معرفی وبلاگ
دسته
لینکدونی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3125304
تعداد نوشته ها : 11235
تعداد نظرات : 345
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

مدتي است كه فيلمي به نام «جدايي نادر از سيمين» هياهوي خاصي را در سينماي ايران به پا كرده است. فيلمي كه بيشترين جوايز را در دو جشنواره داخل و خارج از كشور از آن خود كرد و پس از آن نيز با تبليغات گسترده يك جريان سياسي بهره مند از ابزار فرهنگي و رسانه اي مواجه شد. البته در مجموع و آن طور كه انتظار مي رفت : با توجه به حجم تبليغات و جريان سازي هاي رسانه اي انجام شده- نتوانست توجه مردم را به خودش جلب كند. فروش يك ميلياردي اين فيلم آن هم با اين ميزان تبليغ و هياهويي كه براي آن به پا شده در عمل رقم درخور اعتنايي به حساب نمي آيد. توجه كنيد كه فيلم «ملك سليمان» در شرايطي توانست سال پيش به فروش بيش از يك و نيم ميليارد تومان برسد كه به خاطر مضمون حق طلبانه اش با تحريم و موضع گيري مخالف همين جرياني كه امروز به ايجاد هياهو براي «جدايي نادر از سيمين» برخاسته رو به رو شده بود، اما با اين حال مردم نظرشان چيز ديگري بود.
اما جداي از اين همه جنجال و حاشيه و فارغ از قوت و ضعف هاي ساختاري اين فيلم، «جدايي نادر از سيمين» چه مي گويد؟ ايدئولوژي موجود در روايت اين فيلم و تصوير آن از اسلام و جامعه و انسان ايراني به هيچ وجه جديد و عميق نيست، اما روش اصغر فرهادي، نويسنده فيلمنامه و كارگردان اين فيلم براي اين حرف ها و تصاوير با ظرافت و پيچيدگي بيشتري انجام گرفته است. تا آنجا كه عده اي را به صرافت انداخته كه بگويند اين فيلم مواجهه دو جبهه خير با يكديگر است و قضاوت درباره آدم ها را به مخاطب واگذار مي كند و آدم ها در آن خاكستري هستند و تصاوير آن واقعيت هايي بي واسطه از جامعه ايرانند و ... . اما با تعميق و تحليل در فرم اين فيلم مي توان به نتايجي كاملاً متضاد از اين گونه سخن ها دست يافت. به راستي حرف حساب داستان و تصاوير «جدايي نادر از سيمين» چيست؟
تمام داستان اين فيلم را مي توان تلاش براي پاسخ گويي به يك سوال دانست؛ سوالي كه در ابتداي فيلم مطرح مي شود، اما فردي كه هدف اين سوال است سكوت مي كند و گويي مابقي ماجراها و داستان هايي كه در فيلم به تصوير كشيده شده اند، پاسخي براي اين پرسش هستند.
صحنه دادگاهي كه در آن سيمين از نادر طلاق مي گيرد آغازگر فيلم است. زن قصد مهاجرت از ايران به جايي ديگر را دارد، اما شوهرش به دلايلي چون مسئوليت نگهداري از پدرش ترجيح مي دهد كه در كشورمان بماند. وقتي از زن درباره اصرارش براي خارج شدن از ايران سوال مي شود پاسخ مي دهد كه نمي خواهد فرزندش در چنين شرايطي پرورش بيابد، اما وقتي كه مي پرسند چه شرايطي، او سكوت مي كند. درست پس از پايان اين گفت وگوها، ارائه پاسخ به اين پرسش آغاز مي شود. به اين ترتيب كه نادر چون تا عصرگاه مشغول به كار است ناچار مي شود تا يك زن را براي پرستاري از پدرش استخدام كند. زني كه به خاطر فقر مالي ناچار است تا تن به اين كار دهد. در ادامه، اين زن از سوي نادر با تهمت دزدي مواجه مي شود و درگيري هايي بين آنها پيش مي آيد و كارشان به دادگاه كشيده مي شود و ... . درگيري هايي كه مي توان آن را نماد نوعي تضاد طبقاتي در ايران دانست. به زعم فيلم، دو طبقه متوسط شهري و مستضعف جامعه ما با هم ستيزه و كشاكش دارند.
اما نكته قابل تأمل اين است كه در اين ماجراها تقريباً همه كاراكترها به هم دروغ مي گويند. محور اصلي درام در «جدايي نادر از سيمين» دروغ گفتن مردم ايران به يكديگر براي حفظ منافع فردي و مقاصدشان است. در اين فيلم تقريباً همه به يكديگر دروغ مي گويند و قصد فريب دادن همديگر را دارند! نگاه فيلم به كشور ما محلي است كه در آن همه با هم مقابله و كشمكش دارند و در اين بحران، اخلاق رو به نابودي است.
اين فيلم هم مانند آثار قبلي اصغر فرهادي داراي پاياني تلخ و توأم با شكست است. يك اصل دراماتيك براي تشخيص فيلم سياه نما از فيلمي مغاير اين صفت، نحوه پايان بندي فيلم است. يك فيلم حتي اگر مملو از شكايت و تلخي باشد، چنانچه با پاياني پيروزمندانه و اميد بخش تمام شود، از قاعده آثار موسوم به سياه نما خارج مي شود، اما اگر وضعيت بحراني در يك فيلم تا پايان باقي بماند يا مضاعف شود، در آن صورت مفهوم بن بست و نااميدي به مخاطب القا مي شود. درست مانند آنچه در فيلم مورد بحث ما رخ داده است.
بنابراين «جدايي نادر از سيمين» قطعاً و آشكارا يك فيلم سياه نما و مطابق با ميل جشنواره هاي خارجي است. زيرا در اين فيلم همه درهاي اميد بسته نشان داده مي شود. اگر اين فيلم پايان خوشي داشت و معلوم مي شد كه «سيمين» تصوري اشتباه دارد، آن وقت اتهام سياه نمايي از اين اثر برطرف مي شد. حال آن كه حرف صريح فيلم اين است كه ايران جاي مناسبي براي زندگي نيست و حق با سيمين است كه مي خواهد ايران را به كشوري ديگر- يحتمل كشوري غربي- ترك كند.
در اين فيلم مي توان رد پاي هر بخش از جامعه را در يكي از كاراكترهاي فيلم ديد. مثلاً نادر يك فرد ملي گرا با تعلقات بومي و دلبستگي به اين كشور است. او به رغم وجود مشكلات نمي تواند از كشورش دل بكند. راضيه در واقع نماد بخش متدين و متعهد به ارزش هاي جامعه است. شوهرش نيز به زعم اين فيلم نماد آنچه لباس شخصي يا افراد خودسر معرفي مي شوند، است. در اين ميان سيمين نماد جريان غربگراي جامعه ماست. فردي كه هيچ گونه تعلق خاطري به ارزش هاي بومي و ملي خويش ندارد و مهمترين دغدغه اش رسيدن به غرب است.
برخلاف ادعاي افرادي كه مي گويند اين فيلم بي طرف است و قضاوت را درباره آدم هاي داستان به مخاطب وامي گذارد، جانبداري پررنگي از سوي فيلمنامه نويس و كارگردان ديده مي شود. منتها اين جانبداري به هيچ وجه شعاري و مستقيم نيست. فرهادي سعي كرده با مهندسي دراماتيك فيلم، يعني نحوه چينش عناصر و اتفاقات داستان، به تأثيرپذيري و قضاوت مخاطب خويش سمت و سو بدهد.
به عنوان مثال در ماجراي متهم شدن راضيه به دزدي پول از سوي نادر، تدبيري انديشيده شده تا زن مذهبي مشكوك به دزدي به تصوير درآيد. به اين ترتيب كه عامل اصلي كم شدن پول هاي آن خانه مبهم و مستتر مي ماند. تنها در دقايق ابتدايي فيلم صحنه اي به نمايش در مي آيد كه در آن سيمين بخشي از پول را براي هزينه نمودن برمي دارد، اما تا پايان ديگر به صراحت اشاره اي به بي گناه بودن زن نمي شود. حتي برخي از تماشاگران فيلم متوجه ماجراي پول نمي شوند و شك شان نسبت به آن زن بي گناه بر طرف نمي شود. اين چينش داستاني تمهيدي بوده براي اين كه مخاطب به پنداري منفي نسبت به راضيه برسد.
همچنين توجه كردن به سابقه آثار اصغر فرهادي گوياي مردود بودن بي طرفي در اوست. آثار گذشته اين شخص مويد تنفر و تصور منفي او نسبت به فرهنگ بومي جامعه ماست. فرهادي در فيلم «چهارشنبه سوري» پوشش چادر را به عنوان يك نماد انساني والا تخطئه كرده بود. در يكي از صحنه هاي آن فيلم، چادر مشكي پوشش زنان بدكاره معرفي مي شود! همچنين در صحنه ديگري از همان فيلم چادر يكي از كاراكترها لاي چرخ موتور مي رود و باعث واژگون شدن سرنشينان آن مي شود. در فيلم «درباره الي» نيز نامزد الي فردي مذهبي به نمايش در آمده است. در اين فيلم عنوان مي شود كه باعث و باني اصلي مشكلات و تنش هاي الي نامزدش است.
با اين قرينه ها جاي هيچ ترديدي نمي ماند كه فرهادي نگاهي خنثي و بي طرف نسبت به فرهنگ ديني جامعه ما و همچنين اقشار متدين ندارد و نگاهش كاملاً منفي است.
در فيلم «جدايي نادر از سيمين» نيز داستان طوري پيش مي رود كه مخاطب را نسبت به فرهنگي بومي جامعه ما بدبين مي كند. به عنوان مثال در يكي از سكانس هاي اين فيلم راضيه قصد نظافت پيرمرد تحت پرستاري اش را دارد. او براي رعايت شرعيات به دفتر مرجع تقليد خود تماس مي گيرد و درباره حلال يا حرام بودن اين اقدام سوال مي كند. اين بخش از فيلم به گونه اي تحقيرآميز و مغرضانه ترسيم شده است. يعني تصويري هجوآميز از اين رفتار نمايش داده مي شود. به گونه اي كه گويي اين رفتار آن زن خلاف عقل و آداب زندگي است. ديگر اين كه در شخصيت راضيه، حجاب و تشرع آميخته با بدبختي و نابساماني است. حتي در آخر هم كه او به خاطر اعتقاداتش حاضر به دريافت پول نمي شود، اين پرهيز نه به خاطر خدا و ارزش هايي كه اسلام بر آن تأكيد كرده كه تنها به خاطر آينده فرزندانش اين پول را نمي پذيرد. دقت كنيد؛ راضيه نمي گويد در مكتب ما دريافت پول مشكوك به ناحق بودن مردود است، بلكه مي گويد كه از آن وحشت دارد كه اين پول ها حرام باشد و در آينده فرزندش گرفتار مشكلاتي شود!
از معدود شخصيت هاي اين فيلم كه دروغ نمي گويد، سيمين است. او نقطه عطف و آرامش اين فيلم محسوب مي شود. يعني دقيقاً همان شخصيتي كه مقصدش غرب است و نگاهي منفي به ايران دارد. همچنين از شخصيت شوهر راضيه به عنوان يك فرد مذهبي چهره اي به شدت مجنون وار و فاقد تعادل روحي و رواني به نمايش درآمده كه اين هم تأمل برانگيز است.
آنچه بر همه اين دلايل صحه مي گذارد، استقبال فراوان دستگاه هاي سينمايي دولت هاي غربي است. يعني همان دولت هايي كه امروز در وقايع جاري در كشورهاي عربي، مدافع ديكتاتورها هستند و در مقابل مردم اين سرزمين ها ايستاده اند. حمايت بي چون و چراي جريانات ضد انقلاب، اشرافي و فتنه گر از اين فيلم نيز خود مويد رويكرد محتوايي و جانبدارانه آن است.

نويسنده:آرش فهيم


دسته ها : فرهنگی
يکشنبه 1390/1/28 10:35
X