت و منش اخلاقى افراد دارد، به گونه‏اى که فرد نمى‏تواند در انزوا زندگى کرده و در عین حال، در سلامت کامل روانى به سر برد. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: «شما ناگزیر به مردم نیازمندید، و هیچ کس در زندگى‏اش از مردم بى‏نیاز نیست.»46 نکته مهم در این زمینه چگونگى و گستره برقرارى روابط صحیح و سالم با مردم است. براساس پژوهش‏هاى انجام‏شده، مردمانى که پیوندهاى اجتماعى گسترده‏ترى دارند بیش از کسانى که از پشتیبانى اجتماعى کمترى برخوردارند عمر مى‏کنند و کمتر از آنان گرفتار بیمارى‏هاى ناشى از فشار روانى مى‏شوند.47 اسلام در خصوص داشتن روابط مناسب با سایر مردم تأکید بسیارى دارد و جامعه اسلامى را مانند یک خانواده بزرگ معرفى مى‏کند. در این جامعه، همسالان همچون برادر و خواهر، و کهنسالان همچون پدر و مادر، و خردسالان همچون فرزندان یک خانواده محسوب مى‏شوند.48 با این دیدگاه، افراد جامعه باید نسبت به هم احساس مسئولیت کنند و حمایت‏هایى را که در روابط خویشاوندى وجود دارد در سطح وسیع‏ترى ابراز نمایند. از این‏رو، مى‏بینیم که بیشتر احکام اسلام ناظر به مسئولیت‏هاى اجتماعى افراد است و انواع حمایت را شامل مى‏شود؛ گاه به صورت مالى و اقتصادى (مثل خمس و زکات و صدقه)، گاه به صورت روحى و عاطفى (مثل عیادت از مریض، مدارا با مردم، دست ترحم بر سر یتیم کشیدن)، گاهى به صورت فکرى (مثل امر به معروف و نهى از منکر و مشورت) و گاهى نیز به صورت جانى (همچون جهاد و دفاع از مظلوم).


آثار روابط صمیمانه بر بهداشت روان
پیش از شروع بحث، ذکر این نکته لازم است که هر آنچه به عنوان اثر و نتیجه روابط معرفى مى‏شود مربوط به طرفین رابطه مى‏باشد؛ یعنى این‏طور نیست که ـ مثلاً ـ نشاط یا آرامش یا امید یا هر اثر دیگرى که به سبب محبت و کمک به دیگران و در طى روابط صحیح اجتماعى حاصل مى‏شود فقط براى کسى باشد که مورد حمایت و محبت و توجه قرار گرفته، بلکه همین آثار براى خودِ حامى و محبت‏کننده نیز حاصل مى‏شود و همین نکته، وجه تمایز و ارجحیت این اصل بر سایر اصول بهداشت روانى مى‏باشد.

1. نشاط و شادکامى
یکى از نشانه‏هاى افرادى که داراى روابط صمیمانه هستند شادى و شادکامى است. ژ.آ. هدفیلد، بینِ خوشى، نشاط و شادکامى تفاوت قایل شده و براى هریک تعریفى جداگانه ارائه کرده است. وى معتقد است: «خوشى» احساسى است که از لذایذ جسمى حاصل مى‏شود؛ یعنى خوشى بدنى و جسمى و رضایت خاطر و اقناع غرایز جسمى. ولى «نشاط» در درجه بالاتر قرار گرفته است؛ به این معنا که تنها مربوط به احساسات و لذایذ جسمى نیست، بلکه ارتباط با لذایذ روانى نیز دارد؛ مثلاً، نشاطى که از احساس مادرى دست مى‏دهد و یا نشاطى که در موفقیت‏هاى مخصوص انجام کارها حاصل مى‏شود. وى معتقد است: «شادکامى» مقامى بالاتر از نشاط دارد؛ زیرا در حقیقت، حالت عاطفى مخصوصِ حاصله براى شخص، پس از موفقیت‏هاى واقعى و نیل به هدف‏هایش مى‏باشد. شخص شادکام، فردى است که به علت احساس رضایت خاطر عمیق و دایمى خود، همیشه آرامش‏خاطر دارد.49
بنابراین، شادى امرى نسبى و مبتنى بر اهداف انسان در زندگى است. منتها در صورتى که منشأ شادى و خوشحالى کسى متاع دنیا باشد، این فرد در حقیقت از یک زندگى آرام و با ثبات بهره‏مند نیست؛ زیرا با از دست دادن هر بهره و نعمتى مأیوس و ناامید مى‏شود؛ بنابراین، همواره در اضطراب و نوسان، میان احساس خوش‏بختى و احساس ناامیدى به سر مى‏برد. اما اگر منشأ شادى و خوشحالى کسى، ایمان به خدا و تقوا و عمل صالح و پیروى از روش الهى در زندگى باشد، چنین کسى در واقع، احساس خوش‏بختى حقیقى‏وهمیشگى مى‏کند.50
طبق آنچه بیان شد، روشن مى‏گردد که اهداف انسان نوع شادى او را تعیین مى‏کند، حال با هر نامى که خوانده شود؛ چه خرمى، چه نشاط و چه شادکامى. از این‏رو، مى‏بینیم که در تعابیر دینى ـ مثلاً ـ کلمه «سرور»، هم درباره خوشى‏هاى مادى51 و هم درباره شادى‏هاى معنوى52 به کار رفته است.
اما آنچه که مورد توجه و مقصود اصلى مى‏باشد، سرور و یا به عبارت روان‏شناسى آن، شادکامى‏اى است که از طریق ایجاد ارتباط محبت‏آمیز و سالم با مردم حاصل مى‏شود. ژ.آ. هدفیلد در ادامه بیان نظر خود در رابطه با شادکامى مى‏نویسد: «ما بدون اینکه روابط خوش با اطرافیان خود داشته باشیم نمى‏توانیم شادکام بمانیم و این شکل ارتباط نیز، روش نیکوکارى را ایجاب مى‏کند.»53
شاید بتوان گفت: روش نیکوکارى که موردنظر وى مى‏باشد همان انواع حمایتى است که در بحث روابط خویشاوندى و اجتماعى در ضمن راه‏کارهاى عاطفى و اجتماعى بدان اشاره شد.
از دیدگاه روان‏شناسى، روابط حمایتى نزدیک بین والدین و فرزندان، بین خواهران و برادران و بین اعضاى خانواده گسترده، حمایت اجتماعى موجود را براى تمام اعضاى خانواده افزایش مى‏دهد. این حمایت اجتماعى موجب ارتقاى سلامت ذهنى مى‏شود و انسان‏ها از دیدگاه تکامل، موجوداتى هستند که براى کسب شادمانى به چنین ارتباطى با شبکه خویشاوندى مجهزند.
پژوهش‏ها نیز از وجود رابطه بین برقرارى روابط نزدیک با دیگران و به دست آوردن نشاط و سلامت ذهنى خبر مى‏دهند. براى مثال، دینر و سلیگمن (2002) در یک مطالعه در مورد 10 درصد شادترین افراد یک گروه 222 نفرى از دانشجویان دانشگاه، دریافتند که برجسته‏ترین صفت آنان داشتن یک زندگى اجتماعى غنى و رضایتمند و معاشرت زیاد با دوستان است.54
اسلام نیز معتقد است که نشاط و شادکامى را مى‏توان از انواع ارتباط اعم از خویشاوندى و اجتماعى، به دست آورد، منتها آنچه این اثر را در روابط محقق مى‏کند نحوه برخورد افراد با یکدیگر است. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «هر مسلمانى به مسلمانى برخورَد و او را شاد کند خداى عزو جل او را شاد مى‏کند.»55 همان‏گونه که پیش‏تر نیز اشاره شد، این آثار، دو سویه و طرفینى است؛ از این‏رو، در حدیث، بیان مى‏شود که تلاش براى شاد کردن دیگران علاوه بر سرورى که در دل مخاطب ایجاد مى‏کند، زمینه‏ساز شادکامى خود شخص نیز مى‏باشد. نکته جالب توجهى که در روایات به چشم مى‏خورد توصیه و تشویق افراد به لبخند زدن و اظهار شادمانى کردن در برخوردهاى اجتماعى‏شان است56 تا آنجا که براى تشویق به این کار، بزرگان دین با این صفت (شاد بودن) معرفى مى‏شوند. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید: «از اخلاق پیغمبران و صدیقان آن است که هنگام رؤیت، شادى از چهره‏هایشان دیده مى‏شود.»57 شاید بتوان گفت علت این تأکیدها و تشویق‏ها همان انرژى مثبتى است که از این طریق منتقل مى‏شود و باعث سرایت شادى و نشاط به مخاطب مى‏گردد. بارها پیش آمده که در برخورد با انسان‏هاى خوشرو و متبسم، افراد بدون آنکه متوجه علت آن شوند در درون خود احساس نیرو و نشاط مى‏کنند و این همان راز نهفته در ایجاد روابط با دیگران مى‏باشد. البته باید توجه داشت که انرژى منفى نیز از همین طریق منتقل مى‏شود و غم و اندوه افراد در روح و روان مخاطبانشان رخنه مى‏کند. از این‏رو، در احادیث، از صفات مؤمن، پنهان کردن اندوه از دیگران و اظهار شادى در چهره بیان شده است.58

2. آرامش
یکى از مسائلى که بشر همیشه در پى آن بوده و مى‏توان گفت اکثر فعالیت‏هاى زندگى‏اش را براى دست‏یابى به آن انجام مى‏دهد، رسیدن به «آرامش» است. به ویژه در عصر حاضر، آرامش روح، یکى از گمشده‏هاى آدمى به شمار مى‏آید که به راه‏هاى گوناگون در جست‏وجوى آن است. از ساده‏ترین راه‏هاى دست‏یابى به این مهم، که مورد غفلت واقع شده، ایجاد روابط سالم و صحیح اجتماعى است.
در اصطلاح قرآن، از آرامش به «سلم» تعبیر شده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً» (بقره: 208)؛ همگى شما به حالت آرامش و سلامت در آیید.59 در این آیه به مسلمانان اعلام شده است که همه با هم در روابط با یکدیگر راه سلم و صفا، سلامت‏خواهى و آرامش‏طلبى را پیش گیرند. کسى نسبت به دیگرى اراده تجاوز و مزاحمت و جدال نداشته باشد و زندگى خود را بر اساس آرامش‏خواهى یکدیگر بنیان نهند.60
اما منظور از آرامش چیست؟ آرامش معمولاً در برابر واژه اضطراب به کار مى‏رود. بنابراین، براى درک معناى آرامش، بهتر است ابتدا اضطراب تعریف شود. تعاریف مختلفى از این اصطلاح ارائه شده؛ از جمله کارن هورناى که «اضطراب اساسى»، مفهوم بنیادى نظریه شخصیت او محسوب مى‏شود، اضطراب را این‏گونه تعریف مى‏کند: «احساس فراگیر، مخفیانه و فزاینده تنهایى و درماندگى در یک جهان متخاصم.»61
چنان‏که مشاهده مى‏شود، وى در تعریف خود، به «تنهایى» به عنوان عامل اضطراب‏زا اشاره کرده است؛ تنهایى یعنى: عدم وجود ارتباطات مفید و سالم با دیگران. پس مى‏توان گفت: آرامش، زمانى حاصل مى‏شود که اضطرابى وجود نداشته باشد و یا حداقل، تحت کنترل باشد و این کار با از بین بردن عامل آن، یعنى تنهایى، ممکن است. روان‏شناسان یکى از راه‏هاى مؤثر براى کاهش اضطراب و رسیدن به آرامش را برخوردارى از حمایت‏هاى اجتماعى و تکیه بر آن مى‏دانند و این همان راهکار اجتماعى و عاطفى است که اسلام براى ایجاد بهداشت روانى ارائه کرده است.
اگر کسى یک شبکه حمایت غنى اجتماعى از نظر مشاوره، منافع و امکانات و کمک مالى داشته باشد، عوامل اضطراب‏زاى بالقوه، علتى براى نگرانى نخواهند بود و این شبکه حمایتى به عنوان سپرى در مقابل اضطراب عمل مى‏کند. داشتن و اطمینان از اینکه شخص مى‏تواند هنگام اضطراب به شبکه حمایت اجتماعى پناه ببرد، این امکان را به او مى‏دهد تا وقایع زندگى را کمتر تهدیدکننده ارزیابى نماید62 و در نتیجه، از آرامشى پایدار بهره‏مند گردد.
با داشتن چنین پوشش حمایتى، فرد در موقعیت‏هاى فشارزا همچون تشنه‏اى که به دنبال آب مى‏گردد سعى در برقرارى هر چه بهتر و بیشتر روابط خود با دیگران مى‏کند تا با برخوردارى از حمایت‏هاى آنان به حس خوب آرامش و اطمینان دست یابد. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهمى‏فرمایند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَسْکُنُ إِلَى الْمُؤْمِنِ کَمَا یَسْکُنُ الظَّمْآنُ إِلَى الْمَاءِ الْبَارِدِ»؛63 شخص مؤمن با دیدن مؤمن آن‏گونه سکون و آرامش مى‏یابد، که انسان تشنه با دیدن آب، لذّت و تسکین مى‏یابد.
آرامش مى‏تواند از طریق انواع حمایت‏هاى اجتماعى حاصل شود و ـ همان‏گونه که گفته شد ـ طرفینى باشد، مثلاً، با حمایت اقتصادى افراد از یکدیگر، علاوه بر اینکه با برداشته شدن فشار مالى از شخصِ دریافت‏کننده کمک، وى به آرامش مى‏رسد، کمک‏کننده نیز با این کار، به اضطراب و ناراحتى‏هایى که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در وجدانش پیدا شده پایان مى‏دهد64 و این همان نکته‏اى است که خداوند در آیه 265 سوره «بقره» بدان اشاره مى‏کند: «الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتا مَنْ أَنفُسِهِمْ»؛ آنان که اموال خود را براى خشنودى خدا و تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان انفاق مى‏کنند.
اما به نظر مى‏رسد مهم‏ترین راه مقابله با اضطراب، حمایت عاطفى است که در میان سایر حمایت‏ها در تأمین آرامش روحى افراد نقش بسزایى دارد؛ زیرا وقتى محبت و عشق بین اعضاى یک جامعه رشد یافت سایر حمایت‏ها را به راحتى به دنبال خواهد آورد و آن وقت این سخن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهتفسیر خواهد شد که: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ فِى تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَکَى بَعْضُهُ تَدَاعَى سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّى»؛65 نمونه مؤمنان در مهرورزى و دلسوزى به هم، همچون یک تن است که اگر قسمتى از آن بیمار شود همه آن دچار بى‏خوابى و تب گردد. چراکه به سبب این محبت، همه در پى بر طرف کردن مشکل برخواهند آمد و نگرانى‏ها به سرعت برطرف خواهد شد.
انسان نیاز دارد که عشق و محبت را از دیگران دریافت کند و به دیگران ارائه نماید. آلفرد آدلر عقیده دارد که انسان مى‏تواند با تقویت روابط خود با مردم و به طور کلى با جامعه بشرى از طریق کارهاى سودمند اجتماعى و اظهار محبت و دوستى، از احساس اضطراب رهایى یابد. به عبارت دیگر، اضطراب انسان وقتى پایان مى‏پذیرد که او بتواند وابستگى خود به بشریت را تحقق بخشد.66
در رابطه با اینکه اظهار محبت باعث آرامش مى‏شود، امام صادق علیه‏السلاممى‏فرمایند: «اگر کسى را دوست مى‏دارى، به او اعلام کن که دوستت دارم، تا موجب آگاهى و اطمینان‏خاطر شود.»67
امام باقر علیه‏السلام نیز به زیبایى راه‏هاى مهربانى به مردم، بخصوص مسلمانان را به ما مى‏آموزند. ایشان مى‏فرمایند: «برادر مسلمانت را دوست بدار و آنچه را براى خود دوست مى‏دارى براى او دوست بدار و آنچه را براى خود ناخوش مى‏دارى، براى او ناخوش بدار. چون نیازمند شدى از او بخواه و چون او از تو چیزى خواست به او بده و هیچ خیرى را از او دریغ مدار که او از تو خیرى را دریغ نمى‏دارد. پشت او باش که او هم براى تو پشت و پشتیبان است. چون به سفر رفت، در غیبت او نگهدارش باش و چون باز آمد به دیدارش برو. او را گرامى و محترم بدار که او از تو و تو از اویى و اگر بر تو عتاب کرد از او جدا مشو تا عتاب و دلتنگى او از میان برود. چون خیرى به او برسد، خدا را حمد و ستایش کن و اگر گرفتار شد، او را یارى بده و اندوهى بر او میفزاى.»68 عمل به هریک از این توصیه‏ها، راهى است براى ایجاد مهر و محبت در دل اطرافیان و نتیجه قطعى آن، تحقق فضایى آرام و صمیمى در محیط زندگى است.


3. احساس امنیت
لازم است در ابتدا این نکته بیان گردد که گاهى «احساس امنیت» و «آرامش» یکسان تلقّى مى‏شود و از هر دوى آنها یک معنا برداشت مى‏گردد؛ ولى در این مقاله بین آنها فرق گذاشته شده و از هر کدام معناى خاصى منظور گردیده است. البته نمى‏توان تأثیر هریک بر دیگرى را نادیده گرفت، به گونه‏اى که غالبا وجود هر کدام، دیگرى را به همراه خواهد داشت. در اینجا آرامش به معناى عدم نگرانى و آمادگى برخورد در برابر مشکلاتى است که عموما در زندگى افراد وجود دارد. این مشکلات گرچه ممکن است از نظر جانى یا مالى، زندگى را تهدید نکند ولى اضطراب ناشى از آنها مى‏تواند بهداشت روانى را به مخاطره بیندازد. اما احساس امنیت، در رابطه با امور مالى و جانى و حفظ حقوق و نگه داشتن حرمت‏ها لحاظ شده است.
زمانى انسان احساس امنیت مى‏کند که روابطى همراه با اعتماد با دیگران ایجاد نماید.69 یکى از ابتکارات اسلام که توانست در همان ابتداى ظهورش، به کمک آن بین مسلمانان وحدت ایجاد کند و به دنبال آن امنیت را درون جامعه نو پاى اسلامى تأمین نماید، ایجاد عقد اخوت و برادرى بود که باعث شد در سایه آن، مسلمانان روابطى بر پایه محبت و اعتماد متقابل با یکدیگر برقرار کنند. خداوند در آیه 10 سوره «حجرات» روابط بین مؤمنان را با یکى از نزدیک‏ترین پیوندهاى خویشاوندى یعنى برادرى توصیف مى‏کند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و اینچنین، آنان را به حفظ حرمت هم فرا مى‏خواند و همچنین تمام ملاک‏هاى مادى برترى را از میان برمى‏دارد و با نزول آیه «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»(حجرات: 13) راه برقرارى این رابطه صمیمى را هموار مى‏کند تا مبادا کسى به سبب داشتن مال یا فرزند بیشتر یا مقامى بالا، شأن خود را بالاتر از آن ببیند که با مردم عادى پیمان برادرى ببندد.
اریک فروم معتقد است که در روابط فرد با دیگران، احساس برادرى، ارضاکننده‏ترین نوع پیوندى است که مى‏توان ایجاد کرد.70 ایجاد روابط صمیمانه بر پایه این باور که همه مردم، برادر و یاور یکدیگرند سبب مى‏شود که حرمت‏ها حفظ شود و امنیت در سطح جامعه بالا رود و همه از این نعمت، که بنا به فرموده امام على علیه‏السلامگواراترین نعمت‏هاست، بهره‏مند شوند.71
در اسلام براى حفظ حرمت انسان و زندگى اجتماعى او، قوانین ویژه‏اى وضع شده، به گونه‏اى که اگر کسى جان، مال و ناموس دیگران را مورد تجاوز قرار دهد و یا آبروى آنان را خدشه‏دار سازد تحت پیگرد قانونى قرار مى‏گیرد و در مواردى حدود الهى در مورد او به اجرا درمى‏آید.72 از گونه‏هاى حرمتى که اسلام در روابط اجتماعى مقرّر فرموده مى‏توان به این موارد اشاره کرد:

ـ احترام به جان: «مَن قَتَلَ نَفْسا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعا» (مائده: 32)؛ هر کس نفسى را بدون حق و یا بى‏آنکه فساد و فتنه‏اى در زمین کرده، بکشد مثل آن باشد که همه مردم را کشته، و هر کس نفسى را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده.

ـ احترام به مال: «قَال رسول‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فِى حَجَّةِ الْوَدَاعِ لِأَصْحَابِهِ أَلَا إِنَّ دِمَاءَکُمْ وَ أَمْوَالَکُمْ وَ أَعْرَاضَکُمْ عَلَیْکُمْ حَرَامٌ کَحُرْمَةِ یَوْمِکُمْ هَذَا فِى شَهْرِکُمْ هَذَا وَ بَلَدِکُمْ هَذَا»؛73 پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حجه‏الوداع به اصحاب فرموند: آگاه باشید که خون و مال و آبروى شما بر یکدیگر حرام است؛ مانند حرمت امروز و این ماه و این شهر.

ـ احترام به ناموس: «قَالَ رَسُولُ‏اللَّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لَیْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ مُسْلِما فِى أَهْلِهِ وَ مَالِه»؛74 از ما نیست آنکه به مسلمانى در مال و اهل او خیانت کند.

ـ احترام به آبرو: «عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّه علیه‏السلام قَالَ مَنْ رَوَى عَنْ مُؤْمِنٍ رِوَایَةً یُرِیدُ بِهَا شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِیَسْقُطَ مِنْ أَعْیُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ وَلَایَتِهِ إِلَى وَلَایَةِ الشَّیْطَان»؛75 کسى که مطلبى را (با کسى یا کسانى) در میان بگذارد و هدف او (از این کار) آسیب رساندن و آبرو ریختن مؤمنى باشد تا او را خوار و بى‏اعتبار کند براى اینکه از چشم مردم ساقط شود، خداوند او را از (محدوده) محبت خود بیرون مى‏راند و به دوستى با شیطان وامى‏دارد.

اینچنین تأکید و سفارش اسلام براى حفظ حرمت مردم، نشان‏دهنده جایگاه بالاى احساس امنیت در بهداشت روانى و تأثیر مستقیم روابط اجتماعى بر آن است؛ به صورتى که براى دست‏یابى به آن، رعایت اصول روابط اجتماعى با احکام شرعى گره خورده است.
این امنیت مى‏تواند از طریق اقسام روابط حاصل شود و براى اثبات آن دلایل دینى و علمى وجود دارد. در اینجا براى رعایت اختصار، فقط به بیان یک نمونه اکتفا مى‏شود. در نحوه ارتباط با همسایه در روایات تصریح شده است که همسایه به منزله خود انسان است؛ از این‏رو، نباید به او زیانى برسد و اینکه حرمت همسایه همانند حرمت پدر و مادر است.76 همه اینها اشاره به لزوم امانى است که همسایگان باید از هم داشته باشند؛ زیرا هیچ انسان عاقلى به جان خود ضرر نمى‏زند و امنیت خود را به خطر نمى‏اندازد و اگر همسایه به منزله خودِ انسان است، پس قاعدتا نباید به او نیز خدشه‏اى وارد کند. همچنین هیچ‏کس نه امنیت پدر و مادر خود را به خطر مى‏اندازد و نه از جانب آنان احساس خطر مى‏کند؛ بنابراین، اگر حرمت همسایه همچون حرمت والدین حفظ شود به هیچ وجه نباید از جانب او احساس خطر کرد و این‏گونه است که برقرارى روابط صحیح و صمیمانه با همسایگان در ایجاد احساس امنیت و تأمین بهداشت روانى مؤثر خواهد بود.
در نهایت، اگر مردم آنچنان‏که امام صادق علیه‏السلامفرموده‏اند با هم برادرانه رفتار کنند و براى یکدیگر همچون چشم و راهنما امین باشند، دیگر کسى از خیانت و تنهایى نمى‏هراسد و همه از سلامت روحى و امنیت‏خاطر لذت خواهند برد.77


4. امید
اسلام در تعالیم و دستورات خود با سفارش به ایجاد ارتباط صمیمانه با دیگران از دو جهت، راه دست‏یابى به امید را براى انسان میسر مى‏کند:
یک جهت، در مورد شخص برقرارکننده ارتباط است؛ به این صورت که با بیان پاداش‏هاى دنیوى و اخروى ایجاد انواع ارتباط، فرد امیدوار مى‏شود که بتواند باعث خشنودى خداوند شده و لطف و رحمت الهى، هم در دنیا و هم در آخرت شامل حالش شود. در اینجا از پاداش ایجاد هریک از انواع ارتباط اجتماعى، نمونه‏اى بیان مى‏شود:

ـ پاداش ارتباط خویشاوندى: پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «هرکس پیوند خویشاوندى کند و صله رحم را یا به دیدن یا بخشیدن مال به او بجا آورد، خداى عزّوجل ثواب صد شهید به او عنایت فرماید و به هر قدمى که در این راه بردارد چهل هزار حسنه در نامه عملش نوشته و چهل هزار گناه از آن نامه برداشته شود و همین مقدار هم درجه‏اش را بلند کند و گویا خدا را صد سال با صبر و شکیبایى بندگى کرده...»78

ـ پاداش ارتباط با همسایگان: امام صادق علیه‏السلام فرمود: «خوش‏رفتارى با همسایه خانه‏ها را آباد و عمرها را زیاد مى‏کند.»79

ـ پاداش ارتباط با دوستان: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرمایند: «دوست بسیار گیرید؛ زیرا خداى شما با حیا و بخشنده است و شرم دارد که روز رستاخیز بنده خود را میان دوستانش عذاب کند.»80

ـ پاداش ارتباط با عموم مردم: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «هر که گرامى دارد برادر مسلمانش را به یک کلمه مهرآمیز و گره از گرفتارى او بگشاید، پیوسته در سایه کشدار رحمت خداست تا در آن کار است.»81

رسیدن به ثواب صد شهید یا طولانى شدن عمر و یا برخوردارى از بخشش خداوند در روز قیامت و همچنین قرار گرفتن در سایه رحمت الهى، امورى است که تصورش براى هر کسى لذت‏بخش خواهد بود و امید انسان را براى آینده‏اى روشن، چه در دنیا و چه در آخرت، بالا مى‏برد.
امید با این معنا، در علم روان‏شناسى با اصطلاح «انتظارات پیامد» معرفى مى‏شود. انتظارات پیامد، برآورد شخص از رفتار معینى است که اگر انجام شود به پیامد خاصى خواهد انجامید.82
بنابراین، مى‏توان گفت: پاداش‏ها همان پیامدهایى است که مى‏تواند براى شخص، انگیزه فعل باشد و شخصى که یقین داشته باشد با ایجاد روابط سالم و صحیح با دیگران به پاداش‏هایى که خداوند متعال وعده آنها را داده خواهد رسید، فردى امیدوار به رحمت الهى است و به آینده خود با نگاهى روشن مى‏نگرد و این یکى از ویژگى‏هاى سلامت روانى انسان است.
جهت دیگر، در مورد طرفِ مقابل رابطه و یا به عبارتى حمایت‏شونده است. اسلام با آموزش نحوه ابراز حمایت‏ها در اقسام روابط، زمینه امیدوارى فرد مورد حمایت را مهیا مى‏کند. مثلاً در عیادت از بیماران که یکى از شیوه‏هاى مورد تأکید اسلام در روابط اجتماعى است، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حدیثى به بیان چگونگى ایجاد این ارتباط براى امیدوار ساختن بیمار، پرداخته‏اند. ایشان مى‏فرمایند: «چون در بر بیمار روید، او را به زندگى و تأخیر مرگ امیدوار سازید که سبب برگشت چیزى نباشد، ولى سبب خوشدلى بیمار گردد.»83 در این حدیث اشاره مى‏شود که ملاقات با شخص بیمار گرچه به ظاهر در شرایط جسمى‏اش نمى‏تواند تغییرى ایجاد کند، ولى چون وى به سبب درد و رنجى که مى‏کشد دچار اندوه و افسردگى و ضعف روحى شده، با این ملاقات‏ها مى‏توان در او امید و رغبت به زندگى ایجاد کرد تا روحیه‏اش تقویت شود و بتواند بر بیمارى غلبه کند.
روان‏شناسان نیز به این نتیجه رسیده‏اند که ملاقات بیمار با دیگران به شکل روابط دوستانه و صمیمى، علاوه بر اینکه حمایت، تشویق و دعاى آنها را جلب مى‏کند، مى‏تواند موجب بى‏توجهى به درد یا بیمارى شده و در نتیجه، فرصت آرامش براى بیمار به وجود آورد.84
به طور کلى، حمایت اجتماعى باعث مى‏شود که فشار روانى فرد کاسته شود و او دلگرمى و اطمینان پیدا کند از اینکه همه چیز سرانجام درست خواهد شد. وقتى شخصى که دچار مشکل شده و تحت فشار قرار گرفته ببیند که اطرافیان با او همراهى مى‏کنند و سعى در برطرف کردن مشکل او دارند، امید بیشترى براى مقابله و حل مشکلش پیدا مى‏کند و حتى اگر از دست کسى کارى برنیاید، این حس را خواهد داشت که تنها نیست و با همدلى آنان تحمل شرایط برایش آسان‏تر خواهد بود. این همان معنایى است که اریکسون براى امید مطرح مى‏کند. وى معتقد است: امید، یک احساس اطمینان است که على‏رغم ناکامى‏ها و شکست‏هاى موقتى ادامه مى‏یابد.85


5. احساس ارزشمندى (عزت نفس)
یکى دیگر از ملاک‏هاى شخص سالم، دارا بودن عزت نفس و احترام به خود است، به گونه‏اى که بالا بردن آن مى‏تواند از بسیارى ناراحتى‏ها و بیمارى‏هاى روانى جلوگیرى کند.
عزت نفس (احساس ارزشمندى) یعنى مقدار ارزشى که انسان به خود نسبت مى‏دهد و یا دیگران براى او به عنوان یک شخص قایل هستند. در واقع، عزت نفس از مجموعه افکار، احساسات، عواطف و تجربه‏هاى فرد در فرایند زندگى اجتماعى ناشى مى‏شود.86
روان‏شناسان یکى از انگیزه‏هاى روانى انسان براى بقا و تحقق نفس را انگیزه عزت نفس، ارزش داشتن و هویت مى‏دانند،87 به گونه‏اى که با فقدان آن، شخص احساس حقارت و بى‏پناهى و دلسردى مى‏کند و براى برآمدن از عهده مشکلات، فاقد اعتماد کافى مى‏شود.88
طبق فرمایشات پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، روابطى که بر پایه نیکوکارى و محبت باشد، محبت و احترام متقابل مى‏آفریند.89 آبراهام مزلو معتقد است: وقتى مردم احساس کنند که مورد محبت هستند و از احساس تعلق برخوردارند، بعد در آنها دو نوع نیاز به احترام ایجاد مى‏شود؛ یکى نیاز به احترام از سوى خودشان به صورت احساس خودارزشمندى و دیگرى نیاز به احترام از سوى دیگران90 که طبق آنچه بیان خواهد شد، آن نیز به نحوى به عزت نفس منتهى مى‏شود.
از آن‏رو که اسلام براى عزت نفس ارزش زیادى قایل شده، راه‏هاى متعددى را براى دست‏یابى به آن بیان کرده است. نکته جالب توجه آن است که اکثر راه‏هایى که توسط اسلام در این خصوص معرفى شده، در ضمن روابط اجتماعى فرد و رفتار نیکو و برخورد شایسته با مردم است. براى مثال، در کتاب غررالحکم که مجموعه‏اى از سخنان کوتاه و کلمات قصار امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏باشد، اگر به فهرست مطالب توجه شود ملاحظه مى‏شود که در بیان موجبات عزت نفس، امورى همچون مدارا با مردم، گذشت و بخشش از دیگران، فرو بردن خشم، تواضع، امانت‏دارى، وفاى به عهد، حسن‏خلق و مواردى از این دست که مربوط به تعاملات اجتماعى است معرفى شده؛ بنابراین، مى‏توان گفت: یکى از بهترین و مؤثرترین راه‏هاى به دست آوردن عزت نفس از دیدگاه اسلام، برقرارى روابط صمیمانه با دیگران است.
عزت نفس را مى‏توان از طریق انواع ارتباط به دست آورد. مثلاً، در روابط خویشاوندى، روان‏شناسان معتقدند احساس تأیید و پذیرش از جانب افراد مهم زندگى، موجب ایجاد احساس ارزش در انسان مى‏شود که براى حفظ و تأمین سلامت و تعادل روانى بسیار ضرورى است.91 پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز فرموده‏اند که صله رحم باعث مى‏شود محبوبیت فرد در میان افراد خانواده بالا رود.92 و این به معناى آن است که با برقرارى و تحکیم روابط خویشاوندى، فرد از جانب اعضاى خانواده‏اش که جایگاه مهمى در زندگى او دارند، مورد پذیرش و احترام واقع مى‏شود و به دنبال آن در خود احساس ارزش مى‏کند.
همچنین در مورد ارتباط با عموم مردم مى‏توان گفت: توجه و علاقه به رفاه و خشنودى مردمان دیگرى که تنها و درگیر مشکلات هستند مى‏تواند بر احساس ارزشمندى بیفزاید.93 وقتى فرد در طى فرایند ارتباط خود با دیگران به حمایت از آنان بپردازد و در پى برطرف کردن مشکلاتشان باشد، باعث مى‏شود احساس کند وجودش براى اطرافیان و مردم جامعه مفید است و بدین‏سان، براى خود، احترام و ارزش قایل شود؛ بخصوص که به طور طبیعى وقتى کسى به مردم احسان و کمک کند مورد توجه و محبت آنان قرار مى‏گیرد و بدین ترتیب، با عمیق‏تر شدن روابطش با آنها حس عزتمندى نیز در او نهادینه‏تر مى‏شود. امام على علیه‏السلام مى‏فرمایند: «مَنْ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ کَثُرَ الرَّاغِبُ إِلَیْه»؛94 هر که احسان خود را بذل کند رغبت‏کننده به سوى او بسیار شود.
انگیزه داشتن احساس خوب نسبت به خویشتن و احترام از جانب دیگران، به احساس کفایت و تأیید اجتماعى بسیار نزدیک است. به طور معمول، ارزش شخص تا حد زیادى بر حسب ارزش‏ها و استانداردهاى سایر افراد گروه که فرد عضو آن است مورد قضاوت واقع مى‏شود.95 بنابراین، وقتى انسان، طبق آنچه حضرت على علیه‏السلام بیان مى‏دارند، از طریق برقرارى روابط صمیمانه و نیکوکارى، میزان معاشرت و تعداد آشنایانش بیشتر شود، بیانگر این است که مورد تأیید و علاقه اطرافیان خود مى‏باشد؛ از این‏رو، احساس خوب و مثبت به خود پیدا مى‏کند؛ یعنى همان احساس ارزشمندى. ایشان مى‏فرمایند: «مَن کَثُرَت عَوارِفُه کَثُرَت مَعارِفُه»؛96 هر که عطایاى او بسیار باشد دوستان و آشنایان او بسیار مى‏شوند.
جامعه‏اى که روابط اجتماعى خود را بر پایه محبت و نیکوکارى بنا نهد مى‏تواند احساس کفایت و عزت را براى مردمش به ارمغان آورد؛ به این معنا که هر دو طرف، چه احسان‏کننده و چه کسى که مورد احسان واقع مى‏شود، در طى این ارتباط احساس مى‏کنند که وجودشان براى دیگران ارزشمند است. احسان‏کننده به سبب کارى که براى نیازمندان مى‏کند وجود خود را مؤثر در برطرف کردن مشکلات مى‏داند و کسى که مورد احسان واقع مى‏شود مى‏فهمد که دیگران به خاطر او در حال تلاش هستند و به سبب اهمیتى که براى آنها دارد در پى برطرف کردن مشکلات او برآمده‏اند؛ از این‏رو، تا حد زیادى از مشکلات روحى، مثل احساس تنهایى و حقارتى که به هنگام بروز فشار روانى ایجاد مى‏شود، به دور خواهد بود. همچنین با تأکیدى که اسلام در این زمینه مى‏کند اجازه نمى‏دهد شائبه احساس حقارت براى فرد نیازمندِ کمک، ایجاد شود. به این صورت که خطاب به احسان‏کننده بیان مى‏دارد: «کسى که کمک تو را قبول کرده به گردن تو حقى پیدا کرده است؛ زیرا باعث شده تو به فضیلت احسان کردن نایل شوى و مستحق اجر و ثواب گردى؛ پس علاوه بر اینکه نباید بر او منت گذارى باید از او سپاسگزار نیز باشى.»97 این حالت، سبب مى‏شود که احسان‏کننده در رفتار خود دچار غرور نشده و کرامت انسانى شخص نیازمند به کمک را حفظ کند تا او نیز احساس ارزشمندى پیدا کند.
به طور کلى، با توجه به تحقیقات انجام شده، جامعه‏اى که افراد آن از احساس ارزشمندى و عزت نفس بالا برخوردار باشند، در مقابل انواع مشکلات و مسائل زندگى، فشارهاى روانى، تهدیدها و حوادث ناگوار طبیعى (مثل سیل، زلزله و...) و بیمارى‏هاى روانى (مثل اضطراب، افسردگى و...) مقاوم و پایدار خواهد بود که این امر شکوفایى استعدادهاى نهفته، خلاقیت و پیشرفت‏هاى فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و... را به دنبال خواهد داشت.98
علاوه بر مواردى که به عنوان «آثار روابط صمیمانه بر بهداشت روان» مورد بررسى قرار گرفت، موارد دیگرى همچون به دست آوردن اعتماد به نفس، خوش‏خلقى، و رضایت‏خاطر را نیز مى‏توان برشمرد که بررسى آنها در این مجال نمى‏گنجد.
در پایان توجه به یک نکته ضرورى است: نتایجى که روان‏شناسان در طى تحقیقات خود به آنها دست یافته‏اند، دقیقا در روایات اسلامى به آنها اشاره شده و این مسئله بسیار حایز اهمیت است؛ از آن حیث که این تحقیقات در طى یکصد سال اخیر با صرف وقت و هزینه بسیار به دست آمده، در حالى که همین نتایج، چه بسا با دقت و جزئیات بیشتر 1400 سال پیش، از طریق تعالیم دینى و اسلامى در اختیار بشر قرار گرفته است و این گواه دیگرى بر غنا و ژرف‏نگرى دین اسلام مى‏باشد و اینکه این دین تمام جهات زندگى انسان را از همان ابتدا مورد توجه قرار داده و از هدایت و راهنمایى انسان در هیچ‏یک از جنبه‏هاى حیاتش غفلت نکرده است.


نتیجه‏گیرى
برخوردارى از بهداشت و سلامت روانى از ویژگى‏هاى انسان سالم است و براى دست‏یابى به آن اصول مختلفى مطرح مى‏باشد. در این میان، هم تعالیم دینى و هم پژوهش‏هاى علم روان‏شناسى با اطمینان اعلام مى‏دارند که از عوامل مهمى که سبب ارتقاى سطح سلامت روانى و حتى جسمانى افراد در طول زندگى‏شان مى‏شود برقرارى روابط صمیمانه با دیگران و ابراز محبت و علاقه به آنهاست.

از دیدگاه اسلام، در روابط اجتماعى، به ترتیب اولویت، چهار گروه اصلى باید مدنظر باشند: خویشاوندان، همسایگان، دوستان و سایر مردم.

تعاملات انسان با این چهار گروه اگر بر پایه محبت بنا شود، آثار مهمى در جهت دست‏یابى به سلامت روانى به دنبال خواهد داشت که از جمله آنها نشاط، آرامش، احساس امنیت، عزت نفس و امید مى‏باشد. هریک از این آثار نقش تعیین‏کننده‏اى در بالا بردن سطح سلامت فرد و به دنبال آن جامعه بر عهده دارد که مى‏توان هریک از آثار را در پى انواع روابط به دست آورد. نکته قابل توجه، طرفینى و دوسویه بودن این آثار مى‏باشد، به گونه‏اى که هر دو طرف رابطه مى‏توانند از این نتایج بهره‏مند گردند و همین ویژگى باعث امتیاز و اهمیت این اصل در میان سایر اصول بهداشت روانى شده است.

مقاله حاضر، سعى بر آن داشت تا با توجه دادن به اهمیت موضوع، آغازگرى براى تحقیقات گسترده‏تر و جدى‏تر در این زمینه باشد؛ چراکه این موضوع ظرفیت و ارزش بررسى بیشتر و بهترى را دارد؛ بخصوص که کار چندانى هم در رابطه با آن صورت نگرفته است.

--------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها
2ـ ر.ک: حمزه گنجى، بهداشت روانى، ص 10ـ22.
3ـ محمدمهدى اصفهانى، آئین تندرستى، ص 420.
4ـ مسعود آذربایجانى و محمدرضا سالارى‏فرد، روان‏شناسى عمومى، ص 276.
5ـ حسن دیلمى، ارشادالقلوب، ج 1، ص 74، باب الثامن عشر.
6ـ ابن‏شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 105.
7ـ مسعود آذربایجانى و محمدرصا سالارى‏فرد، روان‏شناسى عمومى، ص 276.
8ـ حسن دیلمى، ارشادالقلوب، ج 1، ص 74.
9ـ ریتال اتکینسون و همکاران، زمینه روان‏شناسى، ترجمه محمدنقى براهنى و همکاران، ص 311.
10ـ ابن‏شعبه حرّانى، تحف‏العقول، ص 324.
11ـ محمدمهدى اصفهانى، آئین تندرستى، ص 420.
12ـ على مشکینى، تحریرالمواعظ العددیة، ص 71.
13ـ محمدمهدى اصفهانى، آئین تندرستى، ص 420.
14ـ محمّد غروى، الامثال و الحکم المستخرجة من نهج‏البلاغة، ص 454.
15ـ ریتال اتکینسون و همکاران، زمینه روان‏شناسى، ص 311.
16ـ عبدالواحدبن محمّد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 422، ح 9682.
17ـ مسعود آذربایجانى و محمدرضا سالارى‏فرد، روان‏شناسى عمومى، ص 276.
18ـ ابوالقاسم پاینده، نهج‏الفصاحة، ص 201، ح 243.
19ـ ر.ک: ابوالفضل داورپناه، انوارالعرفان فى تفسیرالقرآن، ج 14، ص 372 / ملّافتح‏اللّه کاشانى، تفسیر منهج‏الصادقین، ج 10، ص 243.
20ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب‏القرآن، ج 1، ص 42.
21ـ محسن قرائتى، تفسیر نور، ج 8، ص 333.
22ـ ر.ک: عبدالکریم بهجت‏پور و همکاران، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ص 185ـ206.
23ـ محمدعلى نیلفروشان و همکاران، بهداشت، ص 349.
24ـ جان مارشال ریو، انگیزش و هیجان، ترجمه یحیى سیدمحمّدى، ص 385.
25ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 2، ص 164.
26ـ ژان استوتزل، روان‏شناسى اجتماعى، ترجمه على‏محمد کاردان، ص 289.
27ـ ممکن است برخى از این تقسیمات در مواردى با هم تداخل پیدا کنند؛ مثلاً همسایه، دوست نیز به حساب آید یا برخى از خویشاوندان در همسایگى افراد زندگى کنند؛ ولى از آن‏رو که در اسلام براى خصوص هریک از این چهار قسم، تعریف و حقوق و وظایف جداگانه و خاصى بیان گردیده است در این تحقیق نیز سعى شده تا همین چهار بخشِ اصلى ملاک قرار گیرند و از بیان مواردى که از تداخل این اقسام به وجود مى‏آیند صرف‏نظر گردد؛ زیرا با روشن شدن جایگاه هریک از اقسام اصلى، مى‏توان وظایف و مسئولیت‏هایى را که از تداخل این موارد به وجود مى‏آیند دریافت.
28ـ بروس کوئن، درآمدى بر جامعه‏شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، ص 129.
29ـ روح‏اللّه خمینى، تحریرالوسیله، ج 2، ص 326.
30ـ نساء: 1 / ر.ک: سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ترجمه سید محمّدباقر موسوى همدانى، ج 4، ص 218.
31ـ ام. رابین دیماتئو، روان‏شناسى سلامت، ترجمه سیدمهدى موسوى‏اصل و همکاران، ص 766.
32ـ نهج‏البلاغه، ترجمه سید على‏نقى فیض‏الاسلام، خ 142، ص 432.
33ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 104، ب 3.
34ـ احکام مربوط به عدم جواز قطع صله‏رحم با خویشاوند بى‏تقوا و بى‏نماز و... بیانگر حمایت فکرى و لزوم راهنمایى براى هدایت کردن اقوام مى‏باشد.
35ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مکارم‏الاخلاق، ص 431.
36ـ ر.ک: محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ب 3. ص 87ـ139.
37ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 1، ص 156.
38ـ تاج‏الدین شعیرى، جامع‏الاخبار، ص 139.
39ـ محمدبن على صدوق، الخصال، ج 2، ص 569 / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ب 9.
40ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ب 9، ص 150ـ154 / محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 2، ص 666.
41ـ سیدمهدى شمس‏الدین، اخلاق اسلامى در برخوردهاى اجتماعى، ص 117.
42ـ دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ترجمه یوسف کرمى و همکاران، ص 233.
43ـ عبدالواحدبن محمّد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 414.
44ـ اکرم پرند و محمد خدایارى‏فرد، استرس و روش‏هاى مقابله با آن، ص 98.
45ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 414.
46ـ محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعة، ج 12، ص 7.
47ـ اسماعیل بیابانگرد، روش‏هاى افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان، ص 68.
48ـ محمدبن على صدوق، الامالى، ص 375.
49ـ ژ. آ. هدفیلد، روان‏شناسى و اخلاق، ترجمه على پریور، ص 146ـ148.
50ـ ر.ک: محمّدعثمان نجاتى، قرآن و روان‏شناسى، ترجمه عباس عرب، ص 129ـ131.
51ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 63، ص 208، ب 3.
52ـ حسن دیلمى، ارشادالقلوب، ج 2، ص 417.
53ـ ژ. آ. هدفیلد، روان‏شناسى و اخلاق، ص 151.
54ـ کریستوفر هنسارد، هنر تفکر مثبت، ترجمه عباس نتاج و فهیمه کرمى، ص 66و67.
55ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 2، ص 192.
56ـ محمدبن على صدوق، مصادقه‏الاخوان، ص 52.
57ـ سید محمّدحسین طباطبائى، سنن‏النبى، ترجمه محمدهادى فقهى، ج 1، ص 62.
58ـ نهج‏البلاغه، ح 325، ص 533.
59ـ ر.ک: محسن قرائتى، تفسیر نور، ج 1، ص 327.
60ـ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، سلسله درس‏هاى قرآن، ص 24.
61ـ دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ص 177.
62ـ جان مارشال ریو، انگیزش و هیجان، ص 385.
63ـ سیدفضل‏اللّه راوندى، النوادر للراوندى، ص 8.
64ـ ر.ک: ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 2، ص 327.
65ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، 58، ص 150، ب 43.
66ـ ر.ک: دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ص 150و151.
67ـ محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 2، ص 664.
68ـ فتال نیشابورى، روضه‏الواعظین و بصیره‏المتعظین، ج 2، ص 387.
69ـ شهریار شهیدى و مصطفى حمدیه، اصول و مبانى بهداشت روانى، ص 40.
70ـ ر.ک: دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ص 207.
71ـ عبدالواحدبن محمّد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 447، ح 10254.
72ـ سیدمحمّد مقدس‏نیا، آداب معاشرت، ص 36.
73ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 23، ص 165، ب 7.
74ـ همان، ج 72، ص 172، ب 58.
75ـ محمدرضا انصارى محلاتى، ثواب‏الاعمال و عقاب‏الاعمال، ص 241.
76ـ محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعه، ج 18، ص 68.
77ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 311، ب 20.
78ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مکارم‏الاخلاق، ص 431.
79ـ محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعة، ج 12، ص 129.
80ـ ابوالقاسم پاینده، نهج‏الفصاحة، ص 238.
81ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 299، ب 20.
82ـ جان مارشال ریو، انگیزش و هیجان، ص 183ـ187.
83ـ ابوالفتح کراجکى، کنزالفوائد، ج 1، ص 379.
84ـ سیانگ یانگ تان و نتالى جى. دانگ، «دخالت معنویت در بهبودى و تمامیت»، ترجمه مهدى شیرى، نقد و نظر، ش 1و2، ص 382.
85ـ دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ص 335.
86ـ ژان استوتزل، روان‏شناسى اجتماعى، ص 252ـ253.
87ـ حسین آزاد، آسیب‏شناسى روانى، ج 1، ص 70.
88ـ دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ص 365.
89ـ ورّام‏بن ابى فراس، تنبیه الخواطر، ج 1، ص 134.
90ـ دوان شولتز، نظریه‏هاى شخصیت، ص 365.
91ـ ژان استوتزل، روان‏شناسى اجتماعى، ص 253.
92ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 102.
93ـ ریتال اتکینسون و همکاران، زمینه روان‏شناسى، ج 2، ص 311.
94ـ عبدالواحدبن محمّد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 386.
95ـ حسین آزاد، آسیب‏شناسى روانى، ج 1، ص 70.
96ـ على مشکینى، تحریر المواعظ العددیة، ص 147.
97ـ عبدالواحدبن محمّد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 383.
98ـ اسماعیل بیابانگرد، روش‏هاى افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان، ص 15.

نویسنده: سمیه‏السادات موسوى


دسته ها : روانشناسی
پنج شنبه 1389/7/8 11:53
X