معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3125302
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

 "جورج واكر بوش "، رييس جمهور پيشين آمريكا از جمله شخصيت‌هايي است كه در زمان وي و بعضاً به‎واسطه خودش اتفاقات بسيار مهمي در عرصه جهان به‎وقوع پيوست. شايد حوادث 11 سپتامبر مهمترين اين اتفاقات باشد كه خود بعدا منشأ تحولات بسيار مهمي در عرصه بين‌المللي از جمله دو جنگ در منطقه خاورميانه شد.
اين تحولات و شخصيت خود بوش كه عده بسيار زيادي او را مستحق رياست جمهوري آمريكا نمي‎دانستند و به‏علاوه نفرت زيادي كه در افكار عمومي جهان در زمان وي از آمريكا به‎وجود آمد، سبب شد .
به‎هرحال اين كتاب، بيان مسايل از نگاه بوش است و طبعاً تمام آن مورد قبول نخواهد بود ولي شخصيت بوش و خاطرات وي مي‌تواند از جمله اسنادي باشد كه به محققان و مخاطبان علاقه‎مند به اين حوزه كمك فراواني كند.

* كالين پاول از پيدا نشدن سلاح‌هاي كشتار جمعي در عراق دلسرد شده بود

كالين پاول اين كار [تغيير تيم امنيت ملي] را برايم آسان كرد. در همان بهار 2004 بود كه به من گفت آماده است تا كنار رود. او سه سال بسيار دشوار را پشت سر گذاشته بود و طبيعي بود كه خسته شده باشد. از طرفي، او آدم بسيار حساسي بود و از مشاجرات درون دولتي آزرده شده و از اين كه سلاح‌هاي كشتار جمعي در عراق پيدا نشده بودند، دلسرد شده بود. من از كالين پاول خواستم تا پايان انتخابات با من بماند و از اين كه درخواست مرا پذيرفت از او ممنون هستم.

* در زمان پاول، گاهي وزارت خارجه مطابق سياست‌هاي من عمل نمي‌كرد

اعلام زودهنگام اين كناره‌گيري به من فرصت فراواني داد تا درباره پيدا كردن يك جانشين خوب فكر كنم. كالين پاول را تحسين مي‌كردم،‌ اما برخي اوقات اينگونه به نظر مي‌رسيد كه وزارت امور خارجه به نحوي عمل نمي‌كند كه با فسلفه و سياست‌هاي من هماهنگ باشد. برايم مهم بود كه ميان رئيس جمهور و وزير امور خارجه فاصله آشكاري وجود نداشته باشد.
بعد از 6 سال با هم بودن در كاخ سفيد و رقابت‌هاي انتخاباتي، من و كاندوليزا رايس نزديكي فراوني نسبت به هم يافته بوديم. او مي‌توانست ذهن و حال و هواي من را بخواند. ما ديدگاه‌هاي مشترك فراواني داشتيم و او نيز هراسي از اين نداشت كه مرا در جريان مواردي بگذارد كه با من هم عقيده نبود.
دامنه هوش و استعداد كاندوليزا رايس بسيار تاثيرگذار بود. من نحوه عملكرد او را در ارايه گزارش به كنگره و رسانه‌ها درباره موضوعات حساس امنيت ملي مشاهده كرده بودم. او از طرفي يك نوازنده ماهر پيانو بود كه با "يويو ما " نوازنده نامدار ويولون همنوازي كرده بود. او با نقل روايتي از بزرگ‌ شدنش در منطقه جنوب،‌ ديگران را تحت تاثير قرار مي‌داد و او مي‌دانست چطور از پس برخي از بزرگترين شخصيت‌هاي دنيا برآيد.

* حرف‌هاي متناقض پاول با خودم درباره كره شمالي را در روزنامه خواندم

در مارس 2001 شاهد نمونه‌اي از آن توانايي بودم. در آن زمان نشستي برگزار شد كه سياست آمريكا در قبال كره‌شمالي تدوين شود تا من براي ديداري كه روز بعد با "كيم دانه جونگ " رئيس جمهوري وقت كره‌جنوبي داشتم،‌ آماده شوم. اين نخستين ديدارم با يك رهبر آسيايي بود. دولت قبلي آمريكا به "كيم جونگ ايل " رهبر كره‌شمالي پيشنهاد سازش در ازاي دست برداشتن آن كشور از برنامه سلاح‌هاي هسته‌اي داده بود. آن سياست موثر نيفتاده بود و من در آن نشست گفتم كه قصد داريم سياستگذاري قبلي را تغيير دهيم و از اين به بعد و قبل از اين كه آمريكا سازشي انجام دهد، كره‌شمالي بايد رفتارش را تغيير دهد.
در ساعت 5:15 صبح روز بعد من روزنامه واشنگتن‌پست را خواندم. در آن مقاله اينگونه نوشته شده بود كه "آقاي كالين پاول،‌ وزير امور خارجه آمريكا روز گذشته گفت كه دولت بوش قصد دارد در ارتباط با برنامه‌هاي موشكي كره‌شمالي كار را از همان نقطه‌اي آغاز كند كه دولت بيل كلينتون تمام كرده است ".
بهت‌زده شدم. تصور كردم كه خبرنگار آن گزارش احتمالا از حرف‌هاي پاول برداشت اشتباه كرده چرا كه داستان درست برعكس آنچه بود كه ما در جلسه روز قبل درباره آن بحث كرده بوديم. به كاندوليزا رايس تماس گرفتم. او نيز مانند من صبح زود بيدار مي‌شد. اما هنوز مقاله را نديده بودم. خلاصه‌اي از آنچه كه در روزنامه واشنگتن‌پست آمده بود برايش نقل كردم. رايس گفت: وقتي كه كالين پاول براي ديدار آن روز به كاخ سفيد مراجعه مي كند، بهتر است تكليف اين موضوع روشن شود.
وظيفه خطيري بر دوش كاندوليزا رايس گذاشته بودم. او مي‌بايست به وزير امور خارجه آمريكا كه از ژنرال‌هاي برجسته سابق و يك نسل از رايس بزرگتر بود مي‌گفت كه نقل و قول‌هايش را تصحيح كند. صبح همان روز، كالين پاول به دفتر رياست جمهوري آمد و گفت: آقاي رئيس جمهور! نگران نباشيد. همه مواضع به خوبي روشن شد.

* در اين فكر بودم براي بازگرداندن بازرسان تسليحاتي سازمان ملل به عراق دنبال تصويب قطعنامه‌اي باشم

سال بعد نيز از كاندوليزا رايس خواستم كه وظيفه مشابهي اين بار در قبال معاون رئيس جمهور برعهده گيرد. ماه اوت سال 2002 بود و من در اين فكر بودم كه براي بازگرداندن بازرسان تسليحاتي سازمان ملل متحد به عراق به دنبال تصويب قطعنامه‌اي در اين باره در سازمان ملل باشم يا خير. ديك سخنراني‌اي در جمع كهنه‌سربازان جنگ‌هاي خارجي انجام داد و در آن چنين گفته بود: بازگشت بازرسان به عراق ... اين برداشت غلط را به همراه خواهد داشت كه صدام به نحوي تحت كنترل قرار گرفته است. اين حرف به اين معني بود گويي من تصميم نهايي خود را درباره اين موضوع گرفته‌ باشم. اما حقيقت اين بود كه من هنوز مشغول ارزيابي گزينه‌هاي خود بودم. از اين رو از كاندوليزا خواستم كه براي ديك چني روشن كند كه موضعش از من جلوتر است. رايس تماس تلفني برقرار كرد و بعد از آن همانگونه كه از ديك چني انتظار مي‌رفت، اين كار هرگز تكرار نشد.

* پاول تمايل به ادامه كار داشت اما من تصميم خود را درباره رايس گرفته بودم

آماده بودم تا بعد از انتخابات سال 2004 كاندوليزا رايس را به عنوان وزير امور خارجه آمريكا معرفي كنم. براي پر كردن پست مشاور امنيت ملي نيز تصميم گرفتم معاون كاركشته او "استيو هادلي " را معرفي كنم. هادلي فردي بافكر بود و توصيه‌هاي وي همواره دسته‌بندي شده و خردمندانه بود و هيچ رنگ‌وبويي از خواسته‌هاي شخصي نداشت. بعد از آن بود كه "اندي " [رئيس ستاد كاركنان كاخ سفيد] به ناگهان اعلام كرد كه كالين پاول ابراز تمايل كرده تا در ترك وزارت امور خارجه تجديدنظر كند. من كالين پاول را دوست خود مي‌دانستم و از دستاوردهايش ممنون بودم بخصوص تلاشي كه او در جلب و ايجاد ائتلاف قدرتمند در جنگ ما عليه تروريسم به خرج داده بود و زمينه را براي صلح آتي ميان اسرائيلي‌ها و فلسطيني‌ها فراهم كرده بود. اما من ديگر تصميم خود را گرفته بودم.

* توقع پاول اين بود با تغيير در تيم امنيت ملي، رامسفلد را نيز عوض كنم

من همواره به اين فكر بودم اگر يك دليل براي ترديد كالين پاول در ترك وزارت امور خارجه وجود داشت اين بود كه او انتظار داشت دونالد رامسفلد نيز از پست وزير دفاع كنار گذاشته شود. حق با او بود كه تصور كند من در راستاي تغيير تيم امنيت ملي خود مي‌بايست تغييرات در وزارت دفاع را نيز اعمال مي‌كردم. در اواخر سال 2004 بود كه از اندي خواستم بار ديگر به سراغ "فرد اسميث " رفته و بررسي كند آيا او تمايلي براي تصدي پست وزارت دفاع دارد يا خير. فرد را ديده بودم. گزينه خيلي خوبي به نظر مي‌رسيد. مشكل من اين بار سلامت فرد اسميث نبود بلكه اين بار مشكل به دختر بزرگ فرد مربوط مي‌شد. وندي با مشكل مرگبار نارسايي قلبي مادرزاد مواجه بود و لازم بود كه فرد اسميث در كنار دخترش باشد. متاسفانه وندي يك سال بعد در سال 2005 درگذشت.

* گزينه‌هاي متعدد براي جانشيني رامسفلد

من به دنبال جايگزين‌هاي ديگر براي تصدي وزارت دفاع بودم. به اين فكر كردم كه كاندوليزا رايس را به پنتاگون بفرستم. اما تصميم من اين بود كه بهتر است او به عنوان وزير امور خارجه فعاليت داشته باشد. بعد از آن به فكر انتصاب "جو ليبرمان " سناتور ايالت كانكتيكت به اين سمت افتادم اما مطمئن نبودم كه او فرد مناسبي براي آن پست باشد. حتي يك بار هم سراغ جيمز بيكر رفتم. اگر او اين پيشنهاد را قبول كرده بود مي توانست جايگاه تاريخي براي خود كسب كند چرا كه نخستين فردي مي‌شد كه به عنوان وزير امور خارجه، وزير خزانه‌داري و وزير دفاع آمريكا خدمت كرده بود. اما او مشغول لذت بردن از دوران بازنشستگي خود بود و تمايلي به بازگشت به واشنگتن نداشت.

* جنگ با تروريسم را يك نزاع بلندمدت ايدئولوژيكي مي‌دانم

حقيقت اين است كه افراد زيادي وجود ندارند كه قابليت اداره قواي نظامي را در يك جنگ پيچيده جهاني داشته باشند. دونالد رامسفلد يكي از معدود افرادي بود كه اين توانايي را دارند. او تجربه فراواني داشت و با من درباره اين كه جنگ با تروريسم يك نزاع بلندمدت ايدئولوژيك است، اشتراك نظر داشت. برخي اوقات، دونالد رامسفلد فكرم را بخاطر رفتار تندي كه نسبت به سران ارتش و كارمندان من نشان مي‌داد، خراب مي‌كرد.
اعتقاد داشتم رامسفلد اشتباه كرد كه در مراسم بازنشستگي ژنرال "اريك شينسكي " شركت نكرد، رئيس چهارستاره ستاد ارتش كه بعد از سال‌ها سوابق درخشان در سال 2003 از سمت خود كنار رفت. اين تصميم دونالد رامسفلد باعث شد اينگونه برداشت شود كه اين ژنرال برجسته بخاطر اختلافي كه درباره جنگ در عراق داشت، بركنار شده است. (البته بعدا گفته شد كه ستاد كاركنان ژنرال شينسكي از دونالد رامسفلد براي شركت در آن مراسم دعوت نكرده بود. اما نظر من اين بود كه رامسفلد به هر ترتيب كه شده مي‌بايست در آن مراسم شركت مي‌كرد.)

* علت علاقه بوش به رامسفلد

با اين حال من هنوز خواهان دونالد رامسفلد بودم. او به سلسله مراتب فرماندهي احترام مي‌گذاشت. او و همسرش "جويس " خودشان را وقف نيروهاي نظامي ما كرده بودند و بارها بدون اين كه سر و صداي رسانه‌‌اي ايجاد كنند، به ملاقات سربازان در بيمارستان‌هاي نظامي رفته بودند. دونالد مشغول انجام وظيفه سنگين تغيير ساختاري در ارتش بود. طرحي كه همان ابتدا باعث جلب من به سوي دونالد رامسفلد شده بود. او شمار تسليحات و هواپيماهاي بدون سرنشين ما را تقويت كرده بود و توانايي اعزامي نيروهاي ما را بالا برده بود و توانايي ارتش را به نحوي توسعه بخشيده بود كه بتوانيم استفاده بهتري از داده‌ها و اطلاعات آني حاصل از تصاوير هوايي داشته باشيم. او نيروهاي نظامي ما را از پايگاه‌هاي قديمي مربوط به زمان جنگ سرد مانند پايگاه‌هاي مستقر در آلمان به كشور بازگرداند و سرمايه‌گذاري سنگيني بر نيروهاي ويژه ارتش آمريكا انجام داد و عمليات اطلاعاتي را با عمليات ويژه در هم ادغام كرد.

* اشك رامسفلد بخاطر اعتياد پسرش به مواد مخدر

دونالد رامسفلد با وجود ظاهر جدي و خشن، آدمي نجيب و بامحبتي بود. يك روز او و من در دفتر رياست جمهوري بوديم. او مرا در جريان يكي از عمليات‌هاي نظامي ارتش گذاشت. تا شروع جلسه بعدي چند دقيقه وقت داشتم كه با او حرف بزنم. از او درباره خانواده‌اش پرسيدم. در ابتدا جواب من را نداد. بعد چند جمله‌اي گفت و ناگهان اشك از چشمانش سرازير شد. برايم توضيح داد كه پسرش "نيك " به شدت درگير اعتياد به مواد مخدر شده است. اندوه دل دونالد خيلي عميق و عشق به فرزندش خالصانه بود. ماه‌ها بعد دوباره حال نيك را از او پرسيدم و او توضيح داد كه پسرش به مركز ترك اعتياد رفته و اكنون حالش خوب است. در آن لحظه مي‌شد غروري را در چشمان دونالد رامسفلد ديد كه بخاطر شخصيت و قدرت پسرش برق مي‌زد.
يك بار ديگر نيز دلم براي دونالد رامسفلد سوخت. در بهار سال 2006 بود كه گروهي از ژنرال‌هاي بازنشسته شروع به مطرح كردن انتقادهاي علني از او كردند. با وجود اين كه من به دنبال تغييرات در تركيب پرسنلي دولت خود بودم اما به هيچ عنوان نمي‌توانستم اجازه دهم گروهي از افسران بازنشسته به زور مرا وادار كنند كه وزير دفاع غيرنظامي خود را كنار بگذارم. اگر به اين فشارها تن مي‌دادم مانند اين بود كه كودتايي نظامي رخ داده باشد و رسم و رويه‌اي فاجعه‌بار به ارمغان مي‌گذاشت.


دسته ها : سیاست
دوشنبه 1390/3/9 23:35
X