معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3348960
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

يكي از مقوله‌هاي قابل بحث در كنار موضوعِ ادبيات و انقلاب، ادبيات "ضد انقلابي " يا "انقلاب‌ستيز " است. ادبياتي كه هرچند در شكل و شمايلي مخاطب‌پسند ارائه مي‌شود، آبشخوري جز انديشه‌هاي نوين استعماري برخي دول غربي ندارد. آثاري كه با پشتيباني پنهان دستگاه‌هاي استعماري توليد مي‌شوند و سال‌ها در ليست آثار پرفروش باقي مي‌ماندند، فيلم‌هاي سينمايي از آنها در هاليوود ساخته مي‌شود و بعضي مواقع با هزينه مستقيم دستگاه‌هاي اطلاعاتي، به زبان‌هاي مختلف ترجمه و منتشر شده و حتي به نامشان جوايز ادبي تأسيس مي‌شود! جورج اورول ــ نويسنده و روزنامه‌نگار انگليسي ــ اگر نگوييم شاخص‌ترين، يكي از مهم‌ترين نويسندگان متعلق به اين جريان سياسي نهفته در ادبيات است.

نويسنده‌اي كه داستان‌هايش با عنوان دهن‌پركني چون "نقد مدل حكومت‌هاي كمونيستي و ساخت‌هاي مشابه انقلاب‌هاي توده‌اي "، در لايه‌هاي ژرف داستاني، ميليون‌ها مخاطب در جهان پيدا كرده است؛ امّا درواقع جز تخريب و سياه‌نگاري هر نوع تفكر انقلابي و آرمانگرايي و تشويق به هضم شدن در جهان سرمايه‌داري استثمارگرانه نظام غربي، چيز ديگري نيست.

در مقاله پيش رو، از اين منظر، نگاهي كوتاه به زندگي، مضامين اصلي آثار و دو كتاب بحث‌ برانگيز او، "قلعه حيوانات "، و "1984 " شده است.



اريك ‌آرتوربلر (Eric Arthur Blair) در 25 ژوئن 1923.م در شهر موتيهاري (استان "بيهار " واقع در شرق هندوستان) زاده شد. پدر خانواده، ريچارد والمسي‌بلر، كارمند اداره ترياك، دولت مستعمره هند و مادرش آيدا مي‌بل ليموزين، دختر يك قايق‌ساز و تاجر چوب ساج فرانسوي بود. پدربزرگ اريك، در جامائيكا مزرعه‌دار و برده‎دار بود كه كوشيد با ازدواج، به اشرافيت بپيوندد. اريك ــ در گفته‌هايش ــ جايگاه اجتماعي خانواده خود را رده‌هاي پائين قشر مرفه خرده بورژوازي تعيين مي‌كند. او از 1917 تا 1921.م در كالج اشرافي ايتن، از بنيادهاي فرهنگي‌گران و اعياني انگليس، دورة متوسطه را گذراند. از آنجا كه در دوران آموزش، شاگردي متوسط بود، نتوانست به آكسفورد راه يابد. ناگزير به كارآموزي در آموزشگاه پليس محلي برمه روي آورد و در بيست و يك سالگي به عنوان دستيار سرپرست پليس در بخش مستعمراتي انگليس، از آموزشگاه فارغ‌التحصيل شد. پنج سال بعد در برمه، در خدمت پليس مستعمراتي، به استعمار انگليس خدمت ‎كرد. در سال 1927.م، ظاهراً از شغل خود استعفا داد و وانمود كرد براي از ياد بردن سياهي ستمگري‌هايش در برمه، به ولگردي در پاريس و لندن روي آورده است. ولگردي و فقر‎گزيني او در اين مدت، به خاطر پيوستن به توده‌هاي مردم نبود، چرا كه در باور او "توده‌هاي مردم بو مي‌دادند! ". آرتور، هيچگاه نتوانست اين تضاد بين "مردم‌گريزي " و "تعلق به همين مردم " را در ذهن خويش حل كند و در تمام آثارش نيز اين تضاد به نوعي خودنمايي مي‎كند. انگيزه ديگر او ــ از استعفا و ولگردي ــ ساختن چهره‎اي مردمي و ايفاي نقش "نويسنده‎اي برخاسته از مردم " بود، يافتن موضوع براي نوشتن زياد سخت نبود، ولي اينكه چه كسي آن‎ را بنويسد، براي مردم، فعالان فرهنگي استعمار انگليس و همچنين براي ناشران و دلالان كتاب بسيار حائز اهميت بود. آرتور، كه ظاهراً قصد جبران بدون زحمت و درد ظلم‌هايش در پليس استعماري برمه را دارد مي‎خواهد با شرح زندگي بي‎خانمان‌ها و فقرا، به نام و نوايي برسد! مگر نه بسياري از نويسندگان نام‌آور از اين مقوله پرآوازه شدند و درهاي ثروت و شهرت به سوي آنها باز شد؟ مگر نه شرح درماندگي و اندوه "ژان وال ژان "، هوگو را به اوج رساند؟ مگر ديكنز با "اليور توايست " معروف نشد؟ به‌خصوص كه با بعضي وعده‎ها به برخي مراكز مخفي اما قدرتمند نزديك مي‎شد، نتيجة اين نزديكي كتابي شد به نام "محرومان پاريس و لندن ". نويسنده در اين كتاب، خالق يك اثر ادبي نيست، بلكه با توصيف‌هاي ناشيانه و در سراسر كتاب، نشان مي‌دهد كه اثر او چقدر از جنبة ادبي خالي است. گويي نويسنده صفحه حوادث روزنامه،‌ به سفارش سردبير، دست به قلم برده تا رويدادي را به بدترين و كثيف‌ترين شكل شرح دهد و نتيجه‌گيري خود را از آن بكند.

آرتور، نخستين كتابش را به امضاي جرج اورول منتشركرد. "جورج " از اين‌ رو كه نام نگهبان مقدس سرزمين انگلستان است و "اورول " به سبب علاقه وافر شخصى‌اش به رودخانه "اورول " در "سافولك ".[1]

پس از آن "روزهاي برمه " (Burmese days) (1934)، "دختر كشيش " (The Clergyman's Daughter) (1935)، "به ياد كاتالونيا " (Homage to Catalonia) (1937) "جاده‎اي به سوي اسكله ويگان " (The road to pier wigan) (1937) و "هواي تازه " (Fresh air) (1939) را نگاشت، كه بيشتر واگويه‎هايي پراكنده به روش وقايع‌نگاري ژورناليستي، در حمله به مذهب، كليسا و قشرهاي متوسط و پايين جامعه بودند و صد البته، ترسيم چهره‎اي مشمئزكننده و غيراخلاقي از مردم فرودست و پايين جامعه كه اتفاقاً، اكثريت مردم آن روزگار را تشكيل مي‎دادند. در پايان سال 1935.م، ولگرد فقير كوچه‎هاي لندن و پاريس(!)؛ فروشگاهي در خارج از لندن داير كرد و در تابستان 1936.م، با همسر نخستش ازدواج كرد. در ژانويه سال بعد، با مأموريت خبرنگاري(!) به اسپانيا رفت و علي‎رغم آنكه پدرش كارمند دولت انگليس و حافظ منافع سلطنت استعماري بريتانياي كبير در هندوستان بود، در زمره اعضاي حزب كارگري وحدت ماركسيستي (POUM)، در جنگ اسپانيا، دوشادوش چپ‌ها عليه سلطنت‎طلبان جنگيد و سرانجام سفارش نوشتن اثر معروفش، "مزرعه حيوانات " را در 1943.م و تقريباً بلافاصله رمان "1984 " را در 1948.م دريافت كرد. در آوريل همان سال، با گلوله از ناحيه گردن مجروح شد. سريع به مادريد منتقل شد و چند روز بعد، اسپانيا را ترك كرد. نويسنده روزنامه گاردين، معتقد است نگارش مزرعه حيوانات در سال 1943.م و رها كردن كار خبرگزاري بي‎بي‎سي، به قصد پيوستن به تحريريه نشريه چپ‎گراي "تريبون " به عنوان دبيـر بخـش ادبيــات نقـطه عطـف زنـدگي اين نويسنده است. اورول، در ستون خـود "As I Please "[2] در روزنامه‎ي تريبون، (Herald tribune news paper) به موضوعات بسيار متنوعي از شورش در ورشو گرفته تا اصول زبان انگليسي، مي‌پرداخت.[3] پس از آن مدتي را در مراكش به سر برده و باقي عمرش را به نويسندگي و پرورش‎ مرغ خانگي و سبزيجات گذرانيد. او با آبجوي انگليسي، شراب قرمز فرانسوي، شراب سفيد اسپانيولي، چاي هندي، سيگار تند امريكايي در صندلي راحتي خود لم مي‌داد و احساس مي‎كرد جهان را تغيير مي‎دهد. او سرانجام در 1950.م در بيمارستاني در لندن با بيماري سل درگذشت. سه كتاب اول او، چكيده زندگي و آمال نويسنده‌اي است كه بدبيني به رهايي انسان، كينه‌توزي و دشمني با سوسياليسم و ايمان به شووينيسم انگليسي در وجودش موج مي‌زند. در زمان انتشار، نه تنها كسي باور نمي‌كرد كه اين داستان‌‎‎ها روزي مشهور شوند، بلكه بسياري از منتقدين، آنها را نوشته‎اي بي‌مزه و بي‎محتوا مي‎خواندند.

جورج اورول هفت ماه و دوازده روز پس از انتشار كتاب "1984 " درگذشت. كار تأليف اين كتاب را در سال هههه.م، آغاز كرد. او عنوان كتاب را با جا به جا كردن دو رقم آخر عدد هههه (سال آغاز نگارش كتاب)، 1984 گذاشت و سعي داشت در آن، اوضاع كنوني جهان از لحاظ محدوديت‌هاي انسان و گسترش ابزارهاي كنترل در قالب داستان پيش‎بيني كند، شخصيت‌هاي داستان را در وضعيت سال هههه خيالي قرار مي‌دهد؛ شخصيت‌هايي كه كه هريك به دنبال پول و ماديگري محض‌اند؛ از صفا و دوستي واقعي خبري نيست. كسي وقت پختن غذا، استراحت و لذت‌بردن از زندگاني را ندارد. همه مردم، شب و روز مي‌دوند و نگران آينده خود و تأمين معاش هستند. دولت‌ها با انواع وسائل الكترونيك مردم را حتي در زندگي خصوصي و خلوتشان تعقيب و استراق سمع مي‌كنند، و هيچكس از اين تجسس ايمن نيست. افراد نسبت به هم بدبين‌اند و واهمه دارند طرفشان مأمور پليس سياسي باشد. هركس ديگري را به چشم خبرچين دولت نگاه مي‌كند. دولت‌ها ــ حتي ــ از مسافت‌هاي دور گفت‌وگوهاي مردم را مي‌شنوند و بر جزئيات كار آنان مسلط هستند. آزادي و دموكراسي، در گفتار و نوشتار كلماتي زيبا هستند ولي در عمل رعايت نمي‌شوند و به نام آنها مردم مدام تحت فشارند. و همه اينها ــ به زعم اورول ــ معلول انقلابي است كه مردم ناآگاهانه يا براي رسيدن به آينده‎اي بهتر، دست به آن ‎زدند. كتاب "هههه "، به قول خود اورول "براى اصلاح نظر مردم در مورد نوع جامعه‎اى كه براى دست يافتن به آن بايد تلاش كنند "[4] نوشته شده است.



دنياي قشنگ نو فقط دنياي ماست!

"دوران شگفتي سرمايه‌داري در قلمروهاي توليد و مبادله به بن بست رسيده و دنياي سرمايه براي حل تضادهاي خود و خفه كردن انقلابي كه نتيجة رشد انباشت سرمايه است، ناگزير از تن در دادن به بحران است، تا بدين‌وسيله تضادهاي دروني و آشكار رقباي سرمايه‌داري كاهش يابد. در سال 1939.م بحران جهان سرمايه‌داري آغاز مي‌شود. در اين پروسه، توليد، چهل درصد و تجارت جهاني تا 60 درصد كاهش مي‌يابد، گردش كالا كند شده به توقف مي‌انجامد. فرانسه نيز كه ركني از جهان سرمايه‌داري است، از اين مصيبت بي‌بهره نمي‌ماند. تا آنجا كه توليد در فاصلة زماني 1933.م تا 1935.م تا يك سوم كاهش مي‌يابد. به موازات انباشت هرچه بيشتر سرمايه كارتل‌ها، طبقه‌هاي مياني فقيرتر مي‌شوند. به‌طوريكه از 1930.م تا 1933.م بيشتر از يك صدهزار بازرگان خرده‌پا ورشكست شده، بيكاري دامن‎گير رنجبران مي‌شود و به دنبال آن از ميزان دستمزدها كاسته مي‌شود. بيكاري، فقر و بي‌خانماني همه جا گسترش مي‌يابد و "خوشه‌هاي خشم " در مزارع گسترده سرمايه‌داري شكوفا شده و در اين سال‌هاست كه اورول، ولگردي خود را مي‌گذراند، اما در سراسر كتابش سخني و نمودي از اين دگرگوني نيست. "[5]

جورج اورول به همراه "زماياتين " و "هاكسلي " (Aldous Huxley)، در كتاب‌هايشان، ‌شهري منفي را به نمايش گذاشته‌اند. زماياتين در كتاب "ما " و هاكسلي در كتاب "دنياي قشنگ نو "، هر كدام با روش‌هاي خاص خويش نشان داده‎اند آينده بشر با وقوع انقلاب‎هاي مردمي، ممكن است آن چيزي نباشد كه در ابتداي قرن بيستم و با ظهور تكنولوژي مدرن و كم‌رنگ شدن اخلاق، انتظار مي‌رفت. نظريه‌پردازان پشت پرده قلعه حيوانات و ديگر آثار از اين دست، پيشتر، براي اثبات مدعاي خود ــ البته به شكلي متفاوت ــ دست به كار راه‌اندازي جنگ‌هاي اول و دوم جهاني شدند، تا اندك اميد انديشمندان را درباره "اتوپيا " نقش بر آب كنند؛ آنها از "جورج اورول "ها كه در زمان جنگ اول جهاني 14 ــ 13 ساله بودند و در ذهن خويش با پارادوكس‌هاي متعددي دست و پنجه نرم مي‎كردند، براي تأييد ــ ظاهراً ــ مردمي اين مدعا، استفاده كردند.

اورول، در ماجراهايي كه از محرومان شرح مي‌دهد، همة آنها را در دزدي و حقه‌بازي و شارلاتاني يكسان مي‎بيند. او به شرح نمودهاي ساده و سطحي مي‌پردازد و خواننده نيز، كه خواسته يا ناخواسته از عينك نويسنده به ماجراها مي‌نگرد، چنين درمي‌يابد كه صفات مشترك محرومان، دزدي و شارلاتاني است. اورول مردمي را كه به وجود آوردنده انقلاب‌هاي ضد استعماري خواهند بود، اين‎گونه زشت و فاسد معرفي مي‎كند تا بتواند به جاي محكوم كردن نظام سرمايه‌داري حاكم، تيغ نقدش را به سوي تحول‌خواهان انقلابي نشانه برده و زندگي و اخلاق واماندگان و درماندگان طبقات پايين جامعه را به زير اخيه بكشد. او در راستاي اهداف سردمداران پولدار و استعمارگر، به جاي يورش به تبعيض نژادي و مليتي، به مليت‌ها و به خصوص به يهوديان حمله مي‌كند. درست زماني كه "فاشيسم " براي سركوب آزاديخواهي و اصلاح نژاد ژرمن و يهود از طبقه فقير و فرودست، وارد ميدان شده بود. با اين كه اورول، بعدها خود را كمونيست جلوه داد و زماني بعد ــ به صلاحديد ــ از كمونيسم بريد، اما بررسي كتاب‌هايش گوياي آن است كه اورول از همان آغاز راه، نه تنها كمونيست نبود، بلكه به شدت در برابر آن موضع مي‌گرفت.



بچه‏هاي قلعه حيوانات

"آلبر كامو نيز در 1934.م به صف نهضت‌هاي ضدّ فاشيسم پيوست و در حزب كمونيست مأمور تبليغات در محافل مسلمانان الجزيره شد. جورج اورول نيز آنگاه كه ژنرال فرانكو، به پشت گرمي فاشيسم آلمان و ايتاليا، به جمهوري اسپانيا اعلان جنگ داد، به جبهه رفت و مجروح شد (سال 1937). جبهه خلق نيز كه جمهوري اسپانيا را تشكيل داده بود، منزه از گرايش‌هاي كمونيستي نبود. نه كامو و نه اورول كمونيست نماندند ".[6]

در ايتاليا، موسوليني، "دوچه " مي‎شد. در آلمان، هيتلر با حمايت بي‌دريغ سرمايه‎داران يهودي، به سركوب مخالفان سياسي مشغول بود. فرهنگ منحط فاشيسم، با نمود سياه ضد بشري و نژادپرستي خود، گستره پهناوري يافته بود اما در نظام فكري اورول "استثمار " واژه‌اي بيگانه بود و "كارفرما " قديسي بود، دور از زد و بندها و دوز و كلك‌هاي محرومان! و آنچنان سعي در صحنه‎سازي براي تطهير و توجيه اين "نگاه استعماري " دارد كه گيلاس را "خوشه‌هاي پرپشت " مي‌بيند و غنچه‌هاي رز وحشي را به اندازه يك نعلبكي! و از همه مضحك‌تر مدعي است كه در سلول دو متري، 50 نفر زنداني چپانده‌اند!؟ [7]

جورج با محكوم كردن مظلوم به جاي ظالم، نتيجه مي‌گيرد كه هر انقلابي كه توسط اين مردم صورت گيرد ــ به شرط آنكه منافع انباشت‎گران ثروت را به خطر بياندازد ــ چيزي جز دروغي كثيف نيست. همان‌طور كه مردم فقير و كثيف ذاتاً دروغ مي‎گويند! اين نگرش، در قلعه حيوانات و بعدتر در "1984 "، به بهترين شكل و با مؤثرترين فضاسازي به خواننده القا مي‌شود. چنان كه خواننده‎ ناخودآگاه با نظر پنهان نويسنده هم آواز شده و عينكي را كه اورول، پنهاني در جيبش گذاشته به چشم مي‎زند.



چرا مي‏نويسم؟ چه مي‏نويسم؟

جورج اورول در مقاله "چرا مي‌نويسم؟ " (1946) كه دو يا سه سال قبل از مرگش، به چاپ رسيده، در تأييد اين سياسي‎كاري خود مي‌نويسد: "تكرار كنم كه هيچ كتابي از تعصب سياسي رها نيست. اين عقيده كه هنر بايد از سياست بركنار بماند، خودش يك گرايش سياسي است ".

در پس كتاب "1984 " نيز چنين تفكري هست كه البته سعي در اخفاي خويش دارد و اورول در همين نوشتار "چرا مي‎نويسم؟ " ادعا مي‌كند، "در سراسر ده سال گذشته، آنچه كه بيش از همه مي‎خواسته‌ام انجام دهم، عبارت بوده از تبديل نوشته سياسي به يك هنر... هنگامي كه به نوشتن كتابي دست مي‎زنم، به خود نمي‌گويم: من در كار آفرينش يك اثر هنري هستم ". او در ادامه نويسندگي را به چهار انگيزه بزرگ مشروط مي‎داند: 1ــ خودخواهي مطلق؛ 2ــ زيبايي مادي؛ 3ــ انگيزه تاريخي؛ 4ــ هدف سياسي. و مدعي است كه در او "سه انگيزه اولي قوي‌تر از انگيزه چهارمي است. " اما در جايي ديگر در همين نوشتار بازگو مي‌كند كه "وقتي درباره كارهايم فكر مي‌كنم، مي‌بينم آنجا كه فاقد هدف سياسي بودم، بي‎چون‌وچرا كتاب‌هايي بي‌روح نوشتم و به سوي جملات و عبارات ‎رنگين كشيده شدم، جملاتي بي‌معنا، صفاتي تزئيني و در كل، مشتي لاف و گزاف ".[8]

اورول در مقاله "سياست و زبان انگليسي "، كه در سال 1946به چاپ رسيده، مي‎نويسد:

"... تمدن ما رو به زوال و اضمحلال است و زبان اين تمدن هم لاجرم رو به اضمحلال مي‎رود. واضح است كه انحطاط يك زبان معلول علت‌هاي سياسي و اقتصادي است ... " از نظر او كه زبان را به عنوان ابزاري براي توسعه استعمار فرهنگي ديگران مي‎داند ــ چيزي كه نام آن را جلوگيري از اضمحلال تمدن گذاشته است ــ نويسنده معنايي در ذهن دارد كه نمي‎تواند آن را بيان كند، يا بي‌آنكه بداند، دارد معناي ديگري را منتقل مي‌كند. او اين همدستي و آميزش ميان ابهام و عجز در بيان مهمترين مشكل زبان انگليسي را خصوصاً در حوزه "سياست " مي‌بيند. اورول "دموكراسي " را مثال خوبي مي‎داند و مي‎گويد كه نه تنها اين واژه، معناي مورد اجماعي ندارد، بلكه در مقابل، هرگونه تلاشي براي معنا دادن به اين كلمه با مقاومت ديگران مواجه مي‌شود. به همين دليل است كه مدافعان هر رژيمي معتقدند كه آن رژيم دموكراتيك است درصورتي‌كه اين ابهام كلامي از بين برود، ديگر استفاده از آن غير ممكن مي‌شود. او معتقد است كه عدم صداقتي آگاهانه در اين كلمات به چشم مي‌خورد؛ چرا كه فرد مي‌تواند از ابهامي كه در اين كلام است، استفاده كند و مشخصاً در سياست از اين عدم وضوح كلمات استقبال مي‌شود. استفاده از اين‌گونه كلمات در تبليغات سياسي از جمله كاربردهاي آن است، چرا كه كمتر كسي است كه به سؤال از فرد تبليغ‌كننده در رابطه با استفاده از مفاهيمي چون عدالت، آزادي و... بپردازد و اكثر مردم به واژه‎ها اعتماد مي‌كنند.

اگر نگاهي گذرا به اوضاع انگلستان در آن دوره‎، به‌خصوص در حوزه اقتصاد، بياندازيم شايد منظور اورول از "اضمحلال تمدن ما " روشن‎تر شود.

"در پايان جنگ [دوم جهاني] حزب كارگر در بريتانيا زمام امور را به دست گرفت. در اين دوره بريتانيا ناگزير از هند دست برداشت (1948)، مسئله فلسطين را به سازمان ملل سپرد، با فرانسه، بلژيك، لوكزامبورگ و هلند پيمان 55 ساله بست. برنامه ملي‌كردن صنايع و خدمات پزشكي و اصلاحاتي در آموزش و پرورش و مسئله مسكن هم به اجرا درآمد. افزون بر اين، اين كشور در 1953.م سلاح‎هاي اتمي خود را آزمايش كرد. "[9]

در چنين فضايي، رمان قلعه حيوانات با بيرون راندن انسان‎ها توسط حيوانات ــ توجه كنيد ــ آغاز مي‎شود. حيواناتي كه وظيفه‎شان توليد است و قطعاً بدون انسان‎ها و مراقبت آنها همديگر را دريده يا به دلايل ديگر و به زودي خواهند مرد، شايد هم در وضعي اسفبارتر گرفتار ديكتاتوري خشكي شوند كه هر روز هزار بار آرزوي مرگ كنند. به فكر انقلاب مي‎افتند و ارباب (سرمايه‎دار= انسان) را از مزرعه بيرون مي‎كنند. حيوانات، پس از آن، خود اداره مزرعه را به دست مي‌گيرند. واضح است كه دغدغه جورج اورول نخست سياسي است و خود او به اين معنا اعتراف دارد. در كتاب قلعه حيوانات بيان مي‎كند كه چگونه يك دولت انقلابي براي حفظ قدرت، ناگزير به شعارهاي اصلي انقلاب پشت مي‎كند و پس از مدت كمي، حكومت انقلابي به حكومتي خودكامه با شرايطي مشابه يا شايد بدتر از قبل تبديل مي‌شود.

يكي از معروف‌ترين جمله‎هاي كتاب اين است: "همه حيوانات با هم مساويند، اما برخي مساوي‌ترند " و نويسنده بر پايه تعاريفي كه پيش از اين، از قشر متوسط و ضعيف جامعه ارائه داده است، از همان ابتدا، خواننده را از هر نوع تحول و تغيير مثبتي در زندگي خود و شخصيت‌هاي انقلابي داستان، نااميد مي‎كند و انقلاب يا هر نوع اعتراض عليه "انسان‎هاي مصرف‌كننده " را بيهوده‌ترين كار مي‌نماياند. در ابتداي داستان "ميجر "، كه در گوشه‎اي لميده و مست از زياده‌روي در نوشيدن است، از آنها مي‎پرسد: "آيا انگلستان آن قدر فقير است كه اينها اين همه فقر و گرسنگي بكشند؟ نه! پس عاملي كه موجب بدبختي شما شده، بشر است كه توليد ندارد و فقط مصرف مي‎كند و از شما سوء استفاده مي‎كند "، حيوانات خسته از كار به حرف ميجر تن‌پرور كه خود اعتراف دارد تا چند روز ديگر خواهد مرد گوش مي‎سپارند و از همين‌جا بدبختيشان شروع مي‎شود؛ "بشر بايد از ميان برداشته شود ".

در گرماگرم انقلاب و تبعيد سرمايه‎دار حاكم (جونز مزرعه‌دار)، "ناپلئون " (خوك) با تعليم توله‌سگ‎ها گارد ويژه‎اي براي خويش تدارك مي‌بيند و ديكتاتوري آغاز مي‎شود. او حتي با "سنوبال " كه قصد استفاده از تكنولوژي (برق، مكانيك و...) را دارد مخالفت مي‎كند و او را فراري مي‎دهد. اينجا ظرافت از دست رفتن رفاه و امكانات حاصل از ابزارهاي جديد، همراه با سرمايه‎دار رانده شده توسط انقلاب، شايد از چشم خواننده ساده داستان مخفي بماند، ولي تأثير خود را گذاشته است.

"مؤسس كمپاني اتومبيل‌سازي فورد هنگامي كه كمپاني خويش را در سال 1903 در ديترويت امريكا تأسيس كرد، اتومبيل هنوز وسيله‌اي همگاني نبود و فقط به ثروتمندان اختصاص داشت. توليد انبوه اتومبيل نخستين‌بار در كارخانه فورد آغاز شد؛ ارزان و جمع و جور، مخصوص خانواده‌ها. از اين پس هرخانواده‌اي مي‎توانست صاحب يك اتومبيل باشد. توليد اتومبيل فورد مدل "تي "، سيستمي ساده بر مبناي يك تقسيم كار بسيار دقيق داشت. در اين خط توليد 7882 عمل مختلف انجام مي‎گرفت. هنري فورد در خاطرات خويش مي‌نويسد كه از اين 7882 كار تخصصي، 949 كار آن مي‎بايست به وسيله "مرداني قوي با بدني پُر قدرت و در كمال صحت و سلامت " انجام گيرد، 3338 كار را "مرداني با قدرت بدني معمولي " مي‎توانستند انجام دهند و باقي كارها از عهده زنان و كودكان نيز برمي‌آمد، ما پي برديم كه 670 كار را مردان بدون پا و 2637 كار را مردان با يك پا و دو كار را مردان بدون دست و 715 كار را مردان يك دست و ده كار را مردان كور مي‌توانند انجام دهند " به‌روشني مي‎توان نوع نگاه سرمايه‎دار حاكم در آن روزگار را دريافت، نگاهي كه جورج اورول و ساير نويسندگان هم‎دوره او، در خدمت نشر و تثبيت آن قلم مي‌زدند. نقطه مشترك همه اين نوشته‎ها ارائه تصويري زشت، كثيف، دروغگو و ابله از توده مردم به بهانه واقع‌گرايي و صراحت است، همان روشي كه اورول ادعا مي‎كند مورد استفاده‎اش بوده است. جورج مور (George Moore) (1952 تا 1933) با رمان‎هاي، همسر بازيگر (Mummer's wife) (1885)، استرواترز (Esther waters) (1894) و...؛ هربرت جورج ولز (Herbert George wells) (1866 تا 1946) با كتاب‎هاي، جنگ دنياها (War of worlds) (1898)، سرگذشت آقاي پالي (History of Mr. Polly) (1910)، آرمانشهرنو (A modern Utopia) (1905) و انسان‌ها مثل خدايان (Men like Gods) (1925)؛ آرنولدبنت (Arnold Bennett) (1867 تا 1931) با رمان گاوباز پنج شهر (Matador of the five towns) (1912)؛ ويليام سامرست موام (William somerset Maugham) (1874 تا 1965) با اشندن يا مأمور بريتانيا (Ashenden: or, British agent) (1929)، تنگنا (Narrow corner) (1932) و تئاتر (Theatre) (1937)؛ جيمز جويس (James Joyce) (1882 تا 1941) با كتاب اوليس (Ulysses) (1922)؛ ويرجينيا وولف (Virginia Woolf) (1882 تا 1941) با اغلب آثارش و آلدوس هاكسلي (1894 تا 1963) با رمان معروف دنياي قشنگ نو (Brav new world) (1932) از كساني هستند كه دوشادوش اورول عليه هر نوع انقلابي خلاف مصالح سرمايه‎داري جهاني به خصوص از نوع استعماري ــ انگليسي آن، مي‎جنگند. اين اشخاص همگي از سوسياليست و كمونيست گرفته تا سرمايه‎دار و از طبقه متوسط و پايين جامعه تا اشراف و ثروتمندان، دوره‎اي از زندگي خود را در دانشگاه سلطنتي انگلستان يا يكي از دانشگاه‎هاي تحت پوشش سازمان جاسوسي انگليس (آكسفورد و كمبريج)، گذرانده‎اند و مدتي را به شغلي دولتي و همچنين روزنامه‌نگاري سپري نموده‎اند.

"غرضي نظير اين بر دنياي متهور نو، نيز سايه انداخته است، اگرچه هاكسلي چشمان بازتري دارد و [ظاهراً] فريب ليبراليسم را نخورده است. غايت او فلسفي است، حال آنكه غايت جورج اورول در نوشتن رمان 1984 و همين طور قلعه حيوانات، سياسي است ".

"اما مدينه‌هاي خيالي هاكسلي و اورول ــ در اين دو كتاب ــ "آرمانشهر " نيستند، بلكه تصاويري منفي يا متضاد از مدينه‎هاي آرماني نويسندگانشان را عرضه مي‌كنند. انسان در اين هر دو كتاب، سرنوشتي بسيار تلخ دارد. راه نجاتي نيست و حتي در كتاب "1984 "، تكنولوژي شكنجه تا آنجا تكامل يافته است كه فطرت بشر را نيز نابود مي‌كند. "[10]

در "1984 "، دولتي كه پس از پيروزي يك انقلاب سوسياليستي ــ به تعبير اورول، مردمي ــ بر مسند قدرت نشسته است تلاش مي‌كند كه سيطره خويش را تا حيطه ذهن و اختيار ملت نيز گسترش دهد. جورج اورول وقوع اين امر را قطعي مي‎داند و داستان "1984 "، با موفقيت كامل حزب خيالي اينگساك[11] و يأس مطلق نسبت به آينده بشر، به پايان مي‎رسد.

در دنياي "1984 "، جهان به سه ابَر قاره انشعاب يافته است، "اُروسيا "، شامل تمامي بخش شمالي سرزمين اروپا و آسيا از پرتغال تا باب برينگ؛ "اقيانوسيه " شامل امريكا، جزاير آتلانتيك و از جمله بريتانيا، استراليا و بخش جنوبي آفريقا و "شرقاسيا "، شامل چين و كشورهاي واقع در جنوب آن، جزاير ژاپن و بخش بزرگ اما در حال تغيير منچوري و مغولستان و تبت. در سال‌هاي مياني قرن، انقلاب‌هايي به وقوع پيوست و حكومت‌هايي در ابرقاره‌ها بر مسند قدرت نشسته‌اند.

اينگساك در اقيانوسيه، بلشويسم جديد در اروسيا، مرگ‌پرستي در شرقاسيا. ساختار جامعه اقيانوسيه كه داستان "1984 "، در آن روي مي‌دهد، چنين است، در رأس هرم، برادر بزرگ (ناظر اعظم مثل دبير اعظم) كه منزه است و قدَر قدرت، همه توفيقات، دستاوردها و پيروزي‌ها و حتي اكتشافات علمي، منتسب به اوست، ديده نمي‌شود و ديگران جز از طريق تصاويرش بر در و ديوار و صدايش در تِله اسكرين با او رابطه ندارند... پايين‌تر از برادر بزرگ، حزب مركزي است كه جمعيت آن محدود به دو درصد از جمعيت اقيانوسيه است، يعني شش ميليون نفر و از آن پايين‌تر، بدنه حزب است. اعضاي معمولي حزب كه دست‌ها و پاهاي حكومت هستند و بالاخره پايين‌ترين طبقه جامعه، توده‌هاي مردم هستند كه آنان را "رنجبران " مي‌نامند. جالب توجه آنكه اصطلاحات مورد استفاده در نوشته‎هاي اورول، شباهت قريبي به واژه‎هاي انجمن برادران بنا ــ ماسونها ــ دارد، همان واژه‎هايي كه اتفاقاً در آثار ماركسيستي، سوسياليستي و حتي فاشيستي نيز به وفور يافت مي‎شوند. همچنين طبقه حاكم در رمان "1984 "، اين‌گونه توصيف شده‌اند، اشرافيت نوين از ديوان‌سالاران، دانشمندان، تكنيسين‎ها، سازمان‌دهندگان بازرگاني، تبليغاتچي‎هاي متخصص[!]، جامعه‌شناسان، معلمان، روزنامه‌نگاران و سياستمداران حرفه‌اي. اين آدم‌ها، شكل‌گيري و گردهمايي خود را از "صنعت انحصارگرا " و "حكومت تمركزيافته " گرفته‎اند. همان دنيايي كه اورول سعي در تطهير چهره‎اش دارد.



بيرون قلعه!

روزنامه گاردين[12] در گزارشي، فهرست كتاب‌هايي را كه به بهترين شكل، ويژگي‌هاي قرن بيستم، يعني بدبيني، تبليغات و ‌شعارهاي توخالي و جنگ‌هاي دائمي را نشان مي‌دهند، منتشر كرده، كه كتاب "1984 " در رتبه اول اين فهرست قرار گرفته است. انتخاب كتاب برتر، از طريق نظرسنجي اينترنتي انجام شده، و اين كتاب حدود 22 درصد آراء را به‌دست آورده است. هم اكنون نيز "جايزه جورج اورول " (Orwell Prize)، يكي از بزرگترين جوايز ادبي بريتانيا است و هر سال به انتخاب هيأتي به آثاري كه برتر شناخته مي‎شوند اين جايزه اهدا مي‎شود.

"در سال 1999 يكي از متخصصان جنگ دوم جهاني، خانم 'فرانسيس استيونر ساندرز' كتابي به نام 'جنگ سرد فرهنگي' منتشر كرد كه زلزله‎اي در محافل فرهنگي و روشنفكري غرب بر پا كرد. به اعتقاد بسياري از صاحب‌نظران، كتاب وي يكي از حيرت‌آورترين و افشاگرانه‌ترين كتاب‌هايي است كه تاكنون درباره سرويس اطلاعاتي ايالات متحده امريكا، منتشر شده است. خانم ساندرز نشان مي‎دهد كه 'كورد مه ير'، رئيس بخش عمليات بين المللي سيا و همكارش 'آرتور شلزينگر' بر اساس طرحي كه 'ملوين لاسكي' مطرح كرده است، حركتي را آغاز كردند كه به ايجاد شبكه فرهنگي غول‌آسايي در سراسر جهان انجاميد. ساندرز اين شبكه را 'ناتوي فرهنگي' مي‌نامد. بودجه اين عمليات در سال 1950، يعني در زمان دولت ترومن، 34 ميليون دلار در سال بود. سيا در چهارچوب عمليات جنگ سرد فرهنگي، شبكه مطبوعاتي جهان‎شمولي ايجاد كرد كه از ايالات متحده تا لندن، اوگاندا، خاورميانه و امريكاي لاتين گسترش داشت. به تعبير وي، سازمان سيا در مقام 'وزارت فرهنگ بلوك غرب' عمل مي‎كرد. براي نمونه، فيلم 'مزرعه حيوانات' بر مبناي اثر 'جرج اورول' و با سرمايه سيا تهيه شد و فيلم 1984 اورول نيز با بودجه سيا ساخته شد ".[13] قطعاً دور از ذهن نخواهد بود اگر نيمي از اين اقدامات و برنامه‎ريزي‌ها را به سازمان جاسوسي انگليس كه به نوعي پدر سيا محسوب مي‎شود، نسبت دهيم. كما اينكه پس از گذشت ساليان دراز، وزارت امورخارجه انگلستان، چندسال قبل اعتراف كرد كه كتاب دكتر ژيواگو به سفارش و هزينه سازمان‌هاي اطلاعاتي انگليسي و براي مبارزه با ايده‌هاي كمونيستي، در ايران و برخي كشورهاي خاورميانه، ترجمه، چاپ و توزيع شده است.

بعد از مرگ اورول، سازمان سيا در اظهار‌نظري غير‌رسمي اعلام كرد كه نگارش دو رمان مشهور اورول را به نويسنده سفارش داده است. همچنين انتشار برخي اسناد محرمانه قديمي براي اولين بار فاش كرد كه "جورج اورول "، به عنوان يك مظنون كمونيست، سال‌ها تحت نظر پليس مخفي بريتانيا بوده است. اين اسناد كه اخيراً در مركز اسناد ملي بريتانيا در "كيو " ــ لندن ــ به نمايش گذاشته شده،‌ نشان مي‌دهد كه اورول حدود 10 سال، از سال 1920 به بعد، تحت نظر پليس مخفي بريتانيا بوده است و پس از آن دوره شكوفايي و شهرت اين نويسنده آغاز شده و هم زمان پرونده وي در اداره سياسي پليس مخفي انگلستان، بسته شده است.

شايد بتوان گفت كه همه اين نشانه‎ها و هم‎زماني‌ها بر حسب اتفاق در كنار هم قرار گرفته‎اند. اما خواننده متفكر و هوشمند با نگاهي گذرا به مقالات، نوشته‌ها و ساير آثار جورج اورول چه در زمان شكوفايي و چه آن زمان كه با نام اريك آرتور بلر مي‎نگاشت، تاييد خواهد كرد كه نمي‎توان خط سيري بدين وضوح و انسجام را در زندگي اين شواليه محافظ انگلستان، ناديده گرفت.



منابع و مآخذ پيشنهادي، جهت مطالعه بيشتر

اورول، جورج، مجموعه‎ي مقالات، ترجمه اكبر تبريزي، تهران: نشر پيك، 1363.

اورول، جورج، ژرفنا، جاده‎اي به سوي اسكله‎ي ويگان، ترجمه همايون حنيفه‎وندمقدم، تهران: كوشش، 1363.

اورول، جورج، دختر كشيش، ترجمه مهدي افشار، تهران: گلبانگ، 1380.

اورول، جورج، هواي تازه، ترجمه گلرخ سعيد‌نيا، تهران: هرم، 1385.

اورول، جورج، تسليم، ترجمه اكرم مقدم، تهران: كوشش، 1363.

اورول، جورج، تنفس، ترجمه فريد رضوي، تهران: كوشش، 1363.

اورول، جورج، درخت زندگي، ترجمه منصور اقتداري، تهران: كاوش، 1362.

اورول، جورج، روزهاي برمه، ترجمه پروين قائمي، تهران: كتاب آفرين، 1363.

اورول، جورج، محرومان پاريس و لندن، ترجمه اسماعيل كيواني، تهران: تيسفون، 1362.

اورول، جورج، گريز، ترجمه محمود رستمي جم، تهران: شقايق، 1368.

كوشا، سعيد، باز هم قلعه‎ي حيوانات، تهران: بيژه و نقش و نگار، 1379.

هاپكينس، تام، جورج اورول، ترجمه پيروز سياوشي، تهران: دفتر ويراسته، 1373 .

هاكسلي، آلدوس، زندگي [جرج اورول]، ترجمه شهرام جعفري، تهران، 1363.

هاكسلي، آلدوس، دنياي قشنگ[موفق]نو، ترجمه سعيد حميديان، تهران: پيام، 1352.

يعقوبعلي، امير، زبان مغالطه آميز، شرق، سال چهارم، شماره900، تير 1386، صص20 ــ 22.

Taylor, David John; Orwell: The Life (Biography & Autobiography); Vintage (2004)



پي‎نوشت‎ها



--------------------------------------------------------------------------------

[1]- www.alfabetmaxima.com

[2]ــ همانطور كه ميل من است.

[3]- http://www.ketabnews.com

[4]ــ مهدي بهره‎مند، دنياي شگفت انگيز 1984، تهران: آشنا، 1361

[5]ــ غلامحسين مراقبي، همسرايان، نشريه فرجاد، آبان 1370

[6]ــ سيد مرتضي آويني، فردايي ديگر، تهران: ساقي، 1381

[7]ــ جورج اورول، به ياد كاتالونيا، ترجمه عزت‌اله فولادوند، تهران: انتشارات خوارزمي،1361

[8]- http://www.dibache.com

[9]ــ باكنر تراويك، تاريخ ادبيات جهان، ترجمه عربعلي رضايي، تهران: فروزان، 1383

[10]ــ سيد مرتضي آويني، فردايي ديگر، تهران: ساقي، 1381

[11]ــ مخفف كلمات : "English " و "Socialism ".

[12]- http://www.gardian.com

[13]- http://www.teletext.irib.ir

/UserPages/tabid/55/ContentId/16102/Default.aspx


نويسنده:بهزاد توفيق‎فر

منبع:http://www.zamaneh.info


دسته ها : فرهنگی
يکشنبه 1390/2/4 12:9
X