معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3125413
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

رئيس جمهور آمريكا در حركتي كاملاً تبليغاتي شخصاً خبر كشته شدن «اسامه بن لادن» رهبر گروه القاعده را اعلام مي كند. چرا؟! مگر در آمريكا هيچ مقام و مركز مهمي وجود نداشت كه صلاحيت اعلام اين خبر را داشته باشد؟! ظاهراً هدف اوباما و گروه طراح اين نمايشنامه تنها اعلام يك خبر نبود. به نظر مي رسد آن ها با اين طرح قصد داشتند، مسير تعقيب و تحليل خبر را نيز براي كساني مشخص كنند كه پس از اطلاع از خبر به منظور تحليل و بررسي وارد ميدان مي شوند. تا اين جاي كار آن ها تقريباً به هدف شان رسيدند و متأسفانه بيشتر افراد و مراكزي كه به اين خبر پرداختند، در مسير ترسيم شده آمريكا قدم گذاشتند. اين اتفاق ناگوار در ايران هم افتاد، از اين رو بين مطالب اظهار شده تفاوت جدي مشاهده نمي شود و شواهد موجود حاكي از آن است كه آمريكايي ها با در اختيار داشتن خبر اول و اعلام برنامه ريزي شده آن بر فضاي رسانه اي و تحليلي خبر تسلط پيدا كردند. در نوشتار حاضر تلاش شده تا پس از پرداختن به چند نكته كه در تمام پرداخت ها اجتناب ناپذير است، به اختصار مواردي از آنچه كه خارج از چارچوب مورد نظر آمريكاست نيز پرداخته شود.

الف) بن لادن كيست؟: اسامه بن محمد بن عواد بن لادن، در سال 1957 در نزديكي رياض ديده به جهان گشود. اسامه هفدهمين پسر از 54 فرزند شيخ محمدبن لادن است. پدرش اهل حضر موت يمن و مادرش اهل سوريه بود و اسامه تنها پسر اين مادر، كوچك ترين پسر خاندان بن لادن است.
دوران كودكي اسامه در مدينه سپري شد، اما پس از مدتي خانواده اش به جده رفتند و تحصيلاتش را در آن شهر ادامه داد تا اينكه توانست در سال 1979 در رشته اقتصاد و مديريت دولتي، از دانشگاه ملك عبدالعزيز فارغ التحصيل شود. اولين پيوند اسامه با گروه هاي اصولگراي اسلامي به سال 1973 برمي گردد. اين گروه ها را هم كلاسي ها و هم دانشگاه هاي وابسته به سازمان «اخوان المسلمين» تشكيل مي دادند. او در همين دوران است كه با «جماعت اسلامي» آشنا مي شود.
اسامه مورد اعتماد ويژه مقام هاي عربستان و محرم شاهزاده تركي فيصل، رئيس سازمان اطلاعات بود. در سال هاي نخست دهه 1990 پيوندهاي او با اين شاهزاده سعودي چنان محكم بود كه سازمان هاي اطلاعاتي خارجي، به ويژه سازمان هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي، او را از مأموران سعودي و حتي از مديران سازمان اطلاعات سعودي مي انگاشتند. وفاداري خانواده بن لادن به پادشاهي آل سعود، ايجاب مي كرد كه اسامه در پيشبرد برنامه ها و اهداف پنهان دولت سعودي، نقش بسزايي داشته باشد و در اين ميان «محمد قطب» و «عبدالله عزام» از اساتيد وي تأثير بسزايي بر روح و عملكرد اسامه گذاشتند.
از ديگر عوامل موثر در شكل گيري افكار و انديشه هاي اسامه، ميهمانان مختلفي بودند كه در ايام حج به خانه وي دعوت مي شدند. اين ديد و بازديدها بستر مناسبي را براي آشنايي با افكار و عقايد شخصيت هاي سرشناس پديد آورد.
در 27 دسامبر سال 1979 نيروهاي شوروي به افغانستان حمله كردند. اين امر موجب مهاجرت تعداد زيادي از اعضاي گروه هاي مسلح افغاني به پاكستان شد. دولت پاكستان اجازه ادامه فعاليت را به آنان داد و همين امر باعث گرديد، اعراب بسياري بر مبناي اين عقيده كه جنگ با روسيه به مثابه جهاد با كمونيسم است، جذب اين حركت شوند.
اسامه بن لادن دو هفته پس از اشغال افغانستان به پاكستان رفت. او در اين سفر ميهمان دو تن از رهبران افغاني به نام هاي «برهان الدين رباني» و «سياف» بود كه در همان ميهماني هاي ايام حج، با يكديگر دوست و آشنا شده بودند.
برخورد دوباره اسامه با عبدالله عزام، او را به عضويت يكي از گروه هاي مسلح افغاني درآورد. دوستي آن ها بعدها پايه هاي اصلي القاعده را به وجود آورد و اين دو از بنيانگذاران اصلي «بريگارد عرب در افغانستان» شدند.
بن لادن در سال 1982 وارد خاك افغانستان گرديد و با تجهيزات عظيم ساختماني و راه سازي كه سفير عربستان در پاكستان در اختيارش گذاشته بود، مشغول راه سازي، سنگرسازي، احداث تونل و بيمارستان هاي صحرايي در افغانستان شد.
سفر اسامه و دوستي او با رئيس سازمان اطلاعات عربستان، راه را براي سرازير شدن پول هاي هنگفت عربستان به روي جهاد افغانستان باز كرد. آمريكا كه از مدت ها قبل به وسيله سازمان سيا با گروه هاي مسلح افغاني، رابطه داشت، مسئوليت تدارك سلاح هاي مورد نياز آن ها را برعهده گرفت.
سازمان اطلاعات پاكستان، تمام كارهاي ارتباطي سيا با افغانستان را انجام مي داد و اسلحه و مهمات در اختيار مجاهدان افغاني مي گذاشت. اگرچه در اوايل، اسامه وارد جنگ نشد، اما بعدها توسط عبدالله عزام به افغانستان رفت و در آنجا به يك مبارز و فرمانده جسور مبدل گرديد.
در سال 1984 «بيت الانصار» را به عنوان نخستين قرارگاه مجاهدان عرب در پيشاور تأسيس كرد و تا سال 1986 توانست قرارگاه ديگري را هم بسازد.

ب) طرح و فريب بزرگ: در طول اشغال افغانستان از سوي شوروي سابق آمريكايي ها از نزديك با شخصيت، افكار و فعاليت هاي اسامه بن لادن آشنا شدند. وضعيت آن دوره، مسائل جهاني و ظرفيت ها و قابليت هاي بن لادن آمريكايي ها را به فكر طرح و فريب بزرگ انداخت. پس از اشغال افغانستان، آمريكايي ها نسبت به چشمداشت شوروي ها به خليج فارس - تضمين كننده بقاي قدرت آمريكا - احساس خطر جدي كردند تا جايي كه رئيس جمهور وقت آمريكا، جيمي كارتر در اين باره به شوروي ها هشدار جدي از جنس تهديد نظامي داد و آمريكايي ها براي مقابله جدي، با نيروهاي نظامي، خودشان را به افغانستان نزديك كردند و عملاً بخشي از توان آمريكايي ها در عرصه هاي مختلف درگير افغانستان شد، در اين مرحله گويا آمريكايي ها افغانستان را از نو شناختند و به تدريج اشتياق شان براي حضور در افغانستان افزايش پيدا كرد. آنها براي اين حضور دو مانع بزرگ داشتند؛ يكي حضور نظامي و گسترده شوروي ها در افغانستان بود و ديگري برنتابيدن جامعه جهاني. اگر آمريكايي ها به شكلي مي توانستند مشكل اول را حل كنند، در برابر مشكل دوم تسليم بودند، اما اين به معناي چشم پوشي از افغانستان و ايده اي نبود كه از اشغال افغانستان زائيده شد. حتي به نظر مي رسد نطفه طرح خاورميانه جديد در اين مرحله بسته شد. آمريكايي ها به اين نتيجه رسيدند كه درخت آرزوهاي آنها در بستر حاصلخيز و آماده بن لادن قابل غرس، رشد و به ثمر رسيدن است. بر اين مبنا «بن لادني» كه در چند نوبت عليه منافع و مراكز آمريكا اقدامات نظامي انجام داد، از سوي مقامات آمريكا تحمل مي شد تا بار سنگين و گرانبهاي آمريكايي ها را به مقصد برساند.
«ژاك اتالي» مشاور عالي «فرانسوا ميتران» رئيس جمهور اسبق فرانسه دو هفته پيش از حمله نظامي آمريكا به افغانستان در نشريه اكسپرس نوشت: گروه هاي تروريستي كه آمريكا در افغانستان با آنها درگير است، همان گروه هايي هستند كه خود غرب، به ويژه آمريكا آنها را به وجود آورد. وي مي افزايد: رهبران اين گروه ها از جمله بن لادن شاگردان سابق سازمان «سيا» هستند. منابع مالي آنها را آمريكا و متحدان نزديكش فراهم كرده اند و پيام هاي مرگبارشان را شركت هاي بزرگ غربي به سراسر جهان مخابره مي كردند. در يك كلام، اين امكانات سياسي، فني و مالي غرب بوده كه امروز عليه خودش به كار رفته است. اظهارات «اتالي» از آن جهت اهميت دارد كه وي در زمان حضورش در مركز سياسي فرانسه با گروهي از عالي ترين مقامات امنيتي آمريكا مراوده داشته و از آنچه آمريكايي ها طراحي مي كردند، اطلاع داشته است.

ج) نياز به بن لادن براي اجراي طرح فريب بزرگ: حدود دو سال پيش سناي آمريكا در گزارشي اعلام كرد، اسامه بن لادن در كوه هاي «تورابورا» در چنگال ارتش آمريكا بود، اما با تصميم ناگهاني رهبران ارتش در زمان جورج بوش، از تعقيب وي جلوگيري شد. يك كارشناس غربي به نام «پاول جوزف واتسون» در گزارشي اعلام كرد: «هفته ها پيش از بروز حملات 11 سپتامبر برخي اعضاي سابق القاعده توسط سربازان چترباز آمريكايي از مقدونيه خارج شدند.» در همين رابطه پروفسور «ميشل چسودوفسكي» كارشناس مسائل تروريسم مي نويسد: «ارتش آمريكا با القاعده كه به قول دولت بوش در حمله به برج تجارت جهاني دست داشته همكاري مي كرده و همدست آن بوده است. در واقع ارتش آمريكا هفته ها قبل از واقعه 11 سپتامبر، آشكارا همكاري نزديكي با القاعده و يا همان «دشمن شماره 1» داشته است. وي مي افزايد: «پس از حمله آمريكا به افغانستان در نوامبر سال 2001 نيز صدها جنگجوي طالبان و القاعده با استفاده از هواپيماي باري پاكستان از اين كشور گريختند كه قطعاً اين امر نيز بدون رضايت و تأييد آمريكا كه كنترل منطقه را در اختيار داشتند، ممكن نبود.
چند سال پيش نيز روزنامه «نيويورك تايمز» در گزارشي آورده بود: «در همان سال هاي ابتدايي جنگ با تروريسم، نيروهاي سازمان سيا در آستانه بازداشت بن لادن در پاكستان بودند، اما «دونالد رامسفلد» وزير دفاع وقت آمريكا، دستور لغو عمليات بازداشت بن لادن را صادر كرد.» نمونه هايي از اين دست كه كم هم نيست، دليل روشني بر ارزشمند بودن بن لادن براي آمريكاست. بن لادن در بازي اي كه از آمريكايي ها خورد و به برج هاي دوقلو حمله كرد، بزرگ ترين خدمت را به آمريكا و در راستاي اجراي طرح فريب بزرگ داشت، زيرا با اين اقدام تمام موانع پيش روي آمريكا براي اجراي طرح فريب را برداشت كه در صدر آن افكار عمومي آمريكا و جهان قرار داشت و عملاً مجوز حمله به افغانستان و عراق و حضور در منطقه را براي آمريكايي هاي تشنه نفت و منافع صادر كردند. اگرچه آمريكايي ها در ادامه با اشغال افغانستان و عراق به سودهاي كلاني رسيدند، اما از دسترسي به بخش زيادي از اهداف شان باز ماندند، اما به نظر مي رسيد همچنان به بن لادن و القاعده نياز دارند.

د) ارزش مرده بن لادن: آمريكايي ها بيش از دو دهه از بن لادن استفاده كردند و پس از اينكه به اين نتيجه رسيدند تكليف برخي از مسائل آمريكا كه بن لادن مي توانست در آنها نقش داشته باشد، تا حدودي روشن شده است، خواستند براي آخرين بار از بن لادن بهره برداري كنند، اما نه از زنده اش بلكه از مرده اش، از اين رو برنامه ادعايي قتل وي را اجرا و اعلام كردند تا به چند هدف مهم برسند:
- قدرت نمايي: آمريكايي ها با كشتن بن لادن اين پيام را به دنيا دادند كه ما از چنان قدرتي برخوردار هستيم كه مي توانيم رهبر سازمان مخوفي چون القاعده را در يك تعقيب و گريز ده ساله بيابيم و بكشيم و كسي را ياراي مقابله با ما نيست و نمي تواند از دست ما بگريزد. چنين ادبياتي در اظهارات برخي از مسئولان آمريكايي وجود داشت.
- انتخابات: مسائل داخلي اوباما محبوبيت وي را به شدت كاهش داده است، اوباما و يارانش گمان مي كنند كشتن بن لادن موقعيت اجتماعي آنها را بهبود مي بخشد و مي تواند براي دور بعد هم آنها را به كاخ سفيد ببرد.
- واقعيت بخشيدن به مقوله تروريسم: طي چند دهه اخير مقوله «تروريسم» مفهوم ادعايي داشت كه سياستمداران آمريكايي آن را ايجاد كردند و با پر و بال دادن به يك مسئله درجه چندم جهاني بيشترين سودها را از آن بردند، آنها با طرح آن تا زمان كشتن بن لادن درصدد اثبات واقعي بودن اين ادعا بودند و به زعم خود با قتل بن لادن آن را اثبات كردند و چه بسا در آينده بيشتر و بهتر از آن سود جويند.
- توجيه دلچسب اشغال: طولاني شدن اشغال افغانستان و عراق علاوه بر ناراضي كردن مردم اين دو كشور مردم آمريكا و بخش زيادي از جهان اسلام را نيز ناراضي كرد مرگ بن لادن مي تواند ابزاري در دست آمريكا باشد تا ادعا كند اين اشغال درست، با برنامه و داراي نتيجه و مشروع بود.

هـ) پرده نشيني حقيقت: پس از اعلام خبر كشته شدن بن لادن رسانه هاي غربي با همنوايي برخي شخصيت هاي سياسي مانند: اوباما، هيلاري كلينتون، توني بلر، جورج بوش، ديويد كامرون، نتانياهو و... سر و صداي زيادي به راه انداختند تا با حبس حقيقت در پشت پرده هياهو كسي به مسائل اساسي بازي كه آمريكايي ها راه انداخته اند، وارد نشود.
آمريكايي ها طوري فضاي خبري رسانه اي را در دست گرفتند و جهت دادند تا آمريكا از كليه جنايت هايي كه طي چند سال اخير به ويژه در كشورهاي اسلامي انجام داده تبرئه شود و زمينه ادامه جنگ اسلام هراسي همچنان باقي بماند. آمريكا با كشتن بن لادن با ادبياتي كه اتخاذ كرده و بسياري از رسانه ها نيز دانسته و ندانسته از آن پيروي مي كنند در پي آن است كه خودش را به عنوان معيار حق و باطل و درست و نادرست به جهان معرفي كند و ظالمانه اين انتظار را براي خودش ايجاد كند كه هر آنچه مي گويد و مي خواهد توسط ديگران پذيرفته شود و كسي با آن مخالفت نكند. با توجه به مسلمان بودن بن لادن و كمك وي به اسلام هراسي از طريق اقدامات تروريستي اش به نظر مي رسد، آمريكايي ها بيشتر درصدد آن هستند كه بيش از پيش خودشان را به كشورها و ملت هاي مسلمان تحميل كنند و مهم تر از همه اينكه آنها با قتل بن لادن و بحث هايي كه به راه انداخته اند اين مهم را دنبال مي كنند كه در ازاي اين كار بزرگ! نبايد ديگر كسي از ما درباره جنايات و كشتارمان در كشورهاي اسلامي و محكوم كردن مان صحبت كند. همان طور كه ما از سال هاي پيش گفتيم عامل همه اين بدبختي ها، جنگ افروزي ها و مصائب بن لادن و القاعده بودند و ما هم مثل شما تلفات داديم و خسارت ديديم تا عامل اصلي را ريشه كن كنيم كه كرديم و بعد هم پرونده جنايات شان را با قهرماني خودشان مختومه كنند درست مانند آنچه در فيلم هاي هاليوود انجام مي شود. بعيد نيست آمريكايي ها كه اين چنين از زنده و مرده بن لادن استفاده كردند از بازيافت آن هم بهره برداري كنند.

نويسنده:رضا گرمابدرى


دسته ها : سیاست
سه شنبه 1390/3/10 12:30
X