معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4019955
تعداد نوشته ها : 10297
تعداد نظرات : 319
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

قیام سی ام تیر سال 1331 یکی از نقاط با شکوه حضور مردم مسلمان در صحنه است و جا دارد از زوایای گوناگون بررسی شود. رهبر معظم انقلاب که تسلط بسیار بالایی بر جریانات مختلف تاریخی دارند، در خطبه های نماز جمعه 29 تیر 1363 مفصلاً راجع به این قیام و همچنین ابعاد شخصیت آیت الله کاشانی صحبت فرموده اند. بازخوانی این سخنان حضرت آیت الله خامنه ای، در سالروز قیام سی ام تیر خالی از لطف نیست:

* تحریف حادثه سی ام تیر
-------------------------------
«در مورد حادثه سی ام تیر باید عرض کنم که این حادثه مورد یک تحریف بزرگ تاریخی قرار گرفته است. روزی که در حقیقت باید روز کاشانی اسم پیدا می کرد و روز فقاهت اسلام و حضور مظهریت دین و عواطف دینی در صحنه مبارزات سیاسی در طول زمان تا قبل از پیروزی انقلاب [بود] به کلی ماهیت و حقیقت دیگری پیدا کرده بود.
شاید تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کمتر کسی باور می کرد که حادثه مهم سی ام تیر به یک مرجعیت دینی به یک عالم بزرگ و یک فقیه ارزشمند، مرحوم آیت الله کاشانی، ارتباطی به این نزدیکی داشت. البته بسیاری از مردم ما حادثه سی ام تیر را به یاد دارند اما نه فقط جوان هایی که متولد بعد از آن حادثه هستند یا در اوقات آن حادثه کم سن و خارج از گود و صحنه سیاست بودند بلکه اکثر مردم ما هم تحلیل درستی از آن حادثه ندارند. علت هم این است که بعد از حادثه سی ام تیر -شاید بتوان گفت بلافاصله بعد از حادثه سی ام تیر- تا روز پیروزی انقلاب اسلامی همیشه بلندگوهای تبلیغاتی در دست کسانی بود که با کارگردان و صحنه گردان اصلی این حادثه یعنی مرحوم آیت الله کاشانی مخالف بودند.
یک مدتی که دکتر مصدق بر سر کار بود و جبهه ملی مسئول امور کشور بود آن روز که بلندگوهای آنها مرحوم آیت الله کاشانی را به صورت یک انسان ضد حرکت آزادیخواهانه و عامل اختلاف و تفرقه و تجزیه معرفی کردند بعد هم که آنها رفتند و جای خودشان را به کودتاگرها و آمریکایی ها و عناصر و ایادی سلطنت طلب رژیم پادشاهی ایران دادند آنها هم عیناً همین خط را تعقیب کردند و همین راه را رفتند و معلوم شد که هدف ها در مورد کوبیدن روحانیت مبارز و شخص مرحوم آیت الله کاشانی میان سلطنت طلب ها و ملی گراها هدف های مشترکی است.
من فراموش نمی کنم آن روزی را که شخصیت آیت الله کاشانی به کلی تحریف شده بود. بد نیست من یک مختصری از چهره علمی و مبارزاتی این مرد بزرگ را برای شما بیان کنم. اگرچه بحمدالله به برکت پیروزی انقلاب اسلامی خیلی از شبهه ها برطرف شد، خیلی از پرده ها فرو افتاد، خیلی از تحریف ها زایل شد. اما در عین حال عیبی ندارد. این نماز جمعه بر من الزام می کند که به مناسبت این روز تاریخی از این شخصیت مظلوم و بزرگوار و عزیز یاد کنم.

* مروری بر سوابق و شخصیت آیت الله کاشانی
----------------------------------------------------
مرحوم آیت الله کاشانی یک مرد فاضل و یک ملّای مجتهد تحصیل کرده بود. پدرش مرحوم سید مصطفی کاشانی از علمای بزرگ و مبارزی بود که با فرزندخود در نجف بودند و هم مرحوم سید مصطفی کاشانی پدر مرحوم آیت الله کاشانی و هم خود مرحوم آیت الله کاشانی در بعد از پایان جنگ بین الملل اول در سال 1920 میلادی که انگلیسی ها حمله کردند برای اینکه عراق را بگیرند و سرزمین عثمانی تجزیه و قطعه قطعه شد و تنها نقطه مقاومتی که در سراسر این قلمرو وسیع وجود داشت مرکز و پایگاه فقاهت شیعه یعنی نجف اشرف بود، این دو بزرگوار در کنار علمای بزرگ و مبارز دیگر نجف مدت ها با سلطه انگلیس جنگیدند.
مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی مرجع تقلید وقت، میرزای دوم شیرازی (البته با میرزای شیرازی قضیه تنباکو اشتباه نشود، ایشان [میرزا محمد تقی شیرازی] شاگرد میرزای شیرازی بزرگ بودند) پیشوای مبارزه بود و بعد از فوت ایشان هم مرجع تقلید دیگری بود و بعد از مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی مرجعیت شیعه را بر ریاست حوزه علمیه نجف به عهده گرفتند پی در پی و متوالی به کمک اغلب علما و فضلا و مدرسین معروف نجف و طلاب در مقابل سلطه انگلیس ایستادند و به کمک عشایر و مردم مدت ها مقاومت کردند.

البته یک جنگ نابرابر بود و طبیعی بود که انگلیسی ها بر مدافعین حصار محدود و کوچک نجف به راحتی پیروز شوند و پیروز هم شدند.
مرحوم آیت الله کاشانی سابقه علمی اش در حد اجتهاد یک مرد مجتهد قوی بود که در دوران بعد از حادثه 28 مرداد ایشان چند سفر به مشهد آمده بودند و بنده در آن وقت طلبه کوچک و جوانی بوم و در مجلس ایشان حاضر می شدم، علمای بزرگ مشهد در شبهای ماه مبارک رمضان که ایشان یک یا دو ماه در مشهد بودند در محضر ایشان می آمدند و بحث های علمی می شد و همه متفق بودند که از مرحوم آیت الله کاشانی استفاده های بزرگی می کردند. یک چنین مرد عالم، فاضل و مجتهد و دانشمندی و آن هم مقام مبارزاتی اش، مبازه اش با انگلیسی ها که همین مبارزه بعد از آمدن ایشان به ایران هم ادامه پیدا کرد.
... بعد از سال 1320 و رفتن پهلوی اول، رضا خان قلدر، از ایران و روی کار آمدن محمد رضا این مبارزات ادامه پیدا کرد به تبعیدها و زندان های متعددی هم منتهی شد. این شخصیت این مرد خستگی ناپذیر است. مرحوم آیت الله کاشانی انسان مبارزی بود که در میان علمای مبارزمان نزدیک این مرد را کم داشتیم. مردی بود قوی، مردی بود شجاع، مردی بود پارسا، آدمی بود بی طمع. تهدید و تطمیع در او اثر نمی کرد و بسیار زیرک و هوشیارانه مسائل را می دید. زمینه چینی نفوذ آمریکا در کشور ما را بعد از واقعه خلع ید و روی کار آمدن دکتر مصدق به روشنی پیش بینی کرد، حتی به دکتر مصدق خبر هم داد که متأسفانه اثری نکرد.
یک چنین شخصیت با عظمتی را بعد از آنی که واقعه سی تیر گذشت اول از طرف آن دولت ملی و کارگردانان دولت مصدق و بعد هم از طرف ایادی رژیم آنچنان زیر فشار قرار دادند که این مرد سال های متمادی از عمرش را که بعد از آن زنده بود ... در غربت و انزوا به سر برد و با کمال قدرت و استقامت تحمل کرد.


* دینی بودن ماهیت نهضت ملی
-----------------------------------
...ماجرای نهضت ملی ایران که تقریباً از سال 1329 و از ماجرای خلع ید شروع شد [را] باید تقریباً وابسته به آیت الله کاشانی دانست. این یک حقیقتی است در باب نهضت ملی در سال های سی و بیست و نه و سی و یک که نهضت ملی که منتهی به حکومت دکتر مصدق شد و دو یا سه سال یک فصل جدید بسیار مهمی را در کشور ما و در جامعه ما به وجود آورد. این نهضت یک نهضت ماهیتاً دینی و اسلامی بود. این یک نکته است که متأسفانه در همه تحلیل هایی که از نهضت ملی می شود مسکوت عنه [بوده] و نخواستد از او اسم به میان بیاورند.
طبیعی است که بعد از ماجرای نهضت ملی و شکست نهضت ملی مدت ها رژیم سر کار بود، آن کسانی هم که راجع به قیام نهضت ملی حرف می زدند غالباً ملی گراهایی بودند که با دین میانه و سر و کاری نداشتند و معتقد به سیاست دینی و دید [احتمالاً دین صحیح است] سیاسی نبودند اما این یک حقیقتی است.
مردم که در ماجراهای مصدق قبل از روی کار آمدن مصدق اجتماعات بزرگی تشکیل دادند، مردم که در ماجرای خلع ید انگلیسی ها و شرکت انگلیسی از نفت جنوب آن همه تظاهرات کردند، شعر خواندند، سخنرانی کردند، تظاهرات در همه شهرهای بزرگ کشور راه انداختند، و مردم که در ماجرای سی تیر در مقابل حکومت تحمیلی قوام السلطنه ایستادند و قدرت شاه را به زانو در آوردند، این مردم که تا این لحظات در صحنه بودند، با یک انگیزه آمده بودند وآن انگیزه دینی بود.
اگر مرحوم آیت الله کاشانی را از نهضت ملی کنار می گذاشتیم، اگر مرحوم کاشانی در نهضت ملی نبود، یقیناً چیزی به نام نهضت ملی در کشور ما به وجود نمی آمد و من به شما عرض بکنم که نهضت ملی یکی از فصول مهم تاریخ ما است، به خاطر اینکه در یک فصل حساسی از فصول تاریخ دنیا واقع شد.
آن زمانی که ما در اینجا سرگرم مبارزه با انگلیسی ها بودیم در هند هم انگلستان تازه شکست خورده بود، در مصر هم با روی کار آمدن افسران آزاد و سقوط رژیم سلطنتی فاروق، انگلیسی ها داشتند می لرزیدند، در یک چنین شرایطی بود که انگلیس ها یک ضربه محکم در ایران از ناحیه مردم خوردند، از ناحیه احساسات دینی مردم، از ناحیه رهبری دینی و اسلامی مردم، از ناحیه شخص آیت الله کاشانی. البته مطلب نهضت ملی به اینجا خاتمه پیدا نکرد. نهضت ملی به دنبال خودش نهضت های دیگری را هم آورد که یکی از مهم ترینش نهضت ضد سلطنتی بود که سه یا چهار سال بعد در عراق انجام گرفت.
بنا بر این یک چنین حرکت عظیمی در جامعه ما به وسیله روحانیت بیدار و مبارز ودر صحنه به وجود آمد و متأسفانه به وسیله ملی گراها سقوط کرد و به لجن کشیده شد. این یک حقیقتی است. اگر مرحوم آیت الله کاشانی نبود، اگر نمایندگان مرحوم کاشانی در 1330 که به تمام شهرهایا اغلب شهرها می فرستاد [نبودند، نهضت ملی پیش نمی رفت] .ماجرای سی تیر و قبل از سی تیر کاملاً یادم هست، از جمله آمدن نمایندگان مرحوم آیت الله کاشانی به مشهد و اجتماعات عظیمی که در آن روز انجام می گرفت، آن چیزی که همه احساس می کردند یک احساس مذهبی بود. اگر اینها نبود یقیناً این اجتماعات تشکیل نمی شد، این نقش مرحوم آیت الله کاشانی بود.

* دولت مصدق؛ مرهون تلاش های آیت الله کاشانی
--------------------------------------------------------
خب مرحوم آیت الله کاشانی با علاقه و احساساتی که مردم نسبت به او داشتند، ارادتی که داشتند، سوابق مبارزاتی که از او می شناختند، محبت شدیدی که در اعماق خانه هاو خانواده ها و دل ها از این مرد وجود داشت، توانست حکومتی را که از طرف شاه بود (حکومت رزم آرا) متزلزل کند، برای تشکیل یک حکومت ملی و مردمی زمینه سازی کند و مصدق را بر سر کار بیاورد یعنی اگر مرحوم کاشانی نبود مصدق یک گوشه ای نشسته بود و در صحنه سیاست هم نبود و کاری هم به سیاست نداشت و سال های متمادی بود که دکتر مصدق یک گوشه ای نشسته بود و کار به کار سیاست نداشت. مرحوم آیت الله کاشانی زمینه سازی کرد و دودستی حکومت و دولت را به دکتر مصدق و ملی گراها داد.


* زمینه شکل گیری قیام سی ام تیر
----------------------------------------
البته این جا یک تجربه ای لازم است که ما از آن وضعیت بگیریم. همان طور که گفتم درس سی ام تیر برای ما یک درس فراموش نشدنی است. من بعد در جمع بندی این مطلب به صورت کوتاهی عرض خواهم کرد. بعد از مجلس هفدهم که در اوایل سال 1331 تشکیل شد که من به طور اجمال گزارش این تاریخ را لازم است عرض بکنم که همه مطلع بشوند مثلاً یک سالی بود که حکومت مصدق سر کار بود. چون مجلس جدید تشکیل شده بود دولت استعفا داد و به دنبال استعفا مجدداً دولت انتخاب شد و یک مشکلی پیش آمد کرد که مصدق پیش شاه رفت و استعفای خودش را به شاه داد. با اینکه مجلس رأی اعتماد به دولت مصدق داده بود مصدق بدون اینکه هیچ کس را در جریان بگذارد یا با مرحوم کاشانی مشورت بکند یا با آن کسانی که عوامل اصلی در صحنه نگه داشتن مردم بودند و چیزی بیان کند یا با مردم چیزی در میان بگذارد استعفا کرد و ناگهان همه مطلع شدند که مصدق استعفا کرده است.
شاه هم از فرصت استفاده کرد و یکی از مهره های قدیمی دست نشانده استعمار انگلیس و از نوکرها دیرین خانه زاد انگلیسی ها یعنی قوام السلطنه را به سر کار آورد. البته قوام السلطنه قبلاً هم نخست وزیر بود و در دوران حکومت دست نشانده انگلیس در ایران سوابق خیلی زیادی دارد.
وقتی که قوام السلطنه به سر کار آمد یک اعلامیه بسیار تند و شدید اللحنی را منتشر کرد. بنده یادم هست و فراموش نمی کنم آن فضایی را که از رعب به خاطر اعلامیه قوام السلطنه به وجود آمده بود. در مشهد من با پدرم می رفتم دیدم افرادی به هم می رسند از جمله به پدرمن، اعلامیه تهدید آمیز خطرناک قوام السلطنه آهسته حرف می زنند.
در این اعلامیه قوام السلطنه مردم را تهدید کرده بود که خشونت به خرج خواهد داد، سرکوب خواهدکرد و هر مانعی را از سر راه خودش بر خواهد داشت، به هر حال همه را تهدید کرده بود. در باره این اعلامیه هم یک نکته ای است که بعد عرض خواهم کرد. در مقابل این اعلامیه، در مقابل این توپ و تشر بسیار قوی که البته متکی به ارتش و گروه های مسلح هم بود و به انگلیسی ها در خارج هم متکی بود فقط یک نفر مقاومت کرد، یک انسان قوی و مقاوم و مبارز فریادش را بلند کردو بلند کردن فریاد او ترس و محیط رعب را شکست، به مردم دل و جرئت داد، قدرت داد و مردم وارد صحنه شدند ونتیجه به عکس آن چیزی شد که شاه ودرباری ها و پشتیبانانشان می خواستند، آن شخص مرحوم آیت الله کاشانی بود.
بعد از آنکه قوام السلطنه اعلامیه را منتشر کرد آیت الله کاشانی یک اعلامیه تندی متقابلاً داد و گفت من مقاومت می کنم، من حکومت قوام را قبول نمی کنم. اگر قوام السلطنه کنار نرود و این حکومت دست نشانده عقب ننشیند من کفن می پوشم و بیرون من می آیم.
اجتماعات مردم را تشکیل داد. هنوز 48 ساعت نشده بود که با حضور مردم در صحنه و با مقاومتشان و خون دادن مردم که کشته ها دادند و دولت قوام سقوط کرد و مجدداً مصدق را از خانه بیرون آوردند و نخست وزیر کردند، حادثه سی تیر این بود.
در روز سی ام تیر مردم به دعوت آیت الله کاشانی برای مقابله با حکومت تحمیلی شاه به خیابان ها آمدند که قوام السلطنه را نخست وزیر کرده بود و مقدمه ای بود برای اینکه مجدداً انگلیسی ها برگردند و دوباره امتیاز نفت به آنها داده شود و همان سلطه های قدیمی انگلیس مجدداً از سر گرفته بشود. عامل و قهرمان و صحنه گردان اصلی این ماجرا مرحوم آیت الله کاشانی بود.

* بی اعتنایی مصدق به آیت الله کاشانی پس از سی تیر
--------------------------------------------------------------
آن نکته ای که فوق العاده اهمیت دارد این نکته است که بعد از آن که دولت دکتر مصدق مجدداً روی کار آمد اولین عکس العملی که نشان داده شد بی اعتنایی به مرحوم آیت الله کاشانی است. مصدق دید مردم آمدند توی خیابان ها و شعار دادند و "یا مرگ و یا مصدق " گفتند و یک عده ای کشته شدند، مطلب بر او مشتبه شد، خیال کرداین مردم از او حمایت می کنند؛ همان اشتباهی که آن روسیاه فراری [بنی صدر] هم همیشه در ایران داشت که می گفت مردم فلان قدر به من رأی داده اند. یک وقتی در خدمت امام بودیم، صحبت بود و امام فرمودند که مردم به اشخاص رأی ندادند، مردم به دین رأی داده اند تا وقتی با قرآن و اسلام باشید با شما هستند واگر پشت کردید به اسلام، مردم از شما بر می گردند و دیدید که همین طور هم شد. آن روزی که به اسلام پشت کردند، آن روزی که خودشان را از اسلام و از قرآن و از احکام اسلامی و از فقاهت اسلامی جدا کردند، مردم به آنان آنچنان پشت کردند که در تاریخ به عنوان یک درس تاریخی باقی ماند. (تکبیر نمازگزاران)
مرحوم دکتر مصدق هم درست در همین اشتباه قرار گرفت، سراب حمایت مردم و پشتیبانی مردم او را فریب داد و خیال کرد مردم از اوست که دارند حمایت می کنند در حالیکه مردم از دین حمایت می کردند. من نمی گویم مردم از شخص آیت الله کاشانی هم حمایت می کردند، نه، آیت الله کاشانی هم شخصش برای مردم مهم نبود؛ فکرش، راهش، حرکتش و اعتقاداتش مهم بود. اگر خدای ناکرده یک روحانی هم پیدا بشود که پشت به اهداف اسلامی بکند مردم از او هم برمی گردند، اگر یک مرجع تقلید هم به ارزش های اسلامی بی اعتنایی بکند، به احساسات مردم بی اعتنایی کند وتحقیر کند از او هم پشت می کنند. در نظر مردم اشخاص ملاک نیستند، مردم اسلام را می خواهند. این ایمان قلبی مردم و احساسات عمیق دینی آنهاست که آنها را در صحنه ها حاضر نگه داشته است و آن روز هم این طو بود امروز هم اینطور است و این یک در س بزرگی است.

* درس مهم این واقعه
------------------------
اینجا دو درس وجود دارد. یکی این درس تلخ که آن کسانی که با کمک دین، با کمک علما، با کمک احساسات دینی مردم سر کار آمدند تا اندک فرصتی پیدا کردند، در طول تاریخ، لگد زدند. این درسی است که در مشروطه هم ما گرفتیم، در نهضت ملی هم این درس تکرار شد، در انقلاب خودمان هم این درس پیش آمد و این برای ما یک حقیقت تلخی است.
آن کسانی که کسی اینها را نمی شناخت، در یک گوشه ای بودند، در انزوا بودند و دلشان خوش بود که دو کلمه یک جا بنویسند-اکثر اگر دل و جرئت می کردند بنویسند- پیشوایی علمای دین، اشاره و تأیید آن کسانی که مورد تأیید مردم اند، نَفَس گرم آن کسانی که مردم به نَفَس آنها احترام می گذاشتند و اعتماد می کردند آنها را وارد صحنه کرد و به مجرد اینکه وارد صحنه شدند و احساس کردند که زیر پایشان محکم است، پشت کردند، بی وفایی کردند، بی صفایی کردند و از آن ریشه ای که بر آن روییده بودند خودشان را قطع کردند؛ همان حالتی که در مشروطیت پیش آمد.
در مشروطیت هم همین طور بود. اولین کاری که آن کسانی که در رأس کار قرار گرفته بودند انجام دادند این بود که مشروطه را از مادر او که از سینه او شیر نوشیده بود جدا کنند؛ یعنی از دامن علمای اسلام و فقهای دین، همین کاری هم که در نهضت ملی هم متأسفانه پیش آمد. مصدق بعد از سی تیر احساس کرد که دیگر به آیت الله کاشانی احتیاج ندارد. حالا من نمی خواهم از احساسات دکترمصدق که از او درست خبر هم ندارم صحبت کنم اما آن چیزی که در عمل نشان داده شد این بود که پشت کرد.

مرحوم آیت الله کاشانی می خواست اسلام پیاده شود، لذا بود که بر روی احکام اسلامی پافشاری می کرد و این از نظر ملی گراهای آن روز یک نوع ارتجاع به حساب می آمد. تذکرات مرحوم کاشانی نسبت به افراد که این آدم آدم خطرناکیست، چرا این شخص را در رأس کار گذاشته اید یا این اقدام یک اقدام لازمی است چرا انجام نمی دهید، دخالت و فضولی به حساب آمد و گفتند اینها دخالت و فضولی می کنند.
دلشان می خواست علمای اسلام بیایند مردم را حرکت بدهند، هدایت بکنند، در صحنه حاضر بکنند، خون بدهند، سینه هایشان را سپر کنند و بعد حکومت را در اختیار آنها بگذارند و بعد بگویند خداحافظ شما و بروند در مدرسه هایشان بنشینند همانطوری که بعضی ها بعد از پیروزی انقلاب بزرگ و شکوهمند خودمان اینقدر گستاخی و وقاحت به خرج دادند که بر زبان هم این حرف را آوردند و در مشروطیت این کار را با قلدری بیشتری انجام دادند. در نهضت ملی البته یک مقدار مردم آگاه تر بودند، علما یک مقدار روشن تر و باهوش تر بودند و این کار آنجا با شکل دیگری انجام گرفت و خوشبختانه در انقلاب شکوهمند ما به کلی نقشه هایشان خنثی شد و نتوانستند این کار را انجام بدهند.
به هر حال نتیجه این شد که بین مرحوم آیت الله کاشانی و مرحوم دکتر مصدق بر اثر همین تصورات واهی و غلطی که مرحوم دکتر مصدق داشت جدایی افتاد و آن نهضتی که با این همه خون به وجود آمده بود شکست خورد.

* اشتراک ملی گراها و سلطنت طلب ها و ایادی استکبار در مخالفت با آیت الله کاشانی
----------------------------------------------------------------------------------------------
یک نکته دیگری را من در اعلامیه قوام السلطنه بگویم که این نکته خیلی نکته تکان دهنده و عجیبی است. من احساس می کنم تصورات و احساسات غلط قوام السلطنه و سلطنت طلب ها و انگلیس ها درمورد روحانیت درست همان احساساتی بود که ملی گراها داشتند و این یک چیز عجیبی است. این ها هر دو با هم دشمن و مخالف بودند اما در مقابله با دین و علمای دین و دخالت افکار اسلامی یک فکر داشتند. در اعلامیه قوام السلطنه اگر دقت کنید، دکتر مصدق تحقیر شده اما در مورد مرحوم آیت الله کاشانی با خصومت با ایشان برخورد شده است. در این اعلامیه، قوام السلطنه می گوید که من از عوام فریبی سیاسی بدم می آید و اشاره می کند به مصدق. چون مصدق می آمد با مردم حرف می زد و حرف هایی که مردم دوست می داشتند و آن مرد سیاستمدار انگلیسی مستبد از این کارها بدش می آمد و اسم این را عوامفریبی سیاسی مصدق می گذاشت. بعد می گوید من از ریاکاری دینی هم بدم می آید که شما بیایید ارتجاع سیاه را به بهانه ترس از تسلط خرابکاران سرخ بر کارها مسلط کنید؛ یعنی می گوید من از مصدق متنفر و منزجزم به خاطر اینکه کاشانی ها و دینی ها را بر سر کار آورده است.
پیداست آن کسی که نقطه مقابل حرکت انگلیسی ها در ایران است، آن کسی که دستگاه استبداد شاه و دستگاه انگلیس ها و کمپانی ها و سوءاستفاده چی ها او را در واقع سد مانع در راه خودشان می دانند او مصدق نیست بلکه او کاشانی است. با مصدق هم بد هستند که چرا کاشانی ها را سر کار آورده است، چرا آیت الله کاشانی را به تصور آنها و به قول آنها به قدرت رسانده.
البته آنها هم اشتباه می کردند از باب اینکه قدرت آیت الله کاشانی وابسته به مصدق و امثال او نبود بلکه مصدق و امثال او قدرتشان وابسته به آیت الله کاشانی بود. اما آنها از این جهت ناراحت بودند، آن چیزی که ایادی استکبار را آن روزها ناراحت می کرد آیت الله کاشانی و امثال او بودند.
چرا؟ حالا آیا با شخص آیت الله کاشانی مخالف بودند چون روحانی بود؟ نه، آن روز بودند روحانیونی که که در نقطه مقابل آیت الله کاشانی قرار داشتند، آیت الله کاشانی مبغوض و مغضوب دستگاه استکبار بود به دلیل اینکه منادی دین و اسلام بود و می خواست اسلام بر این کشور حکومت کند.

* رمز مخالفت استکبار با انقلاب اسلامی
---------------------------------------------
اینجاست که ما علت همدستی جناح های مختلف کفر و استکبار جهانی را علیه انقلاب اسلامی ایران به روشنی درک می کنیم و این یک چیز تازه ای نیست. اسلام بر علیه تمام ارزش های مادی که امروز مردم دنیا با آنها به زور عادت کرده اند و خو گرفته اند و زمامداران مستکبر عالم دارند بر اساس آن ارزش ها حکومت می کنند، با این همه ارزش های مادی، اسلام مقابله می کند لذا اسلام را نمی توانند تحمل کنند و آن روز هم مسئله همین طور بود. لذا شما می بینید هم مرحوم آیت الله کاشانی در دوران آن حکومتی که بر پایه نهضت ملی به وجود آمدود یعنی حکومت دکتر مصدق خانه نشین شد، منزوی شد، مورد تهمت قرار گرفت و زشت ترین تهمت ها را همین آقایان ملی گراها به مرحوم آیت الله کاشانی وارد آوردند؛ هم این شخصیت بزرگ در دورانی که رژیم پهلوی مجدداً سر کار آمد باز خانه نشین، باز زیر فشار، باز موردتهدید، باز در حال انزوای مطلق [بود] و مانع می شدند از اینکه کمترین ذکری و نامی از او بشود و با انزوا و گوشه گیری این چند سال زندگی را این مرد بزرگ گذراند و مسئله ای که ما نباید فراموش کنیم این است که نهضت های این مردم آنجایی که توده های مردم در صحنه آمدند انگیزه دینی داشته، آنجایی که مردم حاضر شدند فداکاری کنند انگیزه دینی داشته و هیچ کس نباید در صحنه انقلاب ما در آینده اشتباه کند و خیال کند که اشخاص، مورد علاقه اند.»


دسته ها : سیاست
پنج شنبه 1389/4/31 11:43
X